Saturday, 18 July 2015
20 September 2020

«خبرهای شانزدهم مارس ۲۰۱۲»

2012 March 16

در پی انتشار نامه‌ای با عنوان «‌چرا آمدم؟ یا چرا رفتم؟»

«احتمال خروج تقی رحمانی، روزنامه‌نگار از ایران»

خبر / رادیو کوچه

بر اساس برخی گزارش‌های تایید نشده، تقی رحمانی، روزنامه‌نگار، نویسنده و فعال سیاسی، از ایران خارج شده است.

این عضو شورای فعالان ملی مذهبی در نامه‌ای با عنوان «‌چرا آمدم؟ یا چرا رفتم؟» در برخی رسانه‌ها در این خصوص منتشر شده، آورده است: «این پاسخی است برای کسانی که مرا می‌شناسند. خود را موظف می‌دانم که به سوال آنان جواب دهم و شاید این توضیح خودم را نیز آرام کند.»

وی در ادامه تاکید کرده است: «کوچ کردن؛ چیزی که در فرهنگ شریعتی، هجرت خوانده می‌شود، در ۵۲ سالگی، چندان جذاب و آسان نیست. مگر این‌که جان به لب رسیده باشد یا وظیفه‌ای در پیش رو که رفتن را توجیه کند. تازه آن هم بدون نرگس و دوقلو‌ها یعنی علی و کیانا که دنیایی از دردسر و لذت هستند.»

این عضو شورای فعالان ملی مذهبی اظهار داشت: «نرگس آمدن را قبول نداشت، در پی راضی کردن او بودم که موفق نشدم. اما با توجه به آزادی هر فرد در تصمیم‌گیری ، او به عنوان فعال حقوق بشری با گرایش مذهبی و ملی که ریشه و تبار ترکی دارد، در ایران ماند.»

گفتنی است تقی رحمانی، زندانی سیاسی که روز یک‌شنبه ۲۵ اردی‌بهشت ماه از زندان اوین آزاد شد دو روز بعد مجدد بازداشت و دوباره پس از چند ساعت حضور در اوین، آزاد شد.

متن کامل نامه‌ تقی رحمانی در پی آمده است:

«چرا آمدم؟ یا چرا رفتم؟»

این پاسخی است برای کسانی که مرا می‌شناسند. خود را موظف می‌دانم که به سوال آنان جواب دهم و شاید این توضیح خودم را نیز آرام کند.

کوچ کردن؛ چیزی که در فرهنگ شریعتی، هجرت خوانده می‌شود، در ۵۲ سالگی، چندان جذاب و آسان نیست. مگر اینکه جان به لب رسیده باشد یا وظیفه‌ای در پیش رو که رفتن را توجیه کند. تازه آن هم بدون نرگس و دوقلو‌ها یعنی علی و کیانا که دنیایی از دردسر و لذت هستند.

نرگس آمدن را قبول نداشت، در پی راضی کردن او بودم که موفق نشدم. اما با توجه به آزادی هر فرد در تصمیم‌گیری ، او به عنوان فعال حقوق بشری با گرایش مذهبی و ملی که ریشه و تبار ترکی دارد، در ایران ماند.

چه سخت است دوری ازمادری که صبوری در پایش تجربه آموخته و زن و فرزند، اما زمانی که تحلیل و وظیفه و اعتقاد عملی ایجاب کند، باید انجام داد.‌‌ همان‌گونه که دشوار بود ۱۴ سال زندان کشیدن، اما تدبیر چنین نبود که جوان دوره انقلاب به تقدیر زندان مبتلا شود که شد.

موافقان و مخالفان کوچ من کم نبودند، با بسیاری سخن گفتم. موافقان رفتن من یا آمدن من دلایل شبیه به من داشتند. عده‌ای با لطف بیشتر به من، “خطر جانی که در داخل تهدید می‌شوی” را بیان داشتند، اما دلایل عمده این‌ها بود: “زندان رفتن تو حتمی است. در زندان آن‌قدر مفید نیستی که در خارج مفید خواهی بود. [آنها] به دلایل گوناگون این مفید بودن را برمی‌شمردند؛ ۱- تجربه طولانی ۲ – توان ارائه تحلیل ۳- توان کاری.”

البته این دلایل را در حد توان من می‌خواستند و اغراق نمی‌کردند. اما جان تحلیل این بود که در خارج مفید‌تر از زندان هستی. چرا که محکومیت ۷ ساله ۱۳۷۹ه. ش آماده اجراست و همچنین پرونده آماده دستگیری بهمن ماه ۱۳۸۹ ه. ش که از دادسرا روانه دادگاه بود.

موافقان [کوچ] از بزرگان تا جوانان و میان‌سالان بودند و طیفی خاص را شامل نمی‌شد.

مخالفان، دلایل عام و خاص داشتند. جمعی مخالف رفتن به خارج بودند، آن را نادرست می‌دانستند، زندان رفتن و مقاومت کردن را صواب‌تر از خارج رفتن می‌دانستند و بر نظر خود دلایلی طرح می‌کردند.

دلایل «عام» چنین بودند:

“۱- داخل اصل است.

۲- در خارج اختلافات زیاد است.

۳- خارجی‌ها ذهنی هستند.

۴- ناامیدی و افسردگی در کمین مهاجران است. “

اما دلایل «خاصی» برای نرفتن‌ام مطرح می‌شد:

۱- کارآیی تو در داخل بیشتر است.

۲- تو زندان کشیدن بلدی.

۳- با رفتن تو عده‌ای ناامید می‌شوند.

۴- حتی در داخل بمان و کاملا سکوت کن، اما نرو. چون در شرایط خاص می‌توانی مفید باشی.

دلایل مخالفان مهم بود، همچنین دلایل موافقان صحیح. بودند عده‌ای پیشنهاد رفتن به خارج را مطرح می‌کردند. دلیل آنان این بود که زیستن جنینی و حداقلی برای تو کافی نیست و در زندان چیز جدیدی به خود اضافه نمی‌کنی، اما خارج عرصه جدیدی است که باید بیازمایی.

در برابر مقاومت، می‌‌گفتند که نباید بترسی و محافظه‌کار شوی. جالب این بود که در بند ۳۵۰ زندان اوین یکی از زندانیان دانشجو که جوان پرشروشوری است، به من گفت که نباید به زندان می‌آمدی، باید به خارج می‌رفتی، زندان برای تو تکرار است. تو برای ما حرف‌ها و عمل نو داشتی. نسل من از تو چیزهای نو و جدید دیده است. در خارج مفید‌تر هستی. سخنان او که در ۲۰/۲/۹۰ در اتاق ۹ بند ۳۵۰ به من گفت را در گوش دارم.

این‌ها شمه‌ای از نظر مخالفان و موافقان خروج من از کشور بود. اما دلایل من برای آمدن:

در سال ۱۳۸۱ در پاریس که بودم پیشنهاد تحصیل به من داده شد. اما هدی صابر، علیجانی و من با یکدیگر همکار بودیم.

هدی صابر حتی به مدت ماندن سه ماهه من انتقاد داشت. در نتیجه ماندن در پاریس منتفی شد. با این حال ذهنیت من از خارج منفی نبود. بلکه معتقد بودم که موقعیت افراد، شرایطِ در داخل یا خارج بودن را تعیین می‌کند.

مهندس سحابی در آبان ماه ۱۳۸۹ پذیرفت که عده‌ای [از گروه ملی- مذهبی‌ها] به خارج بروند، منتها با حفظ اصول ملی- مذهبی. این تحلیل را پذیرفته بود که امکان کار و فعالیت کردن به ملی – مذهبی‌ها داده نمی‌شود، باید صدای خود را از خارج به گوش داخل رساند.

چون لزوم رفتن به خارج را من مطرح کرده بودم، مهندس سحابی به من گفت برو. آذر ماه ۱۳۸۹ او اصرار داشت که من از ایران خارج شوم. در حالی که او برای رفتن اصرار داشت، من دچار تردید بودم. به‌ویژه در مورد رفتن خودم. با مقاومت نرگس برای آمدن انگیزه من کمتر شد. نرگس بعد از آزادی، بیماری‌اش به کندی بهبود می‌یافت.

مهندس سحابی رفتن بعضی افرادی که م. م بودند را تایید کرد تا در صورت تمایل خود به خارج بروند و در چارچوب آرمانهای ملی-مذهبی فعال شوند.

در ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ه. ش دستگیر شدم که خودش سرنوشتی بود. پرونده جدیدی به عنوان طراح تظاهرات ۲۵ بهمن و مشاور ارشد کروبی و فعالیت در جنبش سبز برایم تشکیل شد که عنوان آن محاکمه همه فعالیت‌های من از سال ۱۳۸۱ تا زمان دستگیری بود.

در سه ماه و چند روزی که در بازداشت بودم از ۹/۲/۹۰ تا ۲۷/۲/۹۰ در بند ۳۵۰ زندان اوین در اتاق ۹ بودم.

با هدی صابر روی بسیاری از کارهایی که می‌شد انجام داد و انجام داده بودیم، صحبت کردیم و به اشتراک نظری برای انتشار تعاملی منشور شش بندی، که در باره آن خواهم نوشت، رسیدیم.

آزادی من از زندان خود حکایتی دارد. آن بازداشت یک روزه پس از آزادی و آزادی مجدد نه برای من و نه برای هدی قابل پیش‌بینی نبود. البته ما در سرزمین غافلگیری‌ها زندگی می‌کنیم. اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ به ماجرای طوفانی خرداد ختم شد.

پدر، خواهر و برادر در پی هم، در ادامه هم و در پیوند با هم رفتند. در ده روز که فاجعه [فوت] مهندس، تراژدی هاله و حماسه هدی رخ داد، آن‌سان سخت و تلخ و عجیب بود که بهت‌آور نمی‌نمود.

اما این همه ماجرا نبود. برخورد وزارت اطلاعات یا به قول خودشان تعامل آن‌ها شروع شد که مردم برای آن هشدار می‌دادند؛حکم ۵ ساله داری که باید بکشی، پرونده دوم هم وجود دارد. مواظب رفتار خودت باش، تو زن مریض در پای اجرای حکم و دو فرزند خردسال داری.

اما نتیجه این توضیحات این بود که؛ ملی – مذهبی نباید فعالیت کند، تو نباید مصاحبه کنی، مقاله بنویسی و موضع سیاسی روز بگیری. اما ملی – مذهبی نمی‌توانست بیانیه ندهد. برای هر بیانیه یک نفر را ‌زندانی می‌کردند؛ رجایی، پدرام، مدنی، احسان هوشمند و…

مصاحبه و مقاله نویسی من می‌توانست انجام نگیرد. منتها من قولی به آن‌ها ندادم. کارهایی مهم‌تر از بیانیه نوشتن و مصاحبه کردن بود که می‌شد انجام داد.

احضار یا تعامل به قول اطلاعاتی‌ها هر ۱۵ یا ۲۰ روز تکرار می‌شد. در آبان ماه ۱۳۹۰ فشار بیشتر شد. بعد از بیانیه ۱۴۳ نفر به خاتمی و بعد بیانیه ملی – مذهبی در باره شهادت هاله و هدی، پیام‌های اطلاعات سپاه هم برای زندان کشیدن رسید. آنان با وزارت اطلاعات روی نحوه برخورد با من تفاوت داشتند یا به‌ظاهر چنین بود. اما هدف یکی بود. توقف کامل ملی – مذهبی‌ها و فعالانی مانند من به هر شکل ممکن. منتها وزارت اطلاعات فنی‌تر برخورد می‌کرد.

با نزدیک شدن انتخابات اسفند ۹۰ فشار بیشتر شد. با اعلام حکم بدوی ۱۱ ساله نرگس در آذرماه، به ما ابلاغ [گفته] شد که اگر در تهران بمانید، هر دو دستگیر می‌شوید. پیام فرستادند که احتمال دستگیری شما بالاست اما اگر به شهرستان بروید احتمال دستگیری کمتر است.

کارهایی بود که می‌توانستم انجام دهم. برای زندان رفتن همیشه وقت هست. این جمله را به بسیاری از جوانان که در تب‌وتاب دستگیری می‌سوزند گفته‌ام.

امکان ارتباط دیگران با من به صفر رسیده بود. هر کس با من تماس تلفنی برقرار می‌کرد یا رابطه‌ای منظم با من داشت، تحت نظر قرار می‌گرفت، تلفنی یا حضوری احضار می‌شد و تهدید به اخراج از کار یا دانشگاه یا دستگیری می‌شد. روزی یکی از بچه‌ها گفت رابطه با خارج کشوری‌ها از ارتباط با تو ساده‌تر است.

تمام جلسات و دیدار‌ها باید تعطیل یا مخفیانه برگزار می‌شد. باز با این شرایط و حتی رفتن اجباری از تهران به شهرستان فشار را تحمل کردم. اگر چه در دی ماه با علی و کیانا در زنجان بسیار حال کردم، چون اوقات فراغت اجباری فراهم شده بود. آن‌ها را به پارک می‌بردم و برف بازی می‌کردیم.

کیانا بانوی قصر سنگی بود، علی سرباز قصر و من مفتخر به مقام نگهبانی از سوی کیانا شده بودم. علی و کیانا از روز تولد تا امروز همیشه در خانه‌های مختلف فامیل چون کولی‌ها روزگار گذرانده‌اند. نه اتاق مخصوص به خود و نه مهد کودک مشخصی. اگر چه این دو، شلوغ و پرسروصدا هستند، گاهی اعتراضشان این است که چرا ما خانه نداریم؟ البته زود فراموش می‌کنند. اما این هم از خاطرشان محو می‌شود؟

زیستن در اضطراب حق هیچ‌کس نیست. زندگی با استرس سزای هیچ‌کس نیست. اما این دو بچه دو بار دستگیری پدر و مادر خود را به چشم دیده‌اند آن هم شبانه و به شکل حمله و هجوم به خانه. علی در آخرین تماس تلفنی اطلاعات سپاه که ناظر گفت‌وگو بود گفت: “کیانا باز ماموران امنیتی بابا را اذیت می‌کنند.”

در اوایل بهمن‌ماه برخی شواهد، دال بر اجرای حکمم بود. روز ۱۷ بهمن اطلاعات سپاه زنگ زد و گفت که دو روز دیگر تهران باش که با تو کار داریم، من مخالفت کردم. گفتم که وزارت اطلاعات با من در تماس است و مدام احضار می‌شوم. گفت: “به ما ربطی ندارد. “

گفتم: “دو روز دیگر نمی‌توانم.” گفتند: ” باید بیایی.” گفتم: “در عمل تبعید به شهرستان شده‌ایم، دیگر چه می‌خواهید؟” گفتند: ” یک کلام می‌آیی یا اینکه می‌آییم جلو خانه منتظر باش. “

دو روز بعد از شعبه ششم اوین زنگ زدند که پرونده سال ۱۳۸۹ برای دادگاه آماده شده است. آخرین دفاع خود را انجام بده. گفتند که روز ۲۰ بهمن به اوین بیا، برای آخرین دفاع، در واقع اطلاعات سپاه سریع جواب امتناع من را داد.

می‌دانستم که به اوین بروم بازداشت می‌شوم، از وزارت اطلاعات زنگ زدند، اوضاع را شرح دادم. گفتند: ” تو کارهایی می‌کنی که آن‌ها (اطلاعات سپاه) حساس شده‌اند، چرا در چشم‌انداز ایران مقاله می‌نویسی.

کارهایی می‌کنی که ما می‌دانیم، اما آن‌ها تحمل نمی‌کنند، تو زیرآبی کار می‌کنی. “

گفتم که تبعید غیررسمی از آذر ماه از تهران، نه مصاحبه، نه مقاله. من چه کار می‌کنم؟ در حالی که حق دارم که فعالیت کنم.

فعالیت حق من است و تصمیم آن هم با من است. البته مامور وزارت همیشه می‌گفت که تو نباید هیچ فعالیتی کنی. مامور وزارت تاکید داشت که به شعبه ششم مراجعه کنم. باور من دستگیری بود، مراجعه من به اوین می‌توانست به اجرای حکم ۷ ساله منجر شود. همچنین پرونده جدید هم که سر جایش بود.

با توجه به این‌که تا حد توان سعی کردم که هم زندان نروم و هم این‌که کارهایی را انجام بدهم که باید انجام می‌شد، اما دیگر غیرممکن شده بود. حتی تبعید غیررسمی و ممانعت از هر فعالیتی اطلاعات سپاه را راضی نمی‌کرد.

تصمیم قطعی گرفتم که خارج شوم. این تصمیم را روز ۱۹ بهمن گرفتم. بعد از این‌که مجبور شدم شبانه در سرمای زیر بیست درجه زنجان به قزوین بروم.

شاید طنز تاریخ بوده برای کسی که بیش از ۱۴ سال زندان کشیده و سرباز جوان انقلاب بوده در فردای سی و سومین سال‌روز انقلاب ۲۲ بهمن باید مخفیانه از طریق کوه‌وکمر از کشورش خارج شود.

اولین اعلامیه را در سال ۱۳۵۳ در دبیرستان محمدرضاشاه قزوین که بعد از انقلاب خودم نامش را “میهن دوست” گذاشتم و اکنون نامش پاسداران است، پخش کردم و بعد از خواندن کتاب “آری اینچنین بود برادر”، زندگی من هم چنین شد.

حال بعد از ۳۷ سال فعالیت ناچار شدم مخفیانه از ایران خارج شوم. در نزدیک مرز جایی که خاک ایران بود، آرزویم این بود که انسان بمانم، به کشورم وفادار باشم و برای آزادی تلاش کنم. در حالی که جان وشیره‌های جانم با من نیامدند.

شرح وضعیت و شرایط من برای خروج از ایران را به قصد توجیه ننوشتم اما خودم را موظف دیدم که برای آنان که مرا می‌شناسند توضیح بدهم که چرا آمدم. بی‌گمان این شرح حال هزاران هزار نفری است که به اجبار ایران را ترک کردند، اما بیان تجربه هر فرد به اشتراک گذاشتن درک و شرایط خود با دیگران است.

خوشحال خواهم شد تمام کسانی که نگران چگونه ماندن من هستند، مرا از نصایح و نقدهای خود بی‌نصیب نگذارند. مطمئن هستم که ایران آبستن حوادث جدیدی است که می‌تواند برای دموکراسی‌خواهی مغتنم باشد، اما مطمئن نیستم که جامعه بتواند از این واقعیت‌های جدید استفاده مفید کند.

می‌خواهم برای اطمینان و تقویت امکان استفاده از موقعیت‌های جدید در راه دموکراسی‌خواهی تلاش کنم پس همدیگر را کمک کنیم.

خالق رمان “جان شیفته” می‌گوید که روح‌های بزرگ در زمان‌هایی به یاری جان‌های قوی نیازمندند.

الگو‌های زندگی من که جان‌های شیفته بودند و راهنمایی‌های همه آنانی که دغدغه فردایی بهتر دارند، کمک خواهند کرد تا به سوی روزهای بهتر گام برداریم، ایران منتظر دموکراسی است.

اگر دل شوریده پردردی ازشرایط سخت وطن دارم، اما همراه کوشنده این کاروان دموکراسی‌خواهی خواهم بود.

در این باره یک سینه سخن دارم که به تعامل با شما خواهم گذاشت.

……………………………………….

جام حذفی فوتبال ایران،

«قهرمانی تیم فوتبال استقلال در جام حذفی»

خبر / رادیو کوچه

روز پنج‌شنبه 15 مارس، در سری رقابت‌های جام حذفی باشگاه‌‌های فوتبال ایران، دو تیم شاهین بوشهر و استقلال تهران در مرحله نهایی مقابل هم قرار گرفتند که تیم استقلال با برتری 4 بر 1 در ضربه‌های پنالتی، توانست تیم شاهین را شکست دهد و قهرمان جام حذفی شود.

گل‌های این بازی را در ضربه‌های پنالتی به ترتیب محسن یوسفی، فریدون زندی، ساموئل و یرکوویچ برای استقلال و علی انصاریان برای شاهین به ثمر رساند.

با این پیروزی تیم استقلال تهران برای ششمین بار قهرمان جام حذفی باشگاه‌های فوتبال ایران می‌شود.

قضاوت این دیدار بر عهده علیرضا فغانی بود.

……………………………………….

توسط نیروهای امنیتی صورت گرفت،

«بازداشت مجدد پیمان عارف، فعال دانش‌جویی»

خبر / رادیو کوچه

به گزارش رسانه‌های حقوق بشری،صبح روز چهارشنبه، 14مارس، نیروهای امنیتی پس از مراجعه به منزل پیمان عارف، فعال دانش‌جویی، وی را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

به گزارش هرانا، پیمان عارف، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس پیش‌تر به اتهام توهین به «رییس جمهوری» از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی به تحمل دو سال‌و‌نیم زندان تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق و محرومیت مادام‌العمر از هر گونه فعالیت مطبوعاتی و حضور در تشکل‌های سیاسی محکوم شده بود.

بر اساس گزارشات پیشین دانش‌جونیوز، پیش از آزادی این فعال سیاسی حکم ۷۴ ضربه شلاق وی به اجرا درآمد. گفته می‌شد، همسر پیمان عارف در زمان اجرای حکم حضور داشته است.

گفته می‌شود این فعال دانش‌جویی با توجه به این‌که پرونده جدیدی در دادسرا نداشته و درگیر پایان نامه خود بوده فرصت مراجعه به دادسرا را نداشته است.

تاکنون از علت و یا اتهام بازداشت وی اطلاعی در دست نیست.

گفتنی است این سومین بازداشت این عضو سازمان دانش‌آموختگان جبهه ملی در طی سال‌جاری بوده است.

……………………………………….

 تحریم‌های اتحادیه اروپا و آمریکا،

«قطع خدمات بانکی سوییفت به ایران»

خبر/ رادیو کوچه

سازمان جهانی انتقالات بین بانکی، سوییفت، اعلام کرده‌ است کلیه خدمات خود را به آن دسته از بانک‌ها و نهادهای مالی ایرانی که مشمول تحریم‌های اتحادیه اروپا و آمریکا شده، ‌ از روز شنبه، 17 مارس، قطع می‌کند.

به گزارش رویترز، لازارو کمپوس، مدیر اجرایی سوییفت، در این زمینه گفته است: «تصمیم اتحادیه اروپا سوییفت را مجبور به این اقدام کرد».

وی اضافه کرده است: «قطع ارتباط بانک‌ها، گامی فوق‌العاده و بی‌سابقه‌ای برای سوییفت است. این روی‌داد نتیجه مستقیم اقدامات بین‌المللی و چند جانبه در راستای تشدید تحریم‌های مالی علیه ایران است».

مقر این سازمان که در بروکسل است با ارایه سوییفت که یک کد شناسایی ویژه برای بانک‌ها و موسسات مالی بین‌المللی است می‌تواند نقل و انتقال پول برای خرید و فروش کالا و خدمات را انجام دهد. این کد بزرگ‌ترین و مهم‌ترین سیستم ارتباط الکترونیکی جهان برای بانک‌ها است.

ایران یکی از استفاده‌کنندگان از این سیستم است و قطع ارتباط با سوییفت باعث خواهد شد که ایران یکی از مسیر‌های اصلی تجارت با دنیا را از دست بدهد. بانک‌های ایرانی بخش بزرگی از مبادلات تجاری خود را با استفاده از همین سیستم انجام می‌دهند.

طبق این گزارش در سال ۲۰۱۰ ، دست‌کم ۱۹ بانک و ۲۵ موسسه متعلق به ایران ۲ میلیون مبادله پولی و مالی برون مرزی را از طریق سوییفت انجام داده‌اند.

لازم به اشاره است طرح قطع خدمات سازمان سوییفت که برای ایران نقشی حیاتی دارد، نخستین بار توسط دو سناتور آمریکایی در کمیته امور بانکی مجلس سنای آمریکا مطرح شده بود.

……………………………………….

توسط پلیس هند،

« اعلام اسامی مظنونان ایرانی توسط پلیس هند»

پنج‌شنبه، ۱۵ مارس، پلیس و سازمان‌های اطلاعاتی هند اسامی سه مظنون ایرانی را که با پرونده بمب‌گذاری در اتومبیل‌های دیپلمات‌های اسراییلی در دهلی، پایتخت هند، ارتباط داشته‌اند، اعلام کرد. هوشنگ افشار ایرانی، سید علی مهدیان صدر و محمدرضا ابوالقاسمی مظونان این پرونده هستند.

به گزارش روزنامه تایمز هندوستان، به نقل از کاغذ اخبار، هر سه متهم پاسپورت ایرانی داشتند و سه روز قبل از بمب‌گذاری روز ۱۳ فوریه سال جاری در اتومبیل دیپلمات اسراییلی، با ویزای توریستی وارد دهلی شده بودند. آنان پس از این بمب‌گذاری، این شهر را به مقصد یک کشور در منطقه خاورمیانه ترک کردند.

بازپرسان این پرونده در تلاش هستند که این افراد به چه گروه یا تشکیلاتی وابسته هستند.

یک منبع آگاه به روزنامه تایمز هندوستان اعلام کرد: «تحقیقات اولیه نشان می‌دهد که بازداشت‌شدگان عضو تشکیلات اطلاعاتی ایران هستند.

به گفته همین منبع، پاسپورت هوشنگ ایرانی فرزند عطاالله در تاریخ ۹ ژانویه سال ۲۰۱۲ صادر شده است. پاسپورت سیدعلی مهدیان نصر پسر سید ابراهیم در تاریخ ۲۵ دسامبر ۲۰۰۸ و پاسپورت رضا ابوالقاسمی پسر محمد جواد در تاریخ ۲ دسامبر ۲۰۰۸ صادر شده است. هر سه نفر هم قبلن به هندوستان سفر کرده بودند.

جزییات بیش‌تر این ماجرا را پلیس دهلی در کنفرانس مطبوعاتی که فردا برگزار می‌شود، اعلام خواهد کرد.

گزارش شده است که آقای ایرانی در سفری به دهلی در فوریه سال ۲۰۱۱ در مورد نقشه حمله به مقام رسمی اسراییل با آقای کاظمی، روزنامه نگار ایرانی در این شهر دیدار کرده و مدتی هم پیش او مانده بود.

گفته می‌شود در روز انفجار آقای ایرانی یک دوچرخه هوندای سیاه رنگ اجاره کرده بود و با این دوچرخه به تعقیب دیپلمات اسراییلی در مسیر مدرسه آمریکایی پرداخته بود. وقتی ماشین دیپلمات اسراییلی متوقف شد، آقای ایرانی نارنجک مغناطیسی را به سمت راست ماشین چسباند و فرار کرد.

محمد کاظمی، روزنامه نگار ایرانی هشت روز پیش در ارتباط با پرونده حمله به خودروی دیپلمات اسراییلی در دهلی بازداشت شد اما وکیل او به خبرنگاران گفت: «موکلش بی‌گناه است و افزود که ارتباط آقای کاظمی با برخی از ایرانیان، از طبیعت حرفه‌ای فعالیت خبرنگاری‌اش ناشی می‌شود.»

این در حالیست که به گزارش تایمز هندوستان، پلیس رسمن اعلام کرده که ارتباط آقای کاظمی با این پرونده کاملن محرز شده است.

اسراییل ایران را متهم کرده است که به عنوان بخشی از طرح‌های تروریستی مخفیانه علیه این کشور، مسوول هر سه حمله‌ای بوده است که مدتی پیش دیپلمات‌های اسراییلی را هدف گرفت.

……………………………………….

در اعتراض به کشتار مردم سوریه

«بسته شدن سفارت‌خانه‌های شورای هم‌کاری در دمشق»

خبر/ رادیو کوچه

دبیر کل شورای هم‌کاری خلیج پارس، بعد‌از‌ظهر پنج‌شنبه،15  مارس، اعلام کرد کشورهای عضو شورای هم‌کاری تصمیم گرفته‌اند سفارت‌خانه‌های خود در دمشق را ببندند.

به گزارش العربیه، بستن سفارت‌خانه‌ها در دمشق به عنوان واکنشی اعتراض‌آمیز از سوی کشورهای هم‌کاری خلیج پارس بر ادامه کشتار مردم سوریه توسط حکومت این کشور صورت می‌گیرد.

عبد‌اللطیف‌ الزیانی که در مقر دبیرخانه شورا در ریاض سخن می‌گفت در این زمینه اظهار داشت: «شورای هم‌کاری به منظور ابراز مخالفت با ادامه شکنجه و کشتار مردم بی‌دفاع سوریه توسط حکومت اسد و هم‌چنین تاکید برمواضع قبلی این کشورها تصمیم به بستن سفارت‌خانه‌های خود در دمشق را گرفته‌اند.»

الزیانی خواستار اقدام فوری جامعه بین‌المللی برای متوقف کردن کشتارها در سوریه به دست نیروهای بشار اسد، رییس جمهوری این کشور، شد.

گفتنی است قبل از تصمیم اتحادیه عرب، پیش‌تر عربستان و بحرین سفارت‌خانه‌های خود را در سوریه بسته بودند.

……………………………………….

در پی تاخیر یک ساعته برای حضور در محل،

«عذرخواهی پلیس نروژ بابت کشتار سال 2011»

خبر / رادیو کوچه

پلیس نروژ روز پنج‌شنبه، 15 مارس، اذعان کرد که در واکنش به «کشتار» یک اردوگاه تابستانی در این کشور می‌توانسته سریع‌تر وارد عمل شود.

در جریان انفجار بمب در اسلو، پایتخت نروژ و حمله مسلحانه آندرس برینگ برویک، شهروند این کشور به یک اردوگاه تابستانی جوانان عضو حزب حاکم در جزیره اتوئیا در شمال غرب اسلو در ماه ژوئیه سال گذشته ۶۹ تن کشته و شمار زیادی مجروح شدند.

گفتنی است پلیس یک ساعت پس از آغاز تیراندازی به محل حادثه رسید. اویستین ملاند، رییس پلیس نروژ بابت این تاخیر از مردم عذرخواهی کرده است.

……………………………………….

دادستان کل مصر:

«اتهام قتل برای 74 نفر در رابطه با درگیری فوتبال در مصر»

خبر / رادیو کوچه

روز جمعه، 16 مارس، دادستان کل مصر ۷۵ نفر را در رابطه با شورشی که پس از یک مسابقه فوتبال در شهر پرت سعید رخ داد، به قتل و غفلت متهم کرده است.

به گزارش المنا، دست‌کم ۷۴ نفر در روز اول فوریه، در جریان درگیری بین طرف‌داران دو تیم فوتبال الاهلی از قاهره و المصری از شهر میزبان مسابقه، پورت سعید، جان خود را از دست دادند.

طبق گزارش‌ها ۹ پلیس در بین کسانی هستند که با این اتهامات مواجه شده‌اند.

شایعاتی مبنی بر عدم مداخله پلیس در روز مسابقه، به آتش درگیری‌های بیش‌تر در روزهای پس از آن حادثه در سراسر کشور دامن زد، که منجر به کشته شدن ۱۶ نفر دیگر شد.

گفتنی است عصام سمک، رییس سابق اداره امنیت پورت سعید یکی از افسرانی است که با این اتهامات مواجه شده است.

دو تن از متهمان که زیر سن قانونی هستند به دادگاه کودکان ارجاع خواهند شد.

لازم به یادآوری است در روزهای پس از این حادثه، چند گردهمایی بزرگ در اعتراض به ارتش و دولت در مقابل وزارت کشور مصر در قاهره، پایتخت صورت گرفت.

معترضان، دولت و ارتش را در رابطه با وقوع این حادثه مرگ‌بار مقصر می‌دانستند.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,