Saturday, 18 July 2015
20 September 2020
پس‌نشینی تند

«روایتی خشن از حقیقت»

2012 March 12

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

راستش به هیچ عنوان نمی‌توانم پنهان کنم که عاشق «ورنر هرتزوگ» (Werner Herzog) و فیلم‌هایش هستم. اما آن چیزی که می‌خواهم بگویم بیش از آن‌که به خود او مربوط باشد به شیوه‌ای است که او در ساخت فیلم‌های داستانی و یا مستندش به کار می‌بندد، تجربه‌ی فیزیکی و واقعی آن چه قرار بوده و یا واقعن قرار است در برابر دوربین اتفاق بیافتد. «هرتزوگ» کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، بازی‌گر، کارگردان اپرا و تهیه‌کننده آلمانی است. او از فیلم‌سازان نسل جدید آلمان به‌شمار می‌آید که کارهایش همواره با استقبال محافل هنری مواجه شده است. «هرتزوگ» به ‌سبب استفاده از نابازی‌گران بومی به‌ویژه در فیلم‌های مستندش شهرت دارد اما این تنها چیزی نیست که می‌شود درباره سبک کاری‌اش گفت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این روزها وقتی به تماشای فیلم‌های عظیم می‌نشینی تنها چیزی که حس نمی‌کنی عظمت است چون یک بچه‌ی پنج ساله هم می‌تواند به راحتی بفهمد که همه چیز جلوه‌های تصویری و کامپیوتری است و ذره‌ای از حقیقت روی پرده‌ها وجود ندارد. اما درباره‌ی «هرتزوگ» و فیلم‌هایش همه چیز فرق می‌کند. کلمه‌ی بی‌باک و متهور به زحمت می‌تواند این فیلم‌ساز را توصیف کند، کسی که با آثارش می‌تواند باعث شرمندگی بسیاری از فیلم‌سازان امروزی شود که به شدت وابسته به تصاویر کامپیوترساز هستند. او در موفق‌ترین مستند بلندش، «مرد خاکستری» که در سال 2005 ساخت، زندگی عجیب یک اجتماع‌گریز را که با خرس‌های وحشی دوست می‌شود و بعدها همان‌ها او را می‌خورند، به تصویر می‌کشد. مکان فیلم‌برداری، دورترین نقطه آلاسکاست. بعد او برای آخرین فیلم درامش، «Rescue Dawn» به جنگل باز می‌گردد اما این بار به «تایلند» گرم و مرطوب. «هرتزوگ» تجربیات یک خلبان جنگنده‌ی آمریکایی در جنگ «ویتنام» را که سقوط کرده و به دست نیروهای دشمن اسیر شده بود، دست‌مایه‌ی ساختن این فیلمش قرار داده است. او سپس تا آن‌جا که ممکن است از استوا دور شد و برای ساختن آخرین مستندش «رویارویی در آخر دنیا» به دماغه‌های مخوف و پوشیده از برف قطب جنوب سفر کرد.

برای من اما تمام این فیلم‌هایی که گفتم «فیتزکارالدو» نمی‌شود. به تازگی برای سومین بار این فیلم را دیدم و لذت بردم. فکر نمی‌کنم کس دیگری می‌توانست فیلمی مانند «فیتزکارالدو» بسازد، فیلمی درباره یک ایرلندی قرن نوزدهمی که اصرار دارد تا اپرا را به اعماق جنگل‌های آمازون ببرد. این کار ماجراجوی اروپایی برای ساختن سالن اپرا در دل جنگل‌های انبوه آمریکای جنوبی، مستلزم حمل یک کشتی بخار 350 تنی به بالای کوه است، کاری که «هرتزوگ» به کمک بومی‌های منطقه دقیقن آن را انجام داده است. «هرتزوگ» چهارسال صرف این فیلم کرد. هر کس دیگری جای او بود خیلی زود‌تر عطای این پروژه را به لقایش می‌بخشید.

برای صحنه‌هایی که «فیتزکارالدو» و کارگرانش مجبورند یک کشتی بخار را از روی یک کوه عبور دهند، هر فیلم‌سازی به غیر از «هرتزوگ» بود به جلوه‌های ویژه متوسل می‌شد و کار خود را آسان می‌کرد، اما او کشتی را ساخت و آن را از روی کوه کشید. حتا با وجود تکنولوژی‌های جدید هم او باز و به احتمال زیاد دوباره همین کار را می‌کرد، خود او می‌گوید: «تصاویر کامپیوتری چیز دیگری هستند و تماشاگران هم این را می‌فهمند. من همیشه خواسته‌ام تماشاگران در موقعیتی ابتدایی و بنیادی قرار گیرند تا بتوانند به چشم‌‌هایشان اعتماد کنند. به علاوه، کشیدن یک کشتی بخار واقعی روی کوهی در جنگل‌های آمازون باعث خلق چیزهایی آن قدر زیبا و غیر منتظره می‌شود که در ‌‌‌نهایت بافت و زمینه‌ای غنی پیدا می‌کنند، زمینه‌ای که با جلوه‌های دیجیتالی به هیچ عنوان به دست نمی‌آید.» به نظر شما این سبک از فیلم‌سازی برای عشق به این کارگردان و آثارش کافی نیست؟ برای من که هست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,