Saturday, 18 July 2015
21 September 2020
پس‌نشینی تند

«خانه‌هایی که در آن زاده شدیم»

2012 March 13

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

سال 1372 بود. آستان قدس رضوی با کمک شهرداری مشهد در حال پیاده‌سازی طرحی بودند که «طرح توسعه و گسترش حریم حرم امام رضا» نام داشت. در راستای این طرح بسیاری از بناها و ساختمان‌های اطراف حرم تا فاصله‌ی یکی دو کیلومتر خریداری و تخریب می‌شد تا به جای آن‌ها بناهای مذهبی، اداری و تجاری ساخته شود. در این میان شمار فراوانی از بناهایی ویران می‌شد که به نوعی بخشی از هویت شهر مشهد به حساب می‌آمدند و تعدادی از آن‌ها نمونه‌های منحصر به فردی از معماری بودند که جای‌گزینی نداشتند. با جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم با یک دوربین فیلم‌برداری آماتور به سراغ این مکان‌ها برویم و تا جایی که امکان دارد آن‌ها را در حافظه‌ی تصویری دوربین ثبت کنیم. یکی از بناهایی که قرار بود تخریب شود و با کمال تاسف شد، مدرسه‌ی ابتدایی قدیمی بود که نزدیک به 80 سال از ساخت آن می‌گذشت. بنایی که به معنای واقعی کلمه برای یک مکان آموزشی طراحی شده بود و تمامی امکانات لازم از زمین بازی گرفته تا آمفی تاتر در آن در نظر گرفته شده بود. کلاس‌های بزرگ و نورگیر با راه‌روهایی پهن و سقف‌های بلند و دل‌باز.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

زمانی که با یکی از معلمان که خود زمانی دانش‌آموز همین مدرسه بوده و حالا به عنوان کادر آموزشی در آن‌جا مشغول به کار شده بود به گفت‌وگو نشستم متوجه حقیقت جالب و در عین حال دردناکی شدم. او عاجزانه از ما می‌خواست که اگر در مطبوعات و یا رسانه‌ها نفوذی داریم تمام تلاش‌مان را به کار ببندیم تا از تخریب این بنا جلوگیری شود. معلم پیر که بیش از شصت سال از عمرش می‌گذشت با چشمانی اشک‌بار برای ما توضیح می‌داد که او بخش عمده‌ای از زندگی‌اش را و حتا بیش‌تر از آن که در خانه‌اش زندگی کرده باشد در این مکان زیسته است. او تعریف می‌کرد که هر ساله صدها تن از دانش‌آموزان سابق این مدرسه در کنار هم جمع می‌شوند و درباره‌ی خاطرات گذشته خود گفت‌وگو می‌کنند و با سر زدن به کلاس‌ها و محوطه و زمین بازی مدرسه بخشی از روزگار خوش و ناخوش پیشین را برای خود زنده می‌کنند.

بعدها که بیش‌تر به سخنان آن معلم پیر و تخریب دردناک آن بنا فکر کردم با خودم دیدم مسئله‌ی او و شمار فراوان دیگری از دوستان و شاگردان سابق آن مدرسه فقط تخریب یک بنا نیست، واقعیت این بود که با این پیش‌آمد و از بین رفتن آن مکان بخشی از خاطرات و در حقیقت قسمتی از زندگی آن‌ها که با وجود آن مکان امکان بازسازی‌اش در ذهن‌شان وجود داشت از بین رفته است. برای مثال زمانی که این امکان وجود دارد تا هر ساله جمعی از دانش‌آموختگان مدرسه‌ی البرز در تهران بتوانند دوباره در این مکان گردهم بیایند، این اتفاق می‌تواند برای بسیاری دیگر از بنا‌های دیگر کشورمان نیز بیافتد. شاید تعدادی از این مکان‌ها به لحاظ ارزش تاریخی یا هنر معماری به کار رفته در آن‌ها خیلی باارزش و یا چشم‌گیر نباشند اما بسیاری از آن‌ها نقش هویت‌ساز و شاید به تعبیر به‌تر بازتولیدکننده‌ای دارند که می‌توانند حافظه‌ی جمعی بخشی از مردم ما را به طور دایم بازسازی کنند و از این نظر شایسته‌ی حفظ و نگاه‌داری‌اند. شاید اکنون خیلی از پدران و پدربزرگ‌های ما برای نشان دادن نمونه‌هایی از خانه‌هایی که روزگاری در آن‌ها زندگی می‌کرده‌اند به فرزندان و نوه‌های خود دچار مشکل هستند چرا که در عمل چیز زیادی از آن‌ها در سطح شهرهای ما باقی نمانده است. این مهم یعنی حفظ و نگه‌داری از این بناها، نیازمند تلاش جمعی همه‌ی ما ایرانیان است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,