شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
31 August 2016
کوچه سیاست

«قاضی در خدمت سلطان»

۱۳۹۰ اسفند ۲۴

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

اغلب ما از کتاب‌های فارسی مدرسه، این حکایت معروف گلستان سعدی را به‌ خاطر داریم: «دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی. باری این توان‌گر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟» و پاسخ برادر را نیز به یاد می‌آوریم که گفت: «تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی؟…». به‌ راستی «در خدمت سلطان خودکامه بودن» چه مذلتی دارد که از دوران باستان تا زمان معاصر، در نکوهش آن شنیده‌ایم و هنوز آفت آن گریبان‌گیر عده‌ای می‌شود؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این روزها زمزمه‌ی تفهیم اتهام و محاکمه‌ی قریب‌الوقوع «سعید مرتضوی» به گوش می‌رسد. او در جامه قضاوت، مجری مناسبی برای اعمال اراده‌ی حاکم بود و آن‌چنان در توقیف مطبوعات و بگیر و ببند اهالی آن بی‌محابا عمل کرد که خیلی زود در زمره نورچشمی‌ها درآمد. گفته می‌شود که پس از انتصاب آیت‌اله شاهرودی به ریاست قوه قضاییه، وی تصمیم به عزل سعید مرتضوی گرفت اما آقای خامنه‌ای با تایید او گفت که «یک قاضی قاطع و خوب داریم، او را هم می‌خواهید برکنار کنید؟».[1] و این‌گونه قاضی مرتضوی ماند تا منشا تخلفاتی شود که در سال‌های بعد منجر به قتل شماری از شهروندان شد.

مرتضوی اگر محاکمه و محکوم شود، تنها یک نفر به تعداد پرشمار قربانیان خدمت‌گذاری حکام اضافه می‌شود. قربانیانی که شمارشان کم هم نیست. این گزارش اختصاص دارد به قاضی مرتضوی و افرادی که چون او کمر زرین به خدمت بسته‌ بودند.

از سنمار و بریا، تا سعید امامی و قاضی مرتضوی

نظامی گنجوی در «بهرام‌نامه»، حکایتی را نقل می‌کند که حدیث مکرری است از قربانیان خدمت به قدرت و تا امروز داستان آن تکرار می‌شود. قصه، آن است که تمامی فرزندان ذکور «یزدگرد اول»، پادشاه ساسانی، پس از تولد می‌مردند تا «بهرام» متولد شد. یزدگرد، بهرام را به «نعمان»، حاکم عرب «حیره» سپرد تا در آب و هوای ویژه آن دیار پرورش یابد. نعمان، معماری رومی به نام «سنمار» را مامور ساختن کاخی پرشکوه به نام «خورند» کرد و پس از اتمام بنای قصر زمانی که سنمار آماده دریافت مزد خویش بود، دستور داد تا وی را از بالای باروهای کاخ به پایین پرت کنند تا مبادا کسی از اسرار ساخت بنا آگاه شود.[2]

جزایی که سنمار از حاکم دریافت کرد و مثالی شد در ادبیات عرب، بارها در تاریخ تکرار شد. قرن‌‌ها بعد، «بریا» (Lavrentiy Beria) رییس سیستم اطلاعاتی مخوف استالین در اوج ناباوری توسط صدر هیت حاکمه شوروی دستگیر و اعدام شد.[3] البته تنها چند سال پیش از این‌که مرگ بریا به عنوان مثالی در تاریخ سیاسی جهان معاصر به ثبت برسد، در ایران رضاشاهی، مردانی چون «تیمورتاش»، «نصرت‌الدوله فیروز»، «علی‌اکبرخان داور» و «سردار اسعد بختیاری» که همگی از عاملان تحکیم قدرت سلسله پهلوی بوده و از یاران نزدیک شاه به شمار می‌رفتند قربانی قدرت شدند.[4]

ظاهرن نه متون ادبی کهن و نه روایات نوی تاریخ معاصر، هیچ‌کدام عبرتی برای کاربه‌دستان جمهوری اسلامی نشد. «صادق قطب‌زاده»، از نزدیکان و مشاوران آیت‌اله خمینی در پاریس که هم‌راه وی در پرواز معروف 12بهمن 1357 از پاریس به ایران آمد، نخستین قربانی نام‌دار نزدیک به قدرت در جمهوری‌اسلامی بود. صادق قطب‌زاده که مدتی مدیر رادیو-تلویزیون و چندی عهده‌دار مقام وزارت امور خارجه بود، در فروردین 1361 به اتهام کودتا دستگیر و در شهریور همان سال اعدام شد. سال‌ها بعد، آیت‌اله منتظری در خاطرات خود اظهار داشت که احمد خمینی در زندان به دیدار قطب‌زاده رفته و به او وعده داده ‌بود تا «اگر علیه خود و آیت‌اله شریعتمداری اعتراف کند، امام وی را عفو خواهد کرد.» وعده‌ای که البته هرگز به آن وفا نشد.[5]

اگر سعید مرتضوی به هنگام اعدام قطب‌زاده در سال 61 نوجوان پانزده‌ساله‌ای بیش نبود، اما در جریان قربانی شدن «سعید امامی» آن‌قدر تجربه داشت که ببیند و بیاموزد که چگونه یک مجری وفادار اوامر ملوکانه می‌تواند سر در راه بی‌وفایی حکام ببازد. مرگ فجیع حاج سعید امامی که زمانی خود نقش فرشته‌ی مرگ را بازی می‌کرد و آن‌چه پس از او بر همسرش روا داشتند، حاج سعید مرتضوی را که جویای نام و تشنه قدرت بود از عاقبت کار بیم‌ناک نکرد و آن‌چه در زیر می‌آید، خلاصه‌ای از عمل‌کرد او در مسند قضاست.

ghazi-soltan-mortazavi-khamenei-koocheh

کارنامه سعید مرتضوی در مقام قضاوت

ستاره بخت سعید مرتضوی پس از پایان جنگ ایران و عراق، و با پیوستن او به بسیج شروع به درخشیدن کرد. در سن نوزده‌سالگی که قاعدتن هنوز تحصیلاتی را در زمینه حقوق به پایان نرسانده بود، به مقام دادیاری رسید و از یک‌سال بعد در مقام ریاست یکی از شعبه‌های دادگاه عمومی «شهر بابک» جامه قضاوت به تن کرد. نزدیکی وی به باند موتلفه اسلامی که در دوران ریاست «محمد یزدی» بر دست‌گاه قضایی کشور، نفوذ چشم‌گیری بر این قوه داشتند، باعث شد تا مدارج ترقی را با شتاب و به صورت میان‌بر طی کند و در پایتخت مشغول به کار شود.

سعید مرتضوی، به سال 1373 رییس شعبه نهم دادگاه ‌عمومی تهران شد اما نام وی پس از روی کار آمدن دولت «سیدمحمد خاتمی» بر سر زبان‌ها افتاد چرا که با انتصاب او بر شعبه معروف 1410 یا همان دادگاه مطبوعات، توقیف‌های فله‌ای و بستن روزنامه‌های اصلاح‌طلب که برای نخستین‌بار پس از دهه شصت از تیراژ چشم‌گیری برخوردار بودند شروع شد و با چراغ سبز آقای خامنه‌ای به بازداشت گسترده اهالی رسانه رسید. رفتار وی در اعمال سانسور و سرکوب جامعه مطبوعاتی ایران به حدی با تندروی هم‌راه بود که وی مقام تنها قاضی تاریخ ایران را که دستور توقیف بیش از یک‌صد رسانه در طی هشت سال را صادر کرد، به خود اختصاص داد.

قاضی مرتضوی تنها حکم بازداشت و توقیف صادر نکرد. نام وی یک‌بار در پرونده مرگ زنده‌یاد زهرا کاظمی، خبرنگار و عکاس ایرانی-کانادایی به عنوان یکی از عوامل قتل، از سال 1382 بر سر زبان‌ها افتاد. بازداشت زهرا کاظمی تحت نظارت آقای مرتضوی و در زمانی که وی دادستان تهران بود، صورت پذیرفت و آن‌گونه که چندی بعد دکتر شهرام اعظم، پزشک کشیک وقت در بیمارستان بقیه‌اله گزارش کرد، وی مورد شکنجه و تجاوز جنسی قرار گرفته بود. دکتر شهرام اعظم به گفته‌ی خود، نخستین پزشکی بود که پیش از مرگ خانم کاظمی، وی را معاینه کرد و پس از سفری به کانادا، مشاهدات خود را فاش نمود.[6]

اگرچه سعید مرتضوی در پرونده زهرا کاظمی به مهلکه نیافتاد، اما شش سال بعد، شکنجه و کشته‌شدن دست‌کم سه نفر در بازداشت‌گاه کهریزک که با دستور مستقیم وی به ‌آن‌جا فرستاده شده بودند، دردسری بزرگ‌تر برایش به ‌هم‌راه داشت. شاید اگر یکی از کشته‌شدگان یعنی زنده‌یاد «محسن روح‌الامینی»، فرزند یکی از متنفذین نظام نبود[7]، هنوز مرتضوی در مقام قضاوت به اعمال فشار بر مخالفان ادامه می‌داد.

فرجام قاضی مرتضوی

قاضی پرنفوذ سابق اکنون معلق بوده، مصونیت قضایی وی نیز لغو شده است اما با وجود حکم تعلیق، در اقدامی عجیب از سوی محمود احمدی‌نژاد به ریاست سازمان تامین اجتماعی و پس از آن ریاست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا منصوب شد. در فاصله میان گشایش پرونده حوادث کهریزک تا کنون بارها شایعاتی مبنی بر محاکمه یا تبرئه او به گوش رسیده که صحت هیچ‌کدام تایید نشده است.[8]

این‌که قاضی مرتضوی به محاکمه کشیده خواهد شد یا مانند دفعات گذشته در حاشیه امن عبای حامیان خود قرار خواهد گرفت، هنوز معلوم نیست اما بدیهی است که هرگاه جریان قدرت، هزینه نگه‌داشتن یکی از عوامل خود را بیش از حد مجاز قلمداد کند، در قربانی کردن وی درنگ نخواهد کرد و این سرنوشت بالقوه، بیش و کم در انتظار تمامی خادمین استبداد مطلقه بوده و خواهد بود. قدرت، شهرت و ثروت مثلثی را تشکیل می‌دهند که مقاومت در برابر وسوسه‌ی سه ضلع آن، روحی بزرگ می‌خواهد و آنان که فاقد این روحیه باشند، سرنوشتی به‌تر از کارگزارانی چون سنمار، بریا، سعید امامی و افراد مشابه آن‌ها نخواهند داشت.

——————————————–

پانوشت‌ها:

  1. نگاه کنید به مقاله «نورچشم آقا، مرتضوی» در سایت رادیو کوچه
  2. قسمتی از حکایت سنمار و هم‌چنین ابیاتی از بهرام‌نامه گنجوی در این‌باره را می‌توانید در این لینک بخوانید.
  3. بریا در ویکی‌پدیا
  4. رجوع به کتاب «کشته‌گان بر سر قدرت» نوشته «مسعود بهنود»، تهران، نشر علم، 1378، شابک: 9789644050558
  5. اینجا
  6. گزارشی از اظهارات دکتر شهرام اعظم در سایت بی‌بی‌سی فارسی را می‌توانید در این لینک بخوانید.
  7. عبدالحسین روح‌الامینی، پدر زنده‌یاد محسن روح‌الامینی، سابقه تصدی مشاغلی چون مشاور وزیر بهداشت، رییس انستیتو پاستور، عضو شورای مرکزی ایثارگران را دارد و از سرداران جنگ است. وی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 مشاور محسن رضایی نیز بود.
  8. بخش خبر، رادیو کوچه

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,