Saturday, 18 July 2015
18 September 2020

«خاتمی یعنی فرصت‌سوز …»

2012 March 12

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

شهریار رستمی

تقلب حیرت‌انگیز جمهوری اسلامی در انتخابات 88 و متعاقب آن سرکوب و کشتار وحشیانه مردم و حبس و حصر فعالین سیاسی و رهبرانی که آشکارا به اصل نظام جمهوری اسلامی و آرمان‌هایش اعلام وفاداری می‌کردند نشان داد که این نظام عملن به مرز اصلاح‌ناپذیری رسیده است.

اما انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به عنوان نظام سیاسی برآمده از آن یک شبه چنین به وادی

وحشی گری ودرنده خویی  نرسیده  و جنایات بزرگ امروز نتیجه ی انباشته شدن و تداوم  انحرافات کوچک و بزرگ دیروز است .

مسوولیت به وجود آمدن چنین شرایط هولناکی به دوش همه‌ی ما ملت ایران است و به طریق اولی این مسوولیت متوجه روشن‌فکران تاریک‌اندیش و سیاست‌مدارانی است که در مراحل مختلف متوجه این انحرافات شده اما به ضعم خودشان به خاطر مصالحی در برابر آن‌ها سکوت کرده یا با این انحرافات هم‌گام شده‌اند‌.

بانیان این انحرافات و کج‌روی‌ها که جای خود دارند، همان‌ها که منافع ملی را با علم و از روی عمد فدای منافع شخصی و گروهی کرده‌اند‌.

و سید‌محمد خاتمی یکی از آن سیاست‌مدارانی است که تا خرداد 76 با جهت‌گیری کلی جمهوری اسلامی با تمام اشتباهاتش هم‌سو بوده و پس از آن هم که ضرورت اصلاح روند گذشته را دریافت تن به مخاطرات این اصلاح نداد‌.

اصلاحات چیزی جز دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی و فرهنگ ملت ایران نیست و سید‌محمد خاتمی با شعار اصلاحات توانست رای اکثریت ملت ایران را جلب کرده و با پای‌گاه اجتماعی فراگیری به ریاست جمهوری ملت ایران در نظام جمهوری اسلامی برسد‌.

اما این دموکراسی‌خواهی اصلاح‌طلبانه‌ی سید‌محمد خاتمی درست در نقطه‌ی مقابل اقتدار‌گرایی سید‌علی خامنه‌ای رهبر مقتدر ایران قرار داشت‌.

تضاد ماهوی میان اهداف محمد خاتمی و علی خامنه‌ای لاجرم آن‌ها را رویا‌روی یک‌دیگر قرار می‌داد‌.

مسئله این بود که رهبر جبهه دموکراسی خواهی مجبور بود برای پی‌گیری فرآیند دموکراتیزاسیون در برابر شخص دیکتاتور بایستد‌، اما خاتمی مرد این ایستادگی نبود‌.

 تمایل مردم به آزادی و تغییر از یک سو  و فضای نسبتن آزاد  به وجود آمده از پس دوم خرداد از سوی دیگر  دست به دست یک‌دیگر داده و سبب به وجود آمدن تغییرات فرهنگی نسبتن گسترده‌ای در جامعه ایران شد بدون آن‌که توازن قوا موجود در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به طور محسوس و پای‌داری تغییر کند‌.

در حقیقت اصلاح‌طلبان با ترویج فر هنگی مدرن در قالب آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی و … سبب آزار علی خامنه‌ای می‌شدند‌ بدون آن‌که برای کم کردن اختیارات ‌و کاهش قدرتش کاری کرده باشند‌.

چنین شد که علی خامنه‌ای به هیولایی رنجیده خاطر بدل شد‌ و همین کافی بود تا  ولی فقیه برای ریشه کن کردن اصلاحات و آزارهایش‌، شبانی مجنون به نام احمدی‌نژاد را در همان حکومت اصلاح‌طلبان یک شبه به سلطانی برساند‌.

به این ترتیب حاصل هشت سال اصلاحات نصفه نیمه و ناقص سید‌محمد خاتمی‌، چیزی جز تشدید اقتدار‌گرایی و تحجر در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نبود‌.

در واقع اصلاحات نصفه نیمه و ناقص خاتمی همان اثری را بر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی داشت که درمان نصفه نیمه و ناقص یک بیماری بر وضعیت بیمار خواهد گذاشت و این اثر چیزی جز عود کردن بیماری نخواهد بود‌.

جنبش اصلاحات به دلایل متعدد و مختلفی شکست خورد اما به یقین یکی از دلایل اصلی این شکست،

 بی‌ارادگی رهبران برای گام برداشتن در راه اصلاحات و ایستادن در برابر علی خامنه‌ای بود‌.

خاتمی‌، اصلاحات بدون رویارویی با خامنه‌ای را می‌پسندید و این چیزی نبود جز خیال خام براندازی دیکتاوری بدون مواجهه با شخص دیکتاتور‌.

 به این ترتیب سید‌محمد خاتمی  با کوتاه آمدن پی در پی  در برابر  زیاده‌خواهی و اقتدار‌گرایی علی خامنه‌ای‌ به یکی از عوامل اصلی شکست اصلاحات و به بی‌راهه رفتن و اصلاح ناپذیر شدن  نظام جمهوری اسلامی بدل شد‌.

رای امروز سید‌محمد خاتمی نیز در چهار‌چوب همان مشی سیاسی گذشته ایشان‌ قابل تفسیر است‌.

متاسفانه‌ تلاش خاتمی برای قطع نشدن ارتباط معترضین و مخالفین با حکومت و به ضعم خود پای‌بند بودن به موضع اصلاح‌طلبی‌ او را ناخواسته به هم‌راهی و هم‌گامی با علی خامنه‌ای و تایید اقتدار‌گرایی‌اش کشانده است.

به نظر می‌رسد خاتمی اساسن هدف را گم یا آن را فدای مسالمت‌جویی خود کرده است‌.

تعین شرط برای ورود به انتخابات، آن‌هم در شرایطی که اقتدار‌گرایان از لزوم توبه کردن فتنه‌گران برای بازگشت به حکومت دم میزدند و طبیعتن برآورده نشدن و حتا به سخره گرفته شدن این شروط و با این وجود شرکت در انتخابات و آن‌گاه متوسل شدن به تعبیر و تفسیر و حتا دروغ‌گویی جهت بخشیدن وجهه‌ای اخلاقی به عمل‌کرد خود‌، اثری ‌جز کاهش اعتبار و تقلیل پای‌گاه اجتماعی خاتمی نداشته و در یک کلام چیزی جز خود‌زنی و خود سوزی سیاسی نبود‌‌.

‌و این خود‌سوزی‌ها در شرایطی صورت می‌گیرد که رهبرانی با پای‌گاه اجتماعی فراگیر یکی از ابزار و عومل اصلی برای کشاندن دیکتاتورها به پشت میز مذاکره جهت ‌چانه‌زنی بر سر حقوق ملت‌ها  هستند‌.

خاتمی در اوج اقتدارخود و با آن پای‌گاه اجتماعی فراگیرش هم نتوانست علی خامنه‌ای را به کوتاه آمدن

وا دارد اکنون که دیگر نه تنها قدرت سیاسی‌اش را از دست داده بلکه پای‌گاه اجتماعی‌اش هم با گرفتن چنین تصمیمات و عمل‌کرد نسنجیده‌ای روز به روز در حال کاهش است‌.

علی خامنه‌ای تنها چیزی که از خاتمی می‌خواهد و می‌پذیرد، هم‌راهی و هم‌گامی است ولا‌غیر‌.

کاش خاتمی هم، چون هاشمی رفسنجانی‌ با سکوت و بدون موضع‌گیری‌ای خاص وارد انتخابات می‌شد‌.

خاتمی با چنین موضع‌گیری‌ها و کارنامه‌ای نشان داده که نه تنها سیاست‌مداری کار کشته، بلکه اساسن سیاست‌مدار نبوده و نمی‌تواند یک ناجی باشد‌.

او نشان داده که چیزی از قواعد دنیای سیاست نمی‌داند و به همین دلیل بهتر است به همان «گفت‌وگو» در باب تمدن‌ها برگشته و «چانه زنی» در عرصه سیاست را رها کند‌.

مسئله این است که در عالم سیاست «گاهی» باید ایستاد ،اما خاتمی «هیچ‌گاه» نایستاد و به این معنا خاتمی سیاست‌مدار نیست‌.

هشت سال حکومت اصلاح‌طلبان مناسب‌ترین شرایط بود برای آن‌که دولت و مجلس دست به دست یک‌دیگر داده و به پشوانه ملت در برابر اقتدار‌گرایی علی خامنه‌ای ایستاده و راه دشوار دموکراسی را بپیمایند‌.

این ایستادگی یقینن هزینه‌هایی در پی داشت اما نه هزینه‌ای بیش‌تر از هزینه‌‌های تا امروز بی‌ثمری که ملت ایران از پس از خرداد 88 پرداخته است‌.

‌این ایستادگی یقینن هزینه داشت اما نه هزینه‌هایی بیش‌تر از 600 میلیارد دلار درآمد بر‌باد‌رفته‌ نفت‌، پنج قطع‌نامه شورای امنیت‌، انسداد سیاسی داخلی‌، رسیدن به بن‌‌بست در سیاست خارجی ‌و کشانده شدن کشور به آستانه جنگی ویران‌گر که ممکن است به تجزیه‌ی ایران منتهی شود‌.

به این معنا خاتمی یعنی فرصت‌سوز ….

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,