شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
کوچه سیاست

«سرنوشت محمود احمدی‌نژاد و هم‌قطاران‌اش»

۱۳۹۱ فروردین ۱۳

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

محمود احمدی‌نژاد اگر به صورت طبیعی دوره‌ی ریاست‌جمهوری خود را به‌پایان ببرد، یک‌ سال‌و‌نیم دیگر در این مسند باقی خواهد‌‌ماند. فردی که زمان اعلام کاندیداتوری‌اش در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384 ناشناخته‌ترین شخصیت در میان رقبای خود بود، با سرعت تبدیل به یک چهره شد که با رفتار، گفتار و عمل‌کرد غیرمتعارف خود، نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان به شهرت رسید. اندکی پس از انتخابات بحث‌انگیز سال 1388، شایعه اختلاف وی با رهبر جمهوری‌اسلامی قوت‌گرفت و با تاخیر در قبول حکم علی خامنه‌ای مبنی بر ابقای وزیر اطلاعات که پیش‌تر برکنار شده‌بود، به اوج خود رسید. به‌نظرمی‌رسد مدتی است که حلقه نزدیکان به ولی‌فقیه، تنها او را تحمل می‌کنند تا ترجیحن دوران‌اش را بدون عزل و استیضاح به پایان برساند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اما پس از اتمام دوران قانونی صدارت آقای احمدی‌نژاد، چه بر سر او و یاران نزدیک‌اش چون «اسفندیار رحیم‌مشایی» که مدت‌هاست از آن‌ها با نام «جریان انحرافی» یاد می‌شود، خواهد‌آمد؟

روسای جمهوری اسلامی و سرنوشت آن‌ها

نظام جمهوری‌اسلامی به دلیل ماهیت ذاتی‌اش[1] (که بدان خواهیم پرداخت) تا کنون چندان به کارگزاران خود در سطوح مختلف وفا نکرده‌است. به غیر از «میرحسین موسوی» نخست‌وزیر سابق و «مهدی کروبی» رییس دو دوره از مجالس پیشین که در حصر خانگی‌اند و افرادی در حد وزرا و سرپرستان وزارتخانه‌ها مانند «بهزاد نبوی» و «مصطفی تاج‌زاده» که اکنون سهم‌شان زندان است و «آیت‌اله منتظری» قایم‌مقام پیشین رهبری که در حصر، ترک دنیا گفت و باقی این سیاهه بلندبالا که نام بردن از آن‌ها جستار دیگری را می‌طلبد، روسای جمهوری‌اسلامی نیز اغلب عاقبت چندان خوشی نداشته‌اند.

نگاهی به سرنوشت اسلاف آقای احمدی‌نژاد شاید گمانه‌زنی درباره آینده سیاسی او را نیز سهولت بخشد:

تبعید، سهم نخستین رییس‌جمهوری تاریخ ایران

اولین انتخاباتی که قرار بود نخستین متصدی مقام ریاست‌جمهوری تاریخ ایران را معرفی کند، یک‌سال پس از سقوط نظام پادشاهی و در بهمن 1358 برگزار شد. «دکتر ابوالحسن بنی‌صدر» برنده این انتخابات، خیلی زود مقابل روحانیونی قرار گرفت که سعی در قبضه کردن قدرت داشتند. تلاش وی برای انحلال نهادهایی چون دادگاه‌ها و کمیته‌های انقلاب اسلامی به جایی نرسید و در حالی‌که با مشکلات و کارشکنی‌های فراوانی از سوی اعضای «حزب جمهوری اسلامی» روبه‌رو بود، نخستین مجلس شورا را نیز که در آن اعضای حزب مذکور اکثریت یافته‌بودند در برابر خود دید. مجلس پس از کشمکشی طولانی با بنی‌صدر برای انتخاب نخست‌وزیر و نپذیرفتن نامزدهای وی، در نهایت با تحمیل «محمدعلی رجایی» به شخص رییس‌جمهوری، کار را برای او سخت‌تر نمود و فضای خاص کشور پس از تجاوز نظامی عراق به خاک ایران هم بر دردسرهای وی افزود.

سخن‌رانی ابوالحسن بنی‌صدر که به مناسبت سال‌روز درگذشت دکتر مصدق در 14 اسفند 1359 ایراد شد، شکاف و درگیری میان طرف‌داران حزب جمهوری اسلامی و رییس‌جمهوری را به خوبی نشان داد. در این سخن‌رانی که دکتر بنی‌صدر طی آن از وجود شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی خبر داد، به رویارویی هواخواهان دو طرف منجر شد و دامنه آن به روزهای بعد هم کشید.

روشن شدن گام‌به‌گام موضع آیت‌اله خمینی در عدم پشتیبانی از بنی‌صدر و صدور فرمان برکناری او از مقام فرماندهی کل قوا از سوی نخستین ولی‌فقیه، به مخالفان رییس‌جمهوری میدان داد تا مقدمات عزل وی را فراهم کنند. یک روز پس از درگیری‌های سی‌ام خرداد سال 60 و سرکوب خونین تظاهراتی که توسط سازمان مجاهدین و به طرف‌داری از بنی‌صدر صورت گرفته بود، نهایتن کار به صدور رای عدم کفایت سیاسی در مجلس و صدور فرمان عزل او توسط آیت‌اله خمینی رسید.

اندکی بعد ابوالحسن بنی‌صدر به هم‌راه مسعود رجوی، با هواپیمایی که هدایت آن به عهده خلبان بهزاد معزی بود، ایران را ترک گفت و در پاریس ساکن شد. نخستین رییس‌جمهوری ایران، در حالی سومین دهه از روزهای تبعید خود را پشت سر می‌گذارد که دست‌کم سه تن از روسای جمهور بعدی، یعنی محمدعلی رجایی، سیدعلی خامنه‌ای و هاشمی‌رفسنجانی، در برکناری وی نقش مهمی داشتند.

اولین انتخاباتی که قرار بود نخستین متصدی مقام ریاست‌جمهوری تاریخ ایران را معرفی کند، یک‌سال پس از سقوط نظام پادشاهی و در بهمن 1358 برگزار شد

دولت مستعجل محمد‌علی رجایی

زمانی که ابوالحسن بنی‌صدر از عدم سواد و دانش علمی کافی «محمدعلی رجایی» برای احراز پست نخست‌وزیری شکایت داشت، آیت‌اله خمینی در یک سخن‌رانی علارغم تایید ضمنی این مسئله که وی از علم کافی برخوردار نیست، به پشتیبانی از رجایی پرداخت و عنوان کرد که در عوض، وی مرد عاقلی است.[2] دومین متصدی مقام ریاست‌جمهوری، این مرد بود که طی سخن‌رانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با گذاشتن پایش روی میز و نشان دادن آثار شکنجه در زندان‌های رژیم پیشین روی آن، توجه بسیاری به خود جلب کرد.

شرایط انتخاباتی که منجر به برگزیده‌شدن «محمدعلی رجایی» در مرداد 1360 شد، بدین‌گونه بود که بیش از 97 درصد نامزدهای ثبت‌نام کننده، یعنی 67 نفر از 71 کاندیدا رد صلاحیت شدند و وی با 90درصد آرای شرکت‌کنندگان، ریاست‌جمهوری را برعهده گرفت.

عمر دولت آقای رجایی اما به یک‌ماه هم نکشید و وی به هم‌راه «محمدجواد باهنر» نخست وزیر وقت و عده‌ای دیگر، در روز هشتم شهریور سال 1360 و درجریان انفجار دفتر نخست‌وزیری کشته شدند. محمدعلی رجایی آن‌قدر زنده نماند تا سهم و سرنوشت احتمالی وی را در جریان تحولات سیاسی نظام جمهوری‌اسلامی شاهد باشیم اما 24سال پس از دولت مستعجل آقای رجایی، محمود‌احمدی‌نژاد با شعار «ادامه دادن راه شهید رجایی» روی کار آمد.

سیدعلی خامنه‌ای و دولت یک روحانی

نامزدی آقای خامنه‌ای در سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری، نشانه تغییر موضع پیشین آیت‌اله خمینی در ممانعت از ورود روحانیون به مقام‌های بالای اجرایی بود. آیت‌اله خمینی که پیش از آن با نامزدی آیت‌اله بهشتی در دوره اول ریاست‌جمهوری مخالفت کرده بود، رفته‌رفته دریافت که نمی‌تواند بدون مسلط کردن معممین بر اوضاع، کشور را به دل‌خواه خود اداره کند. پیش از آقای خامنه‌ای، «دکتر محمدجواد باهنر» جامه وزارت و صدارت را -هرچند کوتاه- بر تن کرده‌بود اما او در کنار روحانی بودن، تحصیلات دانش‌گاهی و تجربه مشاورت وزیر آموزش و پرورش در نظام پیشین را هم داشت. آقای خامنه‌ای اما بدون داشتن چنین ویژگی‌هایی، پس از برنده شدن در انتخابات مهرماه سال 1360، به عنوان نخستین روحانی که پس از انقلاب مقام ریاست‌جمهوری را به‌دست می‌گرفت، بر قوه مجریه تسلط یافت.

شایان ذکر است که در انتخابات سومین دوره ریاست‌جمهوری نیز 91 درصد از داوطلبان نامزدی، ردصلاحیت شدند. آیت‌اله خامنه‌ای برخلاف دو همتای پیشین‌اش یک دوره کامل را پشت‌سر گذاشت و در انتخابات دوره چهارم ریاست‌جمهوری نیز نامزد شد. در این انتخابات[3] هم شورای نگهبان صلاحیت 94درصد از داوطلبان را رد کرد که در میان آن‌ها نام «مهندس مهدی بازرگان» نیز به چشم می‌خورد.

آقای خامنه‌ای در آخرین سال تصدی خود بر مقام ریاست‌جمهوری و پس از مرگ آیت‌اله خمینی، در روندی غیرمنتظره به مقام رهبری جمهوری‌اسلامی دست‌یافت و بدین‌گونه تنها رییس‌جمهوری شد که تاکنون از عواقب سوء پس از پایان دوره ریاست خود، مصون مانده‌است.

هاشمی رفسنجانی، کاندیدای بی‌رقیب

در انتخابات پنجمین دوره ریاست جمهوری که کمی پیش از موعد برگزار شد، 97.5 درصد از کاندیداها رد صلاحیت شدند و تنها یک‌نفر رقیبِ خنثا به نام «عباس شیبانی» را برای این انتخابات باقی گذاشتند که رقابت نمایشی وی با هاشمی‌رفسنجانی بیش‌تر به یک شوخی شبیه بود. آرای عباس شیبانی (که زحمت چندانی برای تبلیغ هم به خود نداده بود)، 635هزار نفر در برابر بیش از پانزده میلیون رای آقای هاشمی اعلام شد و چهره قدرتمند آن دوران با سلام و صلوات به کاخ ریاست‌جمهوری راه یافت.

در ابتدا به نظر می‌رسید که نوعی تسهیم و توازن قدرت میان رهبر و رییس‌جمهوری جدید برقرار شده و هاشمی که برجسته‌ترین عامل رساندن آیت‌اله خامنه‌ای به مقام رهبری بود، با استفاده از موقعیت خاص خود، یکه‌تاز میدان سیاست بود. هاشمی رفسنجانی در انتخابات دور بعدی نیز با وجود ریزش شدید آرا نسبت به دوره قبل[4]، در جای‌گاه خود ماند و از سوی طرف‌دارانش «سردار سازندگی» لقب گرفت. عنوانی که در سال‌های بعد و با توجه به کاهش تدریجی قدرت وی و افتادن از چشم رهبری که روزبه‌روز بیش‌تر قدرت می‌گرفت، به دنبال رای نیاوردنش در انتخابات مجلس‌ششم و شکست وی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384، از سوی مخالفانش به طعنه تبدیل به «سردار بازندگی» شد.

هاشمی رفسنجانی هم‌اکنون اکثر سنگرهای قدرت خویش را به مخالفان‌اش باخته‌‌است. واگذاری مجلس خبرگان رهبری و شکست علنی وی در کشمکش‌های مربوط به دانش‌گاه آزاد آخرین نشانه‌های تضعیف فردی است که زمانی کسی را یارای انتقاد به او نبود و اکنون، نه تنها برای ایراد خطبه‌های نماز جمعه دعوت نمی‌شود، بلکه فرزندانش نیز با فحش‌های رکیک بسیجیان طرف‌دار ولایت در خیابان مواجه‌شده و با خطر دست‌گیری و زندان روبه‌رو هستند.

سیدمحمد خاتمی و بازگشت فراموش‌شدگان

پس از حذف مرحله به مرحله تمام گروه‌هایی که در ایجاد انقلاب سهیم بودند، از فداییان و مجاهدین‌خلق و گروه‌های کوچک‌تر مارکسیست گرفته تا به‌حاشیه‌راندن گروه‌های ناسیونالیست مانند جبهه ملی و حزب ملت و ملی-مذهبی‌هایی چون اعضای نهضت آزادی، فقط روحانیون و وابستگان آن‌ها در قدرت ماندند اما به‌زودی اختلافات میان آن‌ها علنی‌تر شد و خود به دو شاخه چپ و راست تقسیم شدند. نقطه عطف این جدایی در سال 1366 بود که پس از تایید آیت‌اله خمینی، گروهی از معممین، از «جامعه روحانیت مبارز» انشعاب کرده، «مجمع روحانیون مبارز» را تشکیل دادند. چهره‌های شاخص مجمع جدید را سیدمحمد خاتمی، مهدی کروبی، شیخ صادق خلخالی[5]، محمود دعایی، موسوی خویینی‌ها و افراد دیگری تشکیل می‌دادند که با جناح راست زاویه داشتند. در این میان گروه‌های سیاسی هم بنابر خط مشی خود به یکی از این دو گروه نزدیک‌شدند، گروه‌هایی نزدیک به بازار مانند موتلفه اسلامی، جامعه اسلامی مدرسین، انصار حزب‌اله و امثال آن‌ها با «جامعه روحانیت مبارز» هم‌کاری کرده و در عوض مجاهدین انقلاب، گروه‌های موسوم به خط امام و کارگزاران سازندگیِ بعدی حول «مجمع روحانیون مبارز» گرد آمدند.

به‌دنبال مرگ «روح‌اله خمینی» و آغاز رهبری «علی خامنه‌ای» که خود از نزدیکان جناح راست به شمار می‌آمد، جناح چپ درون حاکمیت کم‌کم قدرت خود را از دست داد و به حاشیه رفت. این فراموش‌شدگان اما مترصد فرصتی بودند که در سال 1376 برای آن‌ها فراهم شد و همگی پشت «سیدمحمد خاتمی» قرار گرفتند. محمد خاتمی تنها عضو باقی‌مانده مجمع روحانیون مبارز در دولت هاشمی بود که او هم  درپی فشارهای جناح راست استعفا داده، به ریاست کتاب‌خانه ملی سرگرم بود.

بررسی عمل‌کرد دولت آقای خاتمی با توجه به پشتوانه آرای بالای وی، خود بحث مفصل و جداگانه‌ای را طلب می‌کند، اما آن‌چه هم‌اکنون مشاهده می‌شود، سرنوشت نه‌چندان درخشان ایشان به عنوان رییس‌جمهوری سابق نظام است

فضای اختناق، خودسری و یکه‌تازی حاکم بر کشور در آن زمان، عموم مردم را واداشت که در یک واکنش همگانی، به تنها کاندیدایی رای دهند که کم‌تر مورد تایید جناح حاکم بود. رای بی‌سابقه 20میلیونی مردم به آقای خاتمی، در واقع یک «نه» میلیونی به نامزدی بود که شایعه حمایت تمام‌قد جناح نزدیک به رهبر جمهوری‌اسلامی از وی، همه جا به‌گوش می‌رسید.[6]

بررسی عمل‌کرد دولت آقای خاتمی با توجه به پشتوانه آرای بالای وی، خود بحث مفصل و جداگانه‌ای را طلب می‌کند، اما آن‌چه هم‌اکنون مشاهده می‌شود، سرنوشت نه‌چندان درخشان ایشان به عنوان رییس‌جمهوری سابق نظام است. البته نوع رفتار با آقای خاتمی چندان دور از ذهن نبود چراکه وقتی برخورد رهبر نظام با یار غار دیرین خود، هاشمی رفسنجانی آن‌چنان بود که صحبت کردیم، طبعن انتظار نمی‌رفت با سیدمحمد خاتمی که از ابتدا نسبت به وی خوش‌بین نبود، رفتار به‌تری داشته‌باشد. آقای خاتمی در سال‌های پس از اتمام ریاست‌اش، انواع اتهام‌ها و ناسزاها را تحمل کرد و دم بر نیاورد.

احمدی‌نژاد و آینده احتمالی‌اش

خاصیت نظام‌های استبدادی و سیستم‌های خودکامه همین است که نه‌تنها مخالفین خود را با داغ‌ و درفشِ زندان و اعدام و تبعید روبه‌رو می‌کنند، حامیان خود را هم در صورت بروز اندکی اختلاف نظر برنمی‌تابند. دوران مغازله رهبری با تنها رییس‌جمهوری محبوب‌اش نیز بیش از یک دوره به درازا نکشید و محمود احمدی‌نژاد می‌رود تا در صورت به سر آمدن عادی دوران ریاست‌اش، جایی نه چندان به‌تر از اسلاف خود در نظام بیابد. دست‌کم دو رییس‌جمهوری قبلیِ آقای خامنه‌ای، آن‌قدر که محمود احمدی‌نژاد اصطلاحن خودسری کرده‌است، در تقابل با ولی‌فقیه قرار نگرفته‌بودند و حامیانی نیز داشتند. آقای احمدی‌نژاد اما جز معدودی که آن‌ها هم «جریان انحرافی» نام گرفته‌اند، نه حمایتی داخل نظام دارد و نه پای‌گاهی در میان مردم. چهره‌ی بین‌المللی وی نیز که از باقی سران جمهوری‌اسلامی مخدوش‌تر است و بنابر مفروضات فوق، نمی‌توان عاقبت چندان خوشی برای وی و نزدیکانش انتظار داشت.

این سرنوشت، تنها در انتظار آقای احمدی‌نژاد و امثال وی نبوده و نخواهدبود. اگر پس از او نیز گردونه نظام جمهوری‌اسلامی کماکان بچرخد و پست ریاست جمهوری نیز باقی بماند، خلف‌های ایشان هم روزگار به‌تری نخواهند داشت. پیشینه جمهوری‌اسلامی نشان می‌دهد که روح استبدادی حاکم بر آن نه تنها شخصیت‌های مستقل را برنمی‌تابد (و رویارویی آقای بنی‌صدر با نظام شاهد این مدعاست)،‌ بلکه اشخاص نزدیک و یاران قدیمی و حال خود را در جنگ قدرت به گوشه‌ای رانده و از هیچ عملی برای تحقیر آنان فروگذار نمی‌کند، بی‌شک تکیه بر هر مسندی در یک نظام مبتنی بر خودکامگی، تکیه بر باد است.

پانوشت‌ها:

  1. نگاهی به بُعد جمهوریت در این نظام و بررسی ترکیبی با نام «جمهوری اسلامی»، پیش‌تر در مقاله‌ای به اختصار مرور شده که آن‌را می‌توانید در اینجا بخوانید.
  2. گقته آقای خمینی به این صورت است: «چه‌بسا کسانی عقل دارند ولی علم ندارند و چه‌بسا کسانی علم دارند ولی عقل ندارند. آقای رجایی مرد عاقلی است!» این گفته دست‌آویز طنز گروه‌های مخالف قرار گرفت و در پارچه‌نویسی‌های خود، بخش اول را که «رجایی سواد ندارد» با سایز درشت قلم می‌نوشتند و با قلم ریز اضافه می‌کردند که «در عوض عقل دارد!» و زیر آن می‌نوشتند «امام خمینی»!
  3. انتخابات چهارمین دوره ریاست‌جمهوری، در 25 مرداد 1364 برگزار شد و غیر از آقای خامنه‌ای، تنها دونفر دیگر تایید صلاحیت شدند که یکی حبیب‌اله عسگراولادی و دیگری محمود کاشانی، فرزند آیت‌اله کاشانی بودند.
  4. در ششمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری نیز 124 نفر از 128 داوطلب کاندیداتوری ردصلاحیت شدند، اما رای بالای چهارمیلیون نفری یکی از رقبای هاشمی، یعنی احمد توکلی باعث شد تا درصد آرای آقای رفسنجانی نسبت به دور قبل کاهش چشم‌گیری داشته‌باشد. آرای رجبعلی طاهری و عبداله جاسبی، دو کاندیدای دیگر، روی‌هم اندکی بیش از دویست‌هزار رای شد و چندان قابل اعتنا نبود.
  5. محمدصادق صادقی گیوی معروف به شیخ صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی به فرمان آیت‌اله خمینی بود که در این مقام حکم اعدام بسیاری از مخالفان را صادر کرد و سوءشهرت وی در جریان این اعدام‌ها باعث شد تا پس از قدرت‌گیری دوباره گروه‌های چپ مذهبی درون حاکمیت، این گروه‌ها علارغم عضویت خلخالی در «مجمع روحانیون مبارز»، نه تنها سهمی برای وی قایل نشوند بل‌که سعی کنند تا حتی‌الامکان نامی از وی در کنار خود نبرند.
  6. در انتخابات دوم خرداد 1376 که منجر به پیروزی خاتمی شد، آقایان محمد ری‌شهری، رضا زواره‌ای و علی‌اکبر ناطق‌نوری شرکت کردند که با وجود حمایت آشکار و اجماع جناح راست بر سر ناطق‌نوری، وی اندکی بیش از هفت‌میلیون رای، یعنی تقریبن یک‌سوم آرای محمد خاتمی را به‌دست آورد. آقای خاتمی در دور بعد (سال 1380) نیز بیش از 21 میلیون رای را به خود اختصاص داد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,