Saturday, 18 July 2015
29 September 2020
کتاب‌خانه‌ی کوچک من

«میان ماه من تا ماه گردون»

2012 March 25

نهال نوریان / رادیوکوچه

مجموعه ‌داستان کوتاه «سروش رهگذر» با نام «تهران، دوستت دارم!» چهلمین شماره از کتاب‌های نشر الکترونیک سایت «عروض» است که چاپ نخست آن در اسفندماه 1390 و در 53 صفحه بر روی خروجی این وب‌سایت قرار گرفته‌است تا به دست مخاطب خود برسد. این کتاب الکترونیک، سومین مجموعه‌داستان «سروش رهگذر» است، ولی رنگ‌و‌بوی تجربه‌ی نخست یک نویسنده را با خود دارد. از نویسنده‌ی این اثر، پیش از این مجموعه‌داستان «گام محال» توسط «نشر افراز» در سال 1388 و «ناجی و چند داستان کوتاه دیگر» به کوشش نشر اینترنتی مولف منتشر شده‌بودند. این مجموعه هشت داستان کوتاه را دربر گرفته‌است که داستان‌های نوشته‌ شده‌ی نویسنده در فاصله‌ی سال‌های 1388 تا 1391 هستند، اگرچه نشر کتاب در اسفندماه سال 1390 انجام شده‌است. این اطلاعات با این توضیح که هیچ ناشری حاضر به انتشار کتاب مورد بحث نشده، در وب‌سایت عروض آمده‌است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید تاریخ نوشته شدن و انتشار کتاب آن‌قدر غیر معقول و شگفت است که باید چندباری آن را از زیر چشم گذراند تا نسبت به درستی آن به یقین رسید. در همین زمان که کم‌تر از یک هفته از سال 1391 می‌گذرد، چگونه داستانی در همین سال جدید به کتابی راه یافته‌است که شاید خود نویسنده به‌تر از هر کس دیگری می‌داند که نیاز به ویرایش و بازنویسی اساسی دارد. داستان از همین قرار است که در کشور عزیزمان به‌اضافه‌ی بی‌شمار کتابی که ناشران با هزینه‌ی مولف به چاپ می‌رسانند، خیل عظیمی از نویسندگان در فضای مجازی هم دست به نشر بی‌محابای آثار خود می‌زنند بدون این‌که به جنبه‌های حرفه‌ای و استانداردهای اثر خود توجه کنند.

این کتاب با هشت داستانی که در خود جای داده‌است، به‌شدت آشفته می‌نماید و مدام روایتی هذیان‌وار را دنبال می‌کند. نویسنده تلاش دارد پراکنده‌نویسی‌ها، شکستگی و گسستگی ساختار و درون‌مایه و آشفتگی متن را به حساب شوریدگی و پیچیدگی بگذارد، ولی هر نگاه حرفه‌ای و تیزبینی می‌تواند تفاوت میان این دو ساحت را باز شناسد. او به شیوه‌ای غیر اخلاقی با پیچیدگی حاصل از آشفتگی، کار خود را به سطحی کاذب می‌برد و خواننده‌ی عادی ادبیات داستانی را از میدان به در می‌کند. ایده‌ی بعضی از داستان‌ها می‌توانست با پرداختی مناسب به زیست خود ادامه دهد، ولی داعیه‌ی نویسنده با تفاخر به آراستگی پیش از حک و اصلاح و بازنگری، این امید را نیز بدل به یاس می‌کند.

نمونه‌ای از داستان پایانی کتاب را که عنوان مجموعه‌داستان را نیز بر خود دارد، از صفحه‌ی 50 کتاب با هم مرور می‌کنیم:

«در میدان، پشت چراغ قرمز اتوبوس ایستاد. در ماشین شیک بزرگ کناری تنها یک مرد چاق است که موهایش را از پشت بسته و صدای موسیقی تندی که فقط دیس دیسش را می‌شنیدم. روی داشبوردش یک دوربین هندی‌کم به پشت افتاده. بی‌توجه به ما. اتوبوس به‌یک‌باره از جا کنده‌شد و اگر میله‌ی وسط نبود خواهر و برادر روی هم می‌ریختند و آن‌وقت من حتا فرصت نمی‌کردم، حلقه‌ام را نشان کسی بدهم. راستی حلقه‌ام… وا رفتم و دقیقن از هشت جهت کمک‌ام کردند، سر پا بمانم.»

این نمونه، گوشه‌ای از کلیت کتاب را پیش روی می‌نهد تا دست کم با زبان و شیوه‌ی تصویرسازی و نگاه نویسنده آشنا شویم. زبان راوی با موقعیت اجتماعی‌اش نمی‌خواند، ملال سرتاسر داستان را گرفته است و این ملال ربطی به اجرای داستان ندارد و ناشی از ضعف تالیف است، ایده‌های خوب نویسنده‌ی جوان هدر رفته‌اند و درنهایت داستان‌ها با پایان‌بندی‌ها و خط داستانی کم‌مایه‌ای به انجام رسیده‌اند. اگرچه این کتاب آن‌قدرها هم راضی‌کننده نیست، ولی باز هم در انتظار آثاری از «سروش رهگذر» می‌مانیم و منتظر هستیم تا صبوری و حرفه‌ای‌گری را در کارهای بعدی او شاهد باشیم.

فایل پی‌دی‌اف کتاب را از این‌جا دانلود کنید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,