شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
27 August 2016
کوچه سیاست

«سوریه و بهاری که گل نداد»

۱۳۹۰ اسفند ۲۸

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

اکنون بیش از یک‌سال است که از شروع نا‌آرامی‌ها در سوریه می‌گذرد. برخلاف موارد پیشینِ جنبش‌های موسوم به «بهار عربی» که در کشورهایی چون تونس، مصر و لیبی شاهد آن بوده‌ایم، اعتراضات در سوریه هنوز به نتیجه‌ای منتهی نشده و طولانی شدن کشمکش‌ها در این کشور، نه‌تنها سوریه، که جامعه‌جهانی را نیز درگیر خود ساخته‌است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نگاهی گذرا به آن‌چه در سوریه می‌گذرد، موضوع بحث امروز «کوچه سیاست» است.

حافظ اسد و آغاز حکومت مطلقه‌ی حزب بعث

سوریه از سال 1948 تا اواخر دهه شصت میلادی با بحران‌های سیاسی ناشی از فقدان یک حکومت متمرکز و دارای قابلیت اجرایی مناسب روبه‌رو بود. کودتاهای مختلف و دست‌به‌دست شدن سریع قدرت، امکان هرنوع پیش‌رفت را از جامعه سلب کرد و همین امر بستری را برای گسترش مقبولیت حزب بعث سوریه، با گرایش‌ «سوسیالیسم عربی» فراهم ساخت.

«حافظ الاسد»، افسر جوان نیروی هوایی سوریه، یکی از هواخواهان حزب بعث بود که از سال 1946 و در سن شانزده‌سالگی به عضویت آن در‌آمد و طی تحصیل در مدرسه نظام، بر عمق فعالیت‌های سیاسی خویش افزود. حافظ اسد و هم‌حزبی‌های او طرح کودتایی را ریختند که به سال 1963 با موفقیت اجرا شد و از آن زمان عملن بعثی‌ها تبدیل به قدرت برتر در صحنه سیاسی سوریه شدند.

افسران جوان کودتاچی، برای کاهش تنش‌های احتمالی میان اکثریت سنی سوریه و خرید وقت جهت استحکام پایه‌های حکومت خود، قدرت را در ظاهر به یک مسلمان اهل سنت به نام «امین الحافظ» سپردند ولی در عمل، خود کشور را اداره می‌کردند. حافظ اسد نیز به نیروی هوایی بازگشت ولی این ترک قدرت، موقت و حساب‌شده بود. او ظرف یک‌ سال از درجه سرگردی به ژنرالی ترفیع یافت و در پی آن، به سال 1965 فرمانده نیروی هوایی ارتش سوریه شد. اندکی پس از تصدی این مقام، ژنرال اسد به هم‌راه فردی با نام «صلاح جدید»، دولت «امین الحافظ» را سرنگون کرد و اقدام به حذف تمامی احزاب، غیر از حزب بعث نمود. وی که در دولت جدید، وزیر دفاع شده بود، به سال 1970 هم‌کار خود یعنی «صلاح جدید» را نیز در جریان یک کودتای درون حزبی دست‌گیر و پس از پاک‌سازی حزب بعث از هر صدای مخالفی، تبدیل به نخستین رییس‌جمهوری غیر سُنی سوریه شد.

حافظ اسد که خود از اقلیت علویان سوریه بود، حمایت اقلیت‌های دیگری چون مسیحیان و دروزی‌ها را نیز به‌دست آورد که از تبعیض‌های دینی در حکومت‌های پیشینِ اکثریت سُنی، دل خوشی نداشتند. با این حال، اسد مدعی بود که به سکولاریسم معتقد است و با این شعار، سعی در آرام نگاه داشتن اهل سنت داشت. در این میان، جمعیت اخوان‌المسلمین سوریه با هدف به‌دست‌گرفتن قدرت در این کشور، شورشی مسلحانه را در سال 1982 سازمان دادند که با برخورد شدید رژیم اسد همراه شد. در این سال، ارتش سوریه شهر حما را که به مقر اصلی اخوان‌المسلمین تبدیل شده بود محاصره کرد و با استفاده از سلاح سنگین آن‌را در هم کوبید. این حادثه که به کشته‌شدن هزاران غیرنظامی در کنار شورشیان مسلح منجر شد، از سوی مخالفان اسد «قتل‌عام حما» نام گرفت. عده‌ای معتقدند که روی‌داد مذکور، خونین‌ترین واقعه‌ی کشتار مردم عرب به‌دست حکومتی عرب، در تاریخ معاصر است.

پس از درگذشت حافظ اسد که سه دهه به‌عنوان رییس جمهوری سوریه حکم راند، بشار اسد، فرزند او که پیش‌تر راه طبابت برگزیده بود، بر مسند پدر نشست و این خود از بازی‌های روزگار است، چرا که حافظ اسد تصمیم داشت تا پسر ارشد خود «باسل» را جانشین خود کند لیکن با مرگ زودهنگام باسل اسد در یک تصادف رانندگی، بشار ناگزیر شد تا بر جای پدر تکیه زند.

بشار اسد و فرصت‌های از دست رفته

همان‌طور که اشاره شد، تا زمان مرگ باسل اسد که در ژانویه 1994 اتفاق افتاد، نامی از بشار در صحنه سیاست سوریه برده‌ نمی‌شد و وی در آن هنگام مشغول تکمیل تحصیلات خود در رشته چشم‌پزشکی در لندن بود. بشار اسد پس از مرگ برادر به سوریه فراخوانده شد و برای آموختن پیشه‌ی حکم‌رانی در حکومتی که نظامی بودن از ملزومات آن است، به آکادمی نظامی شهر حمص رفت و یک سال پیش از مرگ پدر، درجه سرهنگی گرفت.

شاید بشار اسد تحصیل‌کرده و فرنگ‌رفته، بخت آن را داشت که با انجام اصلاحاتی زیربنایی از حوادثی که امروز در سوریه می‌گذرد پیش‌گیری کند، اما از آن‌جا که قدرت مطلقه هم‌واره با خود غرور و فساد می‌آورد، این فرصت را از کف داد.

عوامل داخلی و خارجی بحران در سوریه

عدم پذیرش کناره‌گیری توسط بشار اسد پس از آغاز نا‌آرامی‌ها، باعث شد تا حکومت وی برخلاف رژیم‌های مبارک و بن‌علی در مصر و تونس، کماکان برجای بماند. نسخه‌ی لیبی هم برای سوریه به‌کار برده‌نشد چرا که این‌بار دو قدرت بزرگ جهانی، یعنی چین و روسیه با تحکم در برابر زمینه‌سازی برای دخالت نظامی غرب ایستاده‌اند و حکومت ایران نیز از تمامی امکانات خود جهت ابقای حکومت اسد استفاده کرده و می‌کند.

البته طبیعی است که چین و روسیه، بیش از آن‌که اهمیت چندانی برای سرنوشت سوری‌ها قایل باشند، نگران سلطه غربی‌ها بر سوریه در صورت سقوط اسد بوده و از این رو در مقابل هرگونه اقدامی که نهایتن منجر به مداخله آنان در سوریه شود، می‌ایستند. نمونه این مخالفت را چندی پیش در شورای‌امنیت سازمان‌ملل‌متحد شاهد بودیم که هر دوکشور چین و روسیه، در اقدامی نادر به‌صورت هم‌زمان قطعنامه‌ای را در محکومیت رژیم اسد وتو کردند.

جمهوری‌اسلامی ایران نیز به هیچ‌وجه تمایل به سرنگونی اسد ندارد و بدون پرده‌پوشی در حمایت وی می‌کوشد. برای حکومت ایران، سوریه به‌عنوان تنها متحد استراتژیک در جهان عرب و پلی میان تهران و گروه‌هایی چون حزب‌اله لبنان، جهاد‌اسلامی و حماس، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. سقوط بشار اسد یکی از باارزش‌ترین برگ‌های بازی را در منطقه، از ایران می‌گیرد و شاهرگ حیاتی حزب‌اله را قطع می‌کند. طُرفه این‌که در این میان، ظاهرن مقامات اسراییل هم چندان از سرنگونی اسد خوشحال نخواهند شد، چرا که آن‌ها نیز یک دیکتاتور مدعی اما بدون‌ دردسر در همسایگی خویش را، به حکومتی جای‌گزین که احتمالن در آینده مدعی بلندی‌های اشغال شده جولان شود ترجیح می‌دهند.

اختلاف‌های درونی میان اعضای شناخته شده اپوزیسیون سوریه از یک‌سو و تضادها میان نیروهای سیاسی با گروه نظامیان بریده سوری، موسوم به «ارتش آزاد» از سوی دیگر مانع انسجام مخالفان می‌شود. یکی از موارد اختلاف، ابراز تمایل آشکار گروهی از اپوزیسیون برای دخالت نظامی خارجی در سوریه است که بالطبع با مخالفت فعالان مستقل و وطن‌دوست سوری مواجه شده‌است.

مجموعه عوامل داخلی و خارجی یاد شده، به هم‌راه عزم حکومت اسد برای اجرای سیاست مشت آهنین، سوریه را با بحران تلخی روبه‌رو کرده‌است. بحرانی که تا به‌حال جان هزاران انسان را فدا نموده و می‌رود تا قربانیان بیش‌تری بگیرد. به‌راستی چه کسانی مسوول از دست‌رفتن جان انسان‌ها هستند؟ آیا برای حاکمان سوری، بازیگران سیاسی اپوزیسیون، یا قدرت‌های خارجی مداخله‌گر در دو سوی درگیری، جان انسان‌ها نیز به اندازه اغراض سیاسی‌‌شان مهم است؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,