Saturday, 18 July 2015
20 September 2020
دایره‌ی شکسته

«قطعه‌ی جور»

2012 March 15

مه‌شبتاجیک/ رادیو کوچه

حتمن برای شما هم پیش آمده است که در فضای خاصی که تجربه می‌کنید، به‌دنبال چیزهایی بگردید تا بتوانند حس شما را بیان کنند یا موقعیت احساسی شما را به گونه‌ای هنری‌تر و گویاتر برسانند. وقتی تولد دوستان‌تان است یا مهمانی شامی ترتیب داده‌اید یا مجلس پای‌کوبی و شادمانی دارید، یا حتا مجلسی به مناسبت درگذشت عزیزی ترتیب داده‌اید به‌دنبال قطعه‌های موسیقی مناسب آن زمان بگردید. گاهی دوست دارید قطعه‌ای موسیقی یا سطرهایی از یک شعر به یاری شما بیایند تا حس خود را منتقل کنید، به همسر یا عشق خود حرف دل‌تان را رساتر و زیباتر بزنید یا لحظه‌هایی را که می‌گذرانید در نوت‌ها و زیر و بم‌های صدایی دل‌نشین یا سازی خوش‌کوک بجویید. برای همه‌ی ما پیش آمده است که بخواهیم یک تابلوی نقاشی را برای اتاق خود یا هدیه‌ای ویژه تهیه کنیم یا عکس یا تصویری را در کنار متنی قرار دهیم تا مخاطب ما را بی‌واسطه‌تر به‌سمت منظور ما بکشاند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

واقعیت این است که هنر در شکل امروزین خود بسیار در زندگی ما تنیده و با لحظه‌های ما عجین شده است. شاید این درهم‌تنیدگی در مورد موسیقی بیش‌تر از هر هنر دیگری صادق باشد. برای زنگ ساعت موبایل‌مان می‌توانیم قطعه‌ی مورد نظرمان را انتخاب کنیم، وقتی در اتوموبیل خود هستیم می‌توانیم مجموعه‌ی انتخابی خود را تا رسیدن به محل کار گوش دهیم یا اگر با وسایل نقلیه‌ی عمومی و حتا پیاده به محل کارمان می‌رویم، می‌توانیم خوراک مخصوص خودمان را به گوش‌های‌مان بدهیم و خلاصه این‌که این امکان در دست‌رس هر فرد وجود دارد که بتواند با ضرباهنگ زندگی خود هنر را به حرکت در آورد، ولی پرسش این‌جا ست که چقدر تولیدات هنری و به‌خصوص موسیقیایی در دست‌رس ما می‌توانند با زندگی شخصی ما هم‌پوشانی داشته باشند و به ما در پیش‌برد حس‌های‌مان یاری برسانند.

وقتی تیم ملی ایران در سال 1998 به جام جهانی راه یافت، مردم از قشرهای مختلف و هر جای کلان‌شهری چون تهران به خیابان‌ها سرازیر شدند تا با هم به این بهانه به شادمانی بپردازند، ولی نکته‌ی جالب توجه این شادمانی جمعی، کمبود ابزار شادمانی بود. ابزاری چون موسیقی‌ها و ترانه‌های جمعی مناسب شادمانی و مواردی از این دست جای خالی خود را به ما یادآور شدند. از سویی دیگر با توجه به مخزن موسیقی پاپ فارسی که بخش قابل توجهی از لحظه‌های فارسی‌زبانان ایرانی را پر می‌کند، آن‌قدرها هم با خواست‌ها و احساس‌های امروزین ما پیش نیامده است.

هنر پویا و در جریان و متناسب با زمان، باید همیشه با مردم و با زمانه‌ی خود حرکت کند و رشد پیدا کند. در زمانه‌ای که هنر تا به این اندازه با روزمره‌ی مردم در آمیخته است و می‌تواند راه‌کارهای خاص خود را در زمینه‌ی برون‌رفت از تنگناها و مسایل همه‌گیر ارایه دهد، باید به حضورش در خانه‌ها، جشن‌ها و غم‌ها و در هر کجای دیگر حساس بود. این موضوع زمانی از اهمیت بیش‌تر برخوردار است که در نظر بگیریم با وجود محدودیت‌های حکومتی و بسته بودن زمینه‌ی فعالیت در بسیاری از موارد، هنر عامه‌پسند ما به‌ویژه موسیقی، در بسیاری از جوانب رشد نکرده است و قادر به هم‌پوشانی روزمره و لحظه‌های ما نیست. برای نمونه از آن‌جا که ما در کشورمان سالن‌های رقص، بارها، کلاب‌ها و فضاهایی از این دست را نداریم، پس طبیعی به نظر می‌رسد که موسیقی آن را هم نداشته باشیم، ولی این به این معنی نیست که تقاضای آن در دل جامعه وجود نداشته باشد. مثال دیگر همین ابزارهای ابراز احساسات همگانی است، از آن‌جا که حکومت ایران در زمان حاضر، علاقه‌ای به گردهمایی‌های خودجوش و هم‌بستگی مردم ندارد، پس ما به سمت تهیه‌ی ابزارهای این مقوله نمی‌رویم، ولی به‌شدت به آن‌ها نیاز داریم.

ما نیاز داریم میان عرضه و تقاضای هنر عامه‌پسند تقاضا برقرار کنیم و از این گذرگاه هنر عامه‌پسند خود را به هنری آلترناتیو (جای‌گزین) و خودبسنده ارتقا دهیم تا بتوانیم احساسات خود را در سطح زیباتری از هنرورزی به‌وسیله‌ی ابزارهای در دست‌رس برسانیم. مسلم است که در این راه، تقابل میان عرضه‌کننده و متقاضی ضروری است. پس به هنرمندان خود بگوییم که برای چه لحظه‌هایی به حضور آن‌ها بیش‌تر نیاز داریم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,