Saturday, 18 July 2015
25 October 2020
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

«این صدا، صدای آمریکا نیست»

2012 March 17

 بیژن صف سری

صدای آمریکا صدای جمهوری اسلامی است، شاید در اولین  نگاه به این عبارت، آن را عنوانی کلیشه‌ای و تکراری بدانید  چرا که چند وقتی است منتقدین تلویزیون صدای آمریکا  این جمله  را به مثابه چکیده همه اعتراضات خود نسبت به رویه اطلاع‌رسانی این رسانه دولت امریکا، برگزیده‌اند. اما به واقع با کمی تعمق در عمل‌کرد  و روش غیر حرفه‌ای و جانب‌دارانه  این رسانه نسبت  به مسایل ایران، به این واقعیت پی خواهیم برد، که به واقع هیچ عنوان و تیتری مناسب‌تر از این عبارت برای  بیان مشی جانب‌دارانه این رسانه نسبت به جمهوری اسلامی نمی‌توان یافت  خاصه که هر روزگوشه‌ای از ابعاد این خط  مشی ناپسند، توسط  کارمندان با سابقه و اخراجی و حتا شاغلین این رسانه، از پرده بیرون می‌افتد، اما  از طرفی هم نمی‌توان ازبار معنایی این عبارت غافل بود که القا کننده این تصور باطل است، که گویی همه کارکنان و خاصه هیت تحریریه صدای امریکا، تعلق خاطر و یاوابستگی به نظام جمهوری اسلامی دارند،  در حالی‌که صرف نظر ازآن دسته از کسانی‌که  تعدادشان هم  کم نیست و بدون هیچ سابقه رسانه‌ای به‌نام روز‌نامه نگار و یا مشاور رسانه‌ای در این تلویزیون خیمه زده‌اند ، تعداد‌ی از روز‌نامه‌نگاران  رانده شده از وطن در این رسانه  مشغول به کار هستند و سابقه مبارزات قلمی آن‌ها گواه بررد این تصور باطل است‌، ولی  با این همه آن‌ها هم  نیز زیر سوال برده می‌شوند، چرا که برخی از منتقدین بر این گمان باطل‌اند که با وجود همین  افراد  اندک کارگشته و با سابقه درامر اطلاع‌رسانی می‌توان‌، مانع از بی‌راه رفتن این رسانه شد درحالیکه با توجه به اخراج‌های نا موجه خاصه دریک سال اخیر، با کوچک‌ترین اعتراض نسبت  به وضعیت غیر حرفه‌ای موجود در صدای آمریکا، با سیل اتهامات بی‌اساس از سوی مدیران بالادست مواجه  می‌شوند و عاقبتی چون احمد‌رضا بهارلو و یا آخرین  اخراجی این  رسانه جمشید چالنگی خواهند داشت که با سابقه‌ای درخشان  در ارایه برنامه‌های موفق و پربینده  تنها به دلیل رعایت اصول حرفه‌ای اطلاع رسانی اخراج می‌گردند .

می گویند از گذشته‌های دور در برخی از مذاهب از اسلام تا مسیحیت و کلیمی‌، اصناف و پیشه‌وران ، یکی از انبیا را حامی صنف خود می‌پنداشتند مانند نجاران که حضرت نوح و قصاب‌ها، حضرت ابراهیم را. و حتا در ایران آرایش‌گران، صنف خود را منتسب به سلمان پارسی می‌دانستند چرا که بر این باور بودند موهای پیامبر را سلمان آرایش می‌کرد و بر همین باور نام حرفه خود را سلمانی گذاشتند الغرض هر یک از اصناف و پیشه‌وران در بین اولیا و انبیا خدا، برای خود حامی و پشت و پناهی دارند، مگر قبیله بی یاور قلم به‌دستان که جز به عنایت خدا تا کنون پناهی نداشتند خاصه در این دوره از تاریخ کشورمان که بسیاری از روزنامه‌نگاران  و اصحاب قبیله قلم از سر فریاد حق طلبی آواره در غربت بوده اما  کماکان از تیغ حاکمان غاصب بر اب و خاک خود در امان نیستند و در بلاد مهد ازادی بیان هم رخنه کرده تا دمی  غافل ازخم کردن قامت این سرو قامتان در غربت نباشند.
نگارنده هرگز قصد دفاع ازهم‌کاران اخراج شده خود از این رسانه را نداشته که بی نیاز از هر دفاع و جانب‌داری از سوی راقم این وجیزه  هستند ، اما دراین میان اصل و باوری  وجود دارد که این نوشتار را باعث می‌گردد‌، که  نه تنها صاحب این قلم بلکه همه کسانی  که   فارغ از وابستگی  حزبی و مرامی، ازادی ایران را به عنوان درد مشترک، می پذیرند، بی تردید اعتراض و انتقاد از سیستم حاکم بر تلویزیون  صدای امریکا را بر خود فرض  و واجب می‌دانند، رسانه‌ای که بنا برماهیت وجودی آن، به قصد کمک  به ملت ایران درجهت  مقابله با انسداد خبری در داخل کشور تاسیس گردید و از همان  اغاز بنا نهادنش با اعلام  موجودیت  خود، باعث افزایش  موارد اتهام  فعالین سیاسی و مطبوعاتی  داخل کشور شد، تا بدانجا که  برخی  ازقلم بدستان مطبوعات رانده شده از وطن نیزبه دلیل مصاحبه با همین رسانه طعم تلخ سلول‌های انفرادی  زندان‌های جمهوری اسلامی را چشیده‌اند و برخی از آن‌ها هم  در شرایط اضطرار با پناهنده شدن  به  سرزمینی که وفور ازادی است به قصد و نیت  اطلاع‌رسانی  به هم وطنان  خود، در این رسانه  مشغول به کار شدند‌، رسانه‌ای که پیش از این  به واقع لایق عنوان پر طمطراق  صدای امریکا بوده  وچون امروز گردانندگانش  بیش از انجام رسالت  رسانه‌ای خود و تحقق وعده‌های داده شده به ملت ایران، سعی در جلب رضایت حاکمان جمهوری اسلامی را نداشتند.

بی شک با توجه به تغیرات پیاپی مدیریت  صدای امریکا در چند سال گذشته و افشاگری‌ها‌یی که تا کنون از پشت پرده این رسانه  منتشر گردیده‌، تسجم فضای کاری دراین تلویزیون فارسی زبان ایالات متحده آمریکا قابل تصور است خاصه وقتی پای دردل یکی ازفعالان سیاسی شاغل در این رسانه نشسته باشید  و از زبان او که از بیم زندان‌های جمهوری اسلامی‌، ناگزیر به ترک وطن شده و به ینگه دنیا آمده و هنوز یک سال از کار کردن در صدای آمریکا نگذشته  با بغضی  در گلو از غم غربت می‌گوید، کار کردن درفضای  پراز توطئه چینی‌، باند بازی و تخریب و نبود امنیت شغلی در این رسانه، به مراتب سخت‌تر از تحمل سال‌ها زندان در جمهوری اسلامی است و این واقعیتی است که  اگر چه، جز در خفا شنیده نمی‌شود اما هم‌چون درد مشترکی است که امروز در بین قریب به اتفاق شاغلین بخش فارسی  تلویزیون  صدای امریکا  احساس  می‌شود تا بدان‌جا  که  در پس چهره نگران  هریک از این غربت نشینان قلم به‌دست مهاجر و پناهنده این پرسش تاریخی  نمایان است که براستی چه باید کرد؟ از سویی غربت و اوارگی و ترس از نداشتن معاش‌، و از سویی آن‌که بیش از غم نان و درد غربت بر جان می‌زند، دل واپسی وطن است که  در بند دژخیمان  است . چه باید کرد؟
ترسیدن ما چون‌که هم از بیم بلا بود

اکنون ز چه ترسیم که در عین بلائیم

به باور این قلم بی‌تردید کوس رسوایی صدای امریکا نیز به گوش سازمان‌های متولی و ناظر بر این رسانه رسیده است خاصه که هزینه اداره آن از مالیات  دهندگان این کشور تامین  می‌گرد  و شاید ترس از جواب‌گویی به همین تامین کنندگان هزینه سر‌سام اور این رسانه است که  طی دو سال گذشته مدام  شاهد  تغییر مدیریت در صدای امریکا بوده‌ایم اما با این همه هیچ یک قادر به  بازگشت اب رفته از جوی به مسیل گذشته نبودند و شا‌ید هم همه این تغییرات برای حفظ  ظاهر بوده چرا که با گماردن مدیران نالایق و غیر متخصص در امر اطلاع رسانی عاقبت مخاطبین  اصلی  صدای آمریکا  یعنی ملت ایران را بر این باور رساندند که باید  این رسانه را نیز هم‌چون صدا و سیما در سبد تحریم‌های رسانه‌ای خود قرار دهند و درچنین شرایطی است که باید از همه فعالین سیاسی و تحلیل گران اوضاع ایران که  با حضور خود در برنامه‌های این تلویزیون‌، چشم بر وابستگی این رسانه بر جمهوری اسلامی  بسته‌اند‌، با صدای بلند پرسید شما چرا صدای امریکا را هم‌چون  ملت ایران  تحریم نمی‌کنید؟ ایا عدم ازادی بیان محدود به چند کشور جهان سومی است ؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,