Saturday, 18 July 2015
27 September 2020
دایره‌ی شکسته

«ماندن، رفتن، یا سردرگمی»

2012 March 08

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

بحث سنت و مدرنیته، مبحث بسیار پیچیده‌ای است که همیشه مطرح می‌شود و مفاهیم مختلف مربوط به این دو مفهوم را به چالش می‌کشد. به طور حتم مسئله سنت و مدرنیته در هر حوزه‌ی‌ای اعم از جغرافیایی، کشور و فرهنگ متفاوت خواهد بود، چرا که نوع زیست، دغدغه‌ها، دل‌مشغولی‌ها و حکومت‌ها و بسیاری دیگر از خرده مسایل کشورها با یک‌دیگر متفاوت است. سنت و مدرنیته و قرار گرفتن این دو در قطب مخالف هم در همه‌‌ی ادوار، تناقضاتی را به‌وجود آورده است. هر دو این مباحث، خصوصیات و ویژگی‌هایی را به هم‌راه دارد که باعث هرچه بیش‌تر شدن این تناقضات می‌شوند. بسته به میزان پایبندی مردم و قدرت سنت‌ها، مدرنیته، در تقابل هرچه بیش‌تر با سنت قرار می‌گیرد. مسئله‌ی بنیادین این تناقضات ریشه در تقابل سنت و تجدد و تفاوت دو جهان‌بینی و دو برداشت است. در کشور ما اما سازگار کردن و تلفیق این تناقض‌ها، دور باطلی را پدید آورده است که به ظاهر قرار است تا ابد ادامه پیدا کند، دست کم علل ناکامی اصلاحاتی که قرار است در کشور ما انجام بگیرد و همیشه به صورت معضلی لاینحل باقی مانده نشان از این تناقضات دارد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

جوامع انسانی، جوامعی به مراتب پیچیده‌ هستند، پیچیده‌تر از آن‌که بتوان آن‌ها را به نوعی یک‌پارچگی فرهنگی بر اساس الگوهای تصنعی درآورد. با تعاریفی هم‌چون، «ملت»، «فرهنگ عمومی»، «فرهنگ ملی»، «هویت یک‌پارچه» و دیگر مفاهیمی از این دست، نمی‌توان تناقضات سنت و مدرنیته را پوشش داد. این مسئله دو دلیل دارد. اول این‌که مفاهیم، مفاهیمی هستند که ضمانت قدرت را طلب می‌کنند و دیگر این‌که این‌ها مفاهیمی خیالی هستند که دولت‌ها در برساخت‌های خود به‌وجود آوردند. یک پرسش نادرست همواره می‌تواند پاسخ‌های نادرست‌تری را به هم‌راه داشته باشد و یک پیش فرض نادرست، بی‌شک ما را به نتایجی بازهم نادرست‌تر می‌رساند.  واقعیت این است که نه کشور ما و نه هیچ یک از کشورهای موسوم به «در حال توسعه» به معنای واقعی، تجربه یک گذار را بر روی الگوی شناختی که ما از مفهوم «گذار سنت به مدرنیته» در جوامع اروپایی داشته‌ایم را از سر نگذرانده‌اند.

یکی از مسایلی که همیشه در توصیف از بین رفتن سنت‌ها گفته می‌شود، تخریب سنت‌ها و از میان رفتن وجدان‌های جمعی و میراث فرهنگی و مناسک و رسوم و آیین‌ها و ساختارهای جوامعی است که هزاران سال، بر اساس همین سازوکارها زیسته‌اند. حذف تمام سنت‌ها، نه فقط به شکلی خودکار به ایجاد تجدد و تمدن و مدرنیته و عقلانیت و سازمان یافتگی نمی‌انجامد و نیانجامیده است، بلکه می‌تواند دوزخی از بی‌سامانی و بی‌هویتی و سردرگمی فرهنگی با مصیبت‌های بی‌شمار اجتماعی در کوتاه و دراز مدت به وجود بیاورد که شاید نسل‌های متمادی نیاز به زمان وجود داشته باشد تا بتوان آن‌ها را جبران کرد و راه به سوی بهبود برد.

ساختن مدرنیته‌ای ایرانی یعنی مدرنیته‌ای بر اساس نیازها و ویژگی‌های جامعه ایرانی امروز با تمامی تنوع‌های فرهنگی، قومی، محلی، زبانی و غیره‌اش کاری است ممکن، هر چند بسیار دشوار. اما برای انجام این کار باید توجه داشت که آن‌چه ساده‌ترین راه، به نظر می‌رسید بی‌شک نادرست‌ترین راه نیز بود. تقلید و الگوداربرداری از سیستم‌های ناهمگون با ما، که با شتابی بی‌امان از پنجاه سال پیش شروع شد. از آن‌جایی که بخش قابل توجهی از جامعه ایران، تا اواسط دهه‌ی پنجاه، وارد زیست شهری مدرن نشده بودند، بنابراین مفاهیم مدرنیته برای مردم سردرگمی و گم شدن هویتی را به‌وجود آورد که هنوز با گذشت سالیان با این سازوکار اشتباه دست و پنجه نرم می‌کنند. بدین معنا که نه توانستند از مفاهیم نادرست سنت گذر کنند و نه خود را با مدرنیته‌ی جاری تطبیق دهند.

بحث بر سر این نیست که سنت یا مدرنیته کدام به‌تر است. هر کدام از این دو مبحث جدای از مثبت یا منفی‌نگری ویژگی‌های خود را داراست. در جامعه‌ی ما در زمان‌های گذشته، به علت وجود فقر زیاد، شرایط اقلیمی سخت، شرایط اجتماعی سخت‌تر و شرایط حکومت‌های بدون عدالت، اشتباهات فاحشی در گذر از سنت به مدرنیته انجام گرفت که در بینابین این راه گیر افتادیم و نه تنها از سنت گذر نکردیم، بلکه به بدترین شیوه برای این گذر متوسل شدیم یعنی، بدترین مفاهیم شرق و غرب را در یک‌دیگر آمیختیم. اما واقعیت این است که گذشته تمام شده و بحث بر سر آن است که چگونه می‌توان «حال» به‌تر و مطلوب‌تری داشت. حالی واقعی که با گذشته‌های خیالین در هم نیامیخته باشد. در این‌جا نه بحث بر سر این است که به سنت تقدس بخشی شود و عاری از هر عیب و نقصی دانسته شود که نباید دست خورده می‌شد و باید به همان شکل باقی می‌ماند، نه همه‌ی جوانب مدرنیته، مثبت و درست تلقی می‌شود. واقعیت این است که می‌توان با سنتی صیقل‌خورده که ترکیبی از سال‌ها مخلوط شدن با فرهنگ‌های دیگر بود، در چرخه‌های مختلف زمانی، ابزارها و عناصر مدرنیته را برپایه‌های این سنت‌ها استوار کنیم و با صیقل دادن هر دو به یک مدرنیته‌ی سالم و برسیم. مدرنیته‌ای قابل تدوام و استوار که سرشار از تناقض با سنت‌های‌مان نباشد.

با وارد شدن‌ ما به عصر جدید، در ظاهر حق ما از مدرنیته بیش‌تر از هر چیز، برداشتن منفی‌ترین نکات آن بود بی‌آن‌که جنبه‌های مثبتش را دریابیم. با سردرگمی میان این دو مفهوم تلاش داریم تا به سوی جامعه‌ای حرکت کنیم که کنترل آن هر روز مشکل‌تر می‌شود و حفظ ارزش‌های آن، نیاز به تلاشی هر چه بیش‌تر و پر هزینه‌تر دارد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,