Saturday, 18 July 2015
01 October 2020
دایره‌ی شکسته

«توصیه‌هایت را برای خودت نگه‌دار»

2012 March 26

مهشب تاجیک / رادیوکوچه

شناخت ما از فرد بدون در نظر داشتن او در اجتماع و تقابل و نقش‌پذیری او با دیگری‌های اطرافش ناکامل خواهد بود. هر فرد با توجه به نقش‌‌هایی که در قبال دیگران می‌پذیرد و به تبع آن نقش‌ها، با توجه به مسوولیت‌هایی که می‌پذیرد و وظیفه‌هایی که بر دوش می‌کشد و از سوی دیگر با درنظرگرفتن امتیازهایی که می‌گیرد تعریف می‌شود. در واقع هر انسان در اجتماع انسانی مرتبط با خود، درکی را از هستی خود دریافت می‌کند که انسان‌های دیگر از نقش‌های شخص به او بازمی‌گردانند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید تصور شود که نقش‌پذیری‌ها مشخص و دقیق هستند و از منطق خاصی پیروی می‌کنند. اغلب تصور می‌شود که ما در برابر فرزندمان مانند یک والد، در برابر والدینمان هم‌چون کودک، در برابر دوستان‌مان چون دوست، در برابر همسر، پارتنر یا شریک جنسی‌مان در همان سطح عمل می‌کنیم و خود ما نیز چون سوی دیگر ارتباط، انتظار چنین عملی را داریم. اگرچه در مقیاس بزرگ این دیدگاه تا حدی درست می‌نماید، ولی باید دقت داشت که این منطق همیشه صادق نیست چراکه ارتباط‌های انسانی از فرمول‌ها و منطق‌های رفتاری پیچیده‌تری تبعیت می‌کنند و به سادگی نمی‌توان در موردشان حکم صادر کرد.

این پیچیدگی‌های رفتاری و چرخش‌های مسوولیت‌پذیری، گاه این‌قدر دور از سلامت رفتاری می‌شوند که به‌راحتی به چشم می‌آیند و ایجاد مشکل می‌کنند. شاید نتوان تعریف دقیق و جامعی از سلامت رفتار به دست داد ولی در سوی دیگر آن، می‌توان رفتار بیمار را باز شناخت چراکه یک رفتار بیمار در سطح گسترده در روابط فرد با نقش‌های پیش روی او ایجاد مشکل می‌کند. واقعیت این است که ما در هر سنی نیازها و توانایی‌های آن سن را داریم و نسبت به توانایی‌ها و نیازهای آن دوره از زندگی ارتباط و نقش می‌گیریم. حال تصور کنید که یک فرد بزرگ‌سال در نقش یک کودک ظاهر شود و یا در یک رابطه‌ی پارتنری نقش‌های حمایت‌گر و حمایت‌کننده چنان نابرابر و اغراق‌شده تقسیم شوند که نمای بیرونی این رابطه به زیست والد و کودک بیش‌تر شبیه باشد تا یک ارتباط پارتنری.

ما نیازمند رشد و پیش‌روی متناسب با سن خود هستیم و از سوی دیگر نیاز داریم تا هر نقش را در جای‌گاه خود برقرار کنیم. مسلم است که نقش‌پذیری‌های نابه‌جا برای هر دو فرد نقصان شخصیت و بحران هویتی ایجاد می‌کند و آن‌ها را از بهره‌مندی یک ارتباط دور نگه می‌دارد. برای نمونه، اگر شما در یک رابطه‌ی عاطفی چونان در نقش والد غرق شوید که معشوق خود را فرزند خود بدانید یا در رابطه‌ی خواهر و برادری تصور شما از خواهر خود کسی است که همیشه به حمایت شما احتیاج دارد و در واقع ملک شماست، مسلم است که خود شما هم از نقش خود لذت نخواهید برد. نقش‌های کاذب باورهای کذب به وجود می‌آورند و این باورها برای دو طرف ماجرا مسوولیت‌ها و حقوق غیرمتعارف و گاهی غیرانسانی می‌سازند. چندی که بگذرد، وقتی به خود نگاهی می‌اندازیم خود را در قامت انسانی خود و در جای‌گاه خود نخواهیم یافت.

در کشوری چون ایران با توجه به این که حکومت نیز به نقش‌های اشتباه و جای‌گاه‌های غیر بالغ دامن می‌زند، این مساله هولناک‌تر است. مطمئنن همه‌ی ما با جوانانی برخورد کرده‌ایم که تا دهه‌ی سی‌و‌چهل زندگی خود هم از والدین توقع تامین زندگی‌شان را دارند، همه‌ی ما با این جمله برخورد کرده‌ایم که «زن بگیره درست می‌شه» یا حتا خود ما نسبت به شریک عشقی‌مان چنان حس تملکی داریم که قابل وصف نیست و به‌طور معمول هم ارتباط‌های عاطفی و جنسی‌مان به سوی نقش‌های والد و فرزند پیش می‌رود و به این‌گونه است که هیچ‌گاه وارد ارتباطات بالغانه با مسوولیت‌پذیری دوجانبه نمی‌شویم. نمود این نقش‌پذیری‌ها در جامعه‌ی ما در نمای کلی همان نقش حکومت در برابر ملت است. اگر به این تقابل نقش‌ها بهتر و دقیق‌تر نگاه بیندازیم متوجه معضل بزرگ جامعه‌ی خود خواهیم شد.

واقعیت این است که هر فرد در زیست بیولوژیک خود از قانون تنازع برای بقا سود می‌جوید و این نوع نقش‌پذیری‌ها برای تمدید حیات و مبارزه برای بقا است. حال باید دید که در چه محیطی به سر می‌بریم که برای بقا ناچار به خارج شدن از نقش‌های معمول خود هستیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,