Saturday, 18 July 2015
27 September 2020
گردونه مهر

«هفت اقلیم»

2012 March 13

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

«هفت اقلیم» موجود در «اوستا» و کتاب‌های پهلوی را نباید به مثابه‌ی هفت اقلیم نیمه افسانه‌ای هندوها قلمداد کرد هرچند که برخی از باستان‌شناسان ایرانی و ایران‌شناسان بزرگ شرقی و غربی چنین نظری ندارند. هفت اقلیم اوستا به طور محض، نمودار موقعیت جغرافیایی فلات ایران در منطقه خاورمیانه است که مانند پلی سه قاره‌ی کهن را به هم وصل می‌کند. از آن‌جایی‌ که امپراطوری‌های بزرگ چین و روم تحت نام‌های «سوهی» و «ارزهی» در دوسوی آن قرار گرفته‌اند بنابراین معلوم می‌شود که نام اوستایی فلات ایران یعنی «خونیرث» (Xvanirutha ) در اصل به معنی سرزمین راه نخ زرین و درخشان (ابریشم) بوده است. واژه خونیرث یا «هونیرث» هم‌واره با لقب «بامی» به معنی درخشان، فروغ‌مند، خرم و شاد آمده و جالب‌ این جاست که چون اهالی مغرب زمین تنها با غرب ایران (بابل و عراق) ارتباط داشتند ایران را تنها «میان‌رودان» (بین‌النهرین) تصور می‌کردند و هم‌چنین خود مردم ساکن در «میان‌رودان» چنین تصور داشتند و به‌ همین جهت است که گاه بابل را با لقب «خونیرث» می‌خواندند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 واژه «اقلیم» عربی که در زبان فارسی نیز راه یافته و به جای کشور به کار می‌رود در اصل برگرفته از کلمه یونانی «کلیمه» است‌. اما واژه «کشور» از واژه‌های بسیار کهن‌سال ایرانی است.

در اوستا از «هفت کشور» و نام‌های هریک از آن هفت پاره زمین بسیار یاد شده است. در «گات‌ها» سرودهای زرتشت که کهن‌ترین بخش اوستا است به جای هفت کشور، «هفت بوم» آمده است. در کتاب «بندهشن» (بخش 15، بند 27) ضمن شرح کشورهای گوناگون از «خونیرث» به عنوان میهن ایرانیان و شریف‌ترین بخش زمین سخن به میان آمده و در بند یک بندهشن پیرامون کشورهای جهان بحث مفصلی شده است و از سی‌وسه بخش زمین گفت‌وگو شده که در روزی که «تیشتر» (ایزد باران) بارندگی کرد، نصف گیتی را آب فرا گرفت و باقی‌مانده زمین به هفت کشور بخش شد، کشوری که در میان و دل شش کشور دیگر جای داشت، «خونیرث» نام دارد که به‌تر و زیباتر از کشورهای پیرامون خود است و بخشی از دریای «فراخگرت» پیرامون آن‌را فرا گرفته است. اهریمن به این کشور خونیرث آسیب فراوان پدید آورد که دلیران در این بوم پدید آمده‌اند و دین نیک «مزدی‌سنی» از این‌جا برخاست و به دیگر کشور راه یافت و «سوشیانس» از این‌جا ظهور خواهد کرد و اهریمن را ناتوان خواهد ساخت و رستاخیز پدید خواهد آورد و زندگی مینوی آینده را آغاز خواهد کرد.

واژه «اقلیم» عربی که در زبان فارسی نیز راه یافته و به جای کشور به کار می‌رود در اصل برگرفته از کلمه یونانی «کلیمه» است‌. اما واژه «کشور» از واژه‌های بسیار کهن‌سال ایرانی است.

معانی نام‌های هفت اقلیم اوستا از این قرار است:  «ارزهی»  (Arazahi) یعنی کشور غربی، «سوهی» (savahi)  یعنی کشور پر سود یا شرقی، «فردذفشو» (Fradadafshu) یعنی کشور جنوب شرقی (چهارپاپرور)، «ویدفشو»  (Vidafshu)یعنی کشور جنوب غربی که چهارپاپرور نیست، «ووروبرشتی» (vourubarshti)  یعنی کشور شمال غربی، بیشه‌ها و جنگل‌های گسترده، «ووروجرشتی» (Vouru.jarshti)  یعنی سرزمین مراتع گسترده و سرانجام «خونیرث بامی» یعنی سرزمین راه درخشان یا راه رشته درخشان یعنی کشور جاده ابریشم است. با توجه به معانی لفظی این اقلیم‌ها، پیداکردن محل آن‌ها کار دشواری نیست. «ارزهی» یا اروپا یعنی کشور غربی همان امپراطوری روم بوده و «سوهی» یعنی کشور پرسود شرقی در اصل چین بوده است. «فردذفشو» یعنی سرزمین گاوپرور و جنگلی (همان سرزمین جنگلی گاوپرست یعنی هند منظور است). «ویدذفشو» یعنی سرزمینی که چهارپاپرور نیست همان شبه جزیره عربستان است. «ووروجرشتی» یعنی چمن‌زارهای وسیع واقع در جنوب روسیه به خصوص قسمت آسیایی آن است.  «وورو برشتی» یعنی بیشه زارها و جنگل‌های وسیع همان سرزمین روسیه است که درخود زبان روسی به معنی سرزمین بیشه‌ها است.

در نوشته‌های فارسی پس از اسلام در جایی که نام‌های هر هفت کشور یاد شده، در مقدمه «شاه‌نامه ابومنصوری» است که از نیمه سومین سده هجری قمری به جای مانده است. این مقدمه که در دیباچه برخی از شاه‌نامه‌ها برجای مانده قدیمی‌ترین یادگار نثری است که از زبان پارسی بعد از اسلام تاکنون به‌دست ما رسیده و مقدمه‌ای‌ است که پیش از «سلطان مسعود غزنوی» و «فردوسی» وجود داشته است. اینک چند سطری از آن مقدمه که در آن نام‌های هفت کشور برجای مانده است: «اکنون یاد کنیم از کار شاهان و داستان ایشان از آغازکار، آغاز داستان، هر کجا آرام‌گاه مردمان بود به چهار سوی جهان از کران تا کران این زمین را ببخشیدند و به هفت بهر کردند و هر بهری را یکی کشور خواندند. نخستین را ارزه خواندند، دوم را سبه خواندند، سوم را فردذفش خواندند، چهارم را ویددفش خواندند، پنجم را وروبست خواندند، ششم را وروجرست خواندند، هفتم را که میان جهان است خونرس بامی خواندند و خونرس بامی این است که ما بدو اندریم و شاهان او را ایران‌شهر خوانندی…» [1]

 1- مقدمه شاه‌نامه ابومنصوری ویراسته محمد قزوینی (نگاه کنید به بیست مقاله قزوینی و نیز نگاه کنید به «گنج گهر»- نمونه‌های نثر و نظم فارسی گردآورده نویسنده (ص 16)

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. عارفه
    1

    سلام . ببخشید مزاحمتون میشم. من کارشناسی ارشد ایرانشناسی دانشگاه تهران میخونم. قراره برای موضوع پایان نامم هفت اقلیم ایرانی از نگاه ایرانشناسان غربی رو کار کنم . میشه ازتون خواهش کنم بهم کمک کنید