Saturday, 18 July 2015
27 September 2020
پانوراما – بخش چهارم

«گروه‌های اجتماعی موثر در انقلاب مشروطه»

2012 March 26

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در میان گروه‌های اجتماعی موثر در انقلاب مشروطه، علما و روحانیت توانستند در این دوره با زمینه‌ها و تمهیداتی که با توجه به مقبولیت و نفوذ اینان در میان مردم کوچه و بازار فراهم شده‌بود، مشارکت و فعالیت برجسته‌تر و نقش تعیین کننده‌ای داشته باشند و تعدادی از آن‌ها در شمار رهبران مشروطه به حساب آیند. اعتقادات مذهبی مردم و نفوذ روحانیت در بین اقشار مختلف جامعه، دو عامل مهمی بود که آن‌ها را قادر ساخت نقش رهبری بسیج کننده را در انقلاب ایفا کنند. آن‌ها چه در داخل و خارج از ایران در انقلاب مشروطیت تاثیرگذار بودند و حداقل تا پایان دوره استبداد صغیر، نقش محوری‌شان در بسیج مردم و پیش‌برد روند انقلاب غیرقابل انکار است. این واقعیت را موافقین و مخالفین روحانیت به طور صریح یا تلویحی اذعان کرده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

آن دسته از روحانیون بزرگی که در خارج از ایران بودند از همان آغاز انقلاب مشروطه از مشروطه‌خواهان به ویژه رهبران روحانی آن، هواخواهی و حمایت می‌کردند. واقعیت آن است که اکثر روحانیون از مجتهدان درجه بالا تا درجات پایین‌تر و طلبه‌های جوان، انگیزه‌ها و دلایل واحد و یک‌سانی در مراحل مختلف انقلاب نداشتند و دلایل ایدیولوژیکی و انگیزه‌های اجتماعی در جانب‌داری و یا مخالفت آن‌ها با انقلاب در مراحل مختلف خاصه در مراحل اولیه آن دخیل بوده‌است.

«فریدون آدمیت» می‌نویسد: «ترتیب مشروطیت را جماعت روحانیون برقرار نکردند بلکه در قیام عمومی سهم مهمی داشتند. در تاسیس مشروطیت موثر بودند اما نه تا به حدی که خودشان پنداشته‌اند یا تاریخ‌نویسان مشروطیت تصور نموده‌اند. در واقع ملایان به پیروی آزادی‌خواهان در حرکت مشروطه‌خواهی مشارکت جستند و در درجه اول در پی ریاست فایقه روحانیت بودند نه معتقد به نظام پارلمانی ملی و سیاست عقلی.»

روحانیون در جریان نهضت مشروطیت نقش دوگانه‌ای را داشتند: گروه اول از آنان کسانی بودند که از این نهضت پشتی‌بانی کردند و تا برقراری مشروطه در کنار مبارزان ایستادند و آنان را هم‌راهی کردند. از این دسته روحانیون می توان «سید‌عبداله بهبهانی»، «سیدمحمد طباطبایی»، « سیدجمال واعظ اصفهانی» و روحانیون سه‌گانه نجف «آخوند محمدکاظم خراسانی»، «شیخ عبداله مازندرانی» و «شیخ محمدحسین تهرانی» را نام برد. روحانیون مشروطه‌خواه در واقع موتور محرک مشروطه بودند، آنان نقش پل رابط میان رهبران مشروطه و مردم عادی را داشته و با صدور اعلامیه‌ها و فتواها مردم را به صحنه مبارزه می آوردند.

گروه دوم از روحانیون کسانی بودند که در مقابل نهضت مشروطیت ایستادند و با آن مخالفت کردند. از این گروه می توان از «شیخ فضل‌اله نوری»، «شیخ ابوالحسن نجفی»، «آخوند رستم‌آبادی» و «محمد‌حسین تبریزی» را نام برد. این گروه سنت‌گرای روحانیت در ایران عصر مشروطه یکی از بزرگ‌ترین موانع پیش‌رفت فرهنگی در نزد ایرانیان بودند. در ابتدا مقاومت آن‌ها در برابر تحول اجتماعی و خردگرایی به آن میزان بود که هرگونه گرایش به این عوامل از سوی ایشان به سرعت تکفیر می‌شد. «نجفی قوچانی» می‌نویسد: «جو تعصب در مشهد در اواخر حکومت ناصری چنان بود که روحانیون انگشت‌شماری که با مسایل فلسفی و کلامی سروکار داشتند از ترس علما و طلاب متعصب ناگزیر بودند مجالس درس‌شان را در خفا برگزار کنند…»

ترتیب مشروطیت را جماعت روحانیون برقرار نکردند بلکه در قیام عمومی سهم مهمی داشتند. در تاسیس مشروطیت موثر بودند اما نه تا به حدی که خودشان پنداشته‌اند یا تاریخ‌نویسان مشروطیت تصور نموده‌اند

با نزدیک‌تر شدن به انقلاب مشروطه، مقاومت این بخش سنتی‌تر روحانیت نیز قوی‌تر می‌شد. شیخ فضل اله نوری، نماینده رهبران روحانی مشروعه‌خواه به‌طور آشکاری با شعارهای مشروطه‌خواهان در مورد آزادی و برابری مخالفت می‌کرد. او این شعارها را در تضاد با قوانین مذهب شیعه می‌دید. شیخ فضل اله نوری در عمل، پرچم رهبری علمای ضد مشروطه را در دست می‌گیرد و آنان را رهبری می‌کند. او در رساله «حرمت مشروطه» که در همان آغاز مشروطیت انتشار داده اهداف مشروطه‌خواهان را بررسی کرده و تضاد شعارهای آنان را با قوانین اسلامی و فقه شیعه مورد تاکید قرار داده‌است. او می‌نویسد: «یکی از موارد آن ضلالت‌نامه (متمم قانون اساسی) این است که اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحق و حقوق خواهند بود…، حال آن‌که در احکام اسلامی تفاوت بسیاری است بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات…، بین بنده و آزاد، پدر و همسر، غنی و فقیر، مقلد و مجتهد، مسلمان و کافر…»

با این‌که طبق متمم قانون اساسی، روحانیان نمایندگانی در مجلس داشتند اما «بهبهانی» و «طباطبایی» به عضویت مجلس مشروطه در نیامدند ولی در جلسات آن شرکت می کردند و بسیار فعال بودند. از روی‌دادهای مهم مجلس اول تدوین قانون اساسی بود. شیخ فضل‌اله نوری اصرار داشت که قانون اساسی و دیگر امور مملکتی باید کاملن با شریعت اسلام منطبق باشد اما کسانی از نمایندگان مجلس و یا بیرون از آن در اساس با آمیختن شریعت با قانون و مشروطیت مخالف بودند. درحالی که دو سید بهبهانی و طباطبایی مخالفتی با انطباق قوانین با شریعت نداشتند، حتا پیش‌نهاد تفویض اختیار به علما برای رد مصوبات مجلس در صورت عدم انطباق با شریعت را تایید و تصویب کردند. به تدریج مخالفت‌های شیخ فضل‌اله نوری افزون شد و موجب جدایی کامل مشروطه‌خواهان از وی گردید.

اما علما و مراجع تقلید شیعه، چه مبتکرین مشروطه‌ی مشروعه و چه پشتیبانان مجلس مشروطیت و مجلس شورای ملی در اساس بر پایه نظریه شیعی امامت و ولایت، مباحث و نظرات خود را اعلام می‌کردند. در نظر روحانیت شیعه، امامت و ولایت مسلمین، مخصوص امام معصوم است و حکومت غیر امام معصوم حکومتی است غصبی. عدم حقانیت و مشروعیت هرگونه حکومت در ایام غیبت امام، عنصر ثابت دست‌گاه نظری روحانیت شیعه در باب امامت و ولایت است. شیخ فضل‌اله نوری نیز بر همین مبانی در کشمکش دربار «محمدعلی‌شاه» با روحانیون و مشروطه‌خواهان ترجیح داد رابطه دیرینه دست‌گاه روحانیت و دست‌گاه سلطنت را حفظ کند. با این حال نفوذ مبانی شرع و دست‌گاه روحانیت در بسیاری از اصول قانون اساسی مشروطه نمود یافت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,