Saturday, 18 July 2015
26 September 2020
دایره‌ی شکسته

«من اتاق خودم را می‌خواهم»

2012 March 31

مهشب تاجیک / رادیوکوچه

در حدود یک قرن پیش بود که «ویرجینیا وولف» با کتاب «اتاقی از آن خود» به میدان آمد و از ضرورت مکان‌های خصوصی و خلوت‌های فردی برای زن حرف زد. هر زن به ویژه اگر به حرفه‌های خاص مانند نوشتن یا حرفه‌های خلق کردنی بپردازد، مطمئنن برای کار و اندیشیدن به مکان خود احتیاج دارد. از نگارش آن کتاب و در پی آن، صحبت‌ها و سخن‌رانی‌ها متعدد وولف در هر نقطه‌ای، سال‌ها می‌گذرد، ولی این مساله در حال حاضر نه برای زن نویسنده در کشور ما بلکه برای هر شخصی که به کاری حرفه‌ای می‌پردازد وجود دارد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سال‌ها پیش و پس از درگذشت زنده‌یاد «هوشنگ گلشیری»، «فرزانه طاهری» در مصاحبه‌ای از آرزوهای هوشنگ نویسنده گفته بود. همسر گلشیری گفته بود که هوشنگ آرزوی یک دفتر کار را داشت و دوست داشت قفسه‌های کتابی با درهای شیشه‌ای قفل‌دار داشته باشد تا بچه‌ها نتوانند درها را باز کنند. گلشیری مدتی دفتر کارش را داشت، ولی هیچ‌وقت از قفسه‌های کتاب قفل‌دار با درهای شیشه‌ای خبری نشد. هر زمان از این نویسنده‌ی صاحب سبک و تاثیرگذار ادبیات داستانی سخنی به میان می‌آید یا چیزی می‌خوانیم و یا خاطره‌اش از ذهن گذر می‌کند، نخستین چیزی که در ذهن تصویر می‌شود همان درهای شیشه‌ای قفسه‌ی کتاب‌هاست. سپس پرسش‌هایی در ذهن جای هم را می‌گیرند و یکی پس از دیگری ذهن را درگیر می‌کنند. چرا مکان شخصی تا این حد در سرزمین ما دچار تجاوز است؟

هم‌کارم در آن سوی اتاق گرم و اجاره‌ایمان نشسته است و هر دقیقه‌ای که می‌گذرد یافته‌هایش را با صدای بلند برای من هم می‌خواند. دست از کار می‌کشم و با لبخندی به او توجه می‌کنم. دوباره سرم به سمت مانیتور بر‌می‌گردد و دست‌ها روی کی‌بورد می‌روند که صدای فروشنده‌ی دوره‌گرد گوش را پر می‌کند. هر نویسنده‌ای در هر سطحی از کیفیت نوشتار به حداقل‌هایی برای قرار گرفتن در شرایط نوشتن احتیاج دارد. واقعیت این است که نوشتن به مثابه یک حرفه‌ای امکان‌های خود را در حداقل‌ها نیازمند است و این حداقل‌ها درست است که ممکن است از شخص تا به شخصی دیگر تفاوت داشته باشد ولی در اصل موضوع تفاوت چندانی با یک‌دیگر ندارند.

امروزه منتقدان پسامدرن بیان‏ می‏کنند که چگونه طراحی فضای زندگی‌ها و روی‌دادهای مربوط به آن از طریق کنترل فضایی که در آن به سر می‌بریم به‏ نفع زیست‌مان تمام می‏شود. جنبه‏های نمایشی زندگی ما برای خودمان در‏ روزمره، در فضاهایی است که به آن‌ها فضای خصوصی ما اطلاق می‌شود. این فضاها به خصوص در زمینه‌ی نوشتن و در مجموع خلق به پشتیبانی فکری و جسمی شخص منجر می‌شوند. می‏توان خیلی‏ ساده به مفهوم فعالیت‏ها، کنش‏ها و واکنش‏های‏ روزمره‌مان در رابطه‌ی با کار حرفه‌یمان نگاهی بیندازیم و بعد متوجه می‌شویم که چه میزان فضای ایزوله‌ای که ما از داشتن آن محروم هستیم در روابط زیستی و کاری ما اثر می‌گذراند. زندگی ما به شکل یک صحنه‌ی نمایش با تدوام و کش‌دار است که داشتن فضاهای مربوط به هر مقوله‌ی آن‌را تقویت و ادامه‌ی آن را ساده‌تر و در نتیجه امکان‌پذیرتر می‌کند.

این مسئله سوالی برمی‏انگیزد و آن این‏ است که فضاهای خصوصی یا جمعی در فضای کل یک زندگی در کدام نقطه تبدیل به‏ مرزها می‏شوند؟ در کشوری مانند ایران که وسعت مرزهای جغرافیایی آن بسیار زیاد است ولی در نقاط مختلف آن از کلان شهرها تا شهرهای کوچک‌تر پیدا کردن آپارتمانی با حداقل مساحت برای زندگی روزمره دغدغه‌ای آزاردهنده است، چگونه می‌توان به فضایی ایزوله و خاص با تعیین حدود مرزها برای کار فکر کرد؟

فضای خصوصی با طراحی شخصی برای کار کردن کیفیتی خودانگیخته و قابل پیش‌بینی به کار می‌دهد. شاید سانتی‌مانتال نشان دادن نوع کار و نحوه‌ی برخورد با آن باشد ولی واقعیت این است که کارهای خلقی به خصوص در زمینه‌های نوشتاری به محیطی خاص با امکانات حداقلی نیاز دارد که بتوان در آن‌جا تمرکز کرد و به کار پرداخت. با نگاهی به  زندگی بزرگانی که به خصوص در زمینه‌ی نویسندگی فعالیت می‌کردند یا می‌کنند خواهیم دید که آن‌ها این محیط‌های حداقلی را برای خود دست و پا کرده‌اند. حتا اگر در فقر و تهی‌دستی در زیرپله‌ها کتاب‌های عظیم را به‌وجود آوردند و یا با کار بی‌وقفه به روی عرشه‌ی کشتی پول جمع کرده‌اند و یا در یک اتاق در وسط یک جنگل خود را قرنطینه کرده‌اند ولی زمانی که دست به کار نوشتن شدند این محیط‌ها را هر چند کوچک و به سختی ولی برای خلق اثرشان به خودشان هدیه کرده‌اند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,