Saturday, 18 July 2015
18 October 2021
دایره‌ی شکسته

«تا مرد سخن نگفته باشد»

2012 March 11

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

بازیکن تیم محبوب‌مان که گل نمی‌زند، فریادمان به هوا بلند می‌شود و دشنامی را هم بر فریادها اضافه می‌کنیم. در پیاده‌رو همه را با سرعت کنار می‌زنیم و راه را باز می‌کنیم تا سریع‌تر به مقصد برسیم که ناگهان عابر دیگری که او هم مانند ما جمعیت را کنار می‌زند تا زودتر به مقصدش برسد، می‌کوبد به سقف سینه‌ی ما و راهش را می‌کشد و می‌رود، ولی ما او را بی‌نصیب نمی‌گذاریم و زیر لب فحشی را حواله‌ی طرف می‌کنیم. هر بار در خانه از مافوق خود که صحبت می‌کنیم، چندتایی بد و بی‌راه هم نثار خودش و عهد و عیالش می‌کنیم و هیچ کسی را در اطرافش بی‌نصیب نمی‌گذاریم. اگر با همسر خود اختلافی پیدا کنیم همان اول ماجرا بنای پرده‌دری را روی کار می‌آوریم. توی خیابان و راه‌بندان، پشت چراغ قرمز، توی صف‌های طولانی نانوایی و پمپ بنزین، هر جا و در هر موقعیتی حتا تازگی‌ها هم برای بیان احساسات و ابراز محبت، شروع می‌کنیم به استفاده از کلمه‌های ناروا، ولی به راستی چرا با وجود این که تصور می‌شود ایرانی‌ها ملت اهل ادبی هستند، این قدر کلام روزانه‌ی ما سرشار از کلمه‌های نازیباست؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از سوی دیگر، با وجود این که هر ناسزایی در هر شکل و سطحی ما را برآشفته می‌کند، خودمان از به‌کار بردن حرف‌های توهین‌آمیز و تحقیرکننده ابایی نداریم. حتا به کلام خود فکر نمی‌کنیم و معمولن گروهی از واژه‌های ناپسند در دایره‌ی واژگانی هر روزه‌ی ما هستند و از آن‌ها به فراخور موقعیت استفاده می‌کنیم. فاجعه آن زمان است که برای توهین به دیگری نه تنها خود او و شخصیت او را بلکه ویژگی‌های زیستی، جنسیتی، قومیتی، نژادی و طبقاتی او را نیز مورد هدف قرار می‌دهیم و فاجعه‌بارتر این‌که نه تنها به او بلکه به اطرافیان او و هر آن چه به او ربط پیدا می‌کند، حمله ور می‌شویم.

جامعه‌شناسان معتقدند برای بررسی بافت زنده‌ی مردم یک جامعه، می‌توان زبان کوچه و بازار، لطیفه‌ها و فحش‌های متداول در میان آن‌ها و به‌طور ویژه در میان قشرهای مختلف ایشان را مورد مطالعه قرار داد. گروهی از زبان‌شناسان و ادیبان و محققان ایرانی هم در صدد این کار بر آمدند که از آن جمله می‌توان به «کتاب کوچه» که به همت «احمد شاملو» بنیان نهاده شد و پس از مرگ او هم روند انجام آن ادامه یافت اشاره کرد.

آن‌چه بیش از همه توجه را به خود جلب می‌کند و با نگاهی به آمار درگیری‌ها، قتل‌ها و انتقام‌جویی‌ها می‌توان به اهمیت آن و ضرورت پرداختن به آن پی‌برد، فحش‌هایی است که تحت عنوان فحش‌های ناموسی از آن ها یاد می‌شود. تحریک‌پذیری مردم کشور ما به خصوص مردان، نسبت به این‌گونه از فحش‌ها به اندازه‌ای بالاست که گاهی کنترل رفتار و هدایت عقل را مختل می‌کنند و رفتارهایی را سبب می‌شوند که جریان زندگی فرد را به کلی تغییر می‌دهد. نمونه‌ی آن پرونده‌های فراوان ضرب و شتم، قصاص و قتل است که خبرش به گوش‌ها می‌رسد، ولی پرسش این‌جاست که چه عامل فیزیکی و شیمیایی باعث می‌شود که یک فرد تا به این اندازه نسبت به کلامی که صحتش به شدت مورد تردید است و احتمال درستی آن نزدیک به صفر است تا به این اندازه تحت تاثیر قرار بگیرد که به خواهر و مادر شخص نسبت داده می‌شود و او این فحش را نسبت داده به خود فرض می‌کند؟

به‌طور مسلم این موضوع به حس مالکیت او، نسبت به بستگان مونث او برمی‌گردد. این حس مالکیت فقط در حوزه‌ی نزدیکان و بستگان باقی نمی‌ماند. برای نمونه، وقتی که یکی از بازیگران سینمای ایران در هالیوود به اجرای نقش در یک فیلم پرداخت، فریادهای وااسفایی بی‌شماری بلند شد که رسمی‌ترین آن‌ها از سوی فرد پیشانی سفید حوزه‌‌ی «وااسفا، واحسرتا»، «فرج‌اله سلحشور» بود که فریاد بر باد رفتن ناموس ایرانی را سر داد. در واقع این مسئله تنها به خواهر و مادر افراد در ایران برنمی‌گردد، بلکه هر شکلی از تانیث به نوعی ناموس مردان حساب می‌شود. مانند جمله‌ی آشنای مادر و خواهر رفیق ما، مادر و خواهر خود ماست و این جمله بار معنایی ناموس‌پرستی را می‌رساند که به شدت در ایران ساری و جاری است.

شاید به‌تر باشد بپذیریم آن‌طور که خود را شهره‌‌ی آفاق کرده‌ایم، ادب دوست نیستیم و ظرفیت‌های رفتاری پایینی داریم. آن‌گاه که این مسئله را بپذیریم می‌توانیم در راه سلامت زبان، روان و رفتار خود تلاش کنیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,