Saturday, 18 July 2015
18 September 2020
پس‌نشینی تند

«زنده‌باد زاپاتا»

2012 April 01

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

چند روزی است که دوباره هیاهوی تازه‌ای از سوی ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی سر گرفته شده است، تلاش برای بالابردن رتبه‌ی «اصغر فرهادی» به عنوان شخصیت برجسته‌ی سال مجله‌ی «تایم». آن‌چه که ماجرا را دردناک‌تر می‌کند این است که هم‌چون دو سال گذشته که شماری از دوستان سعی داشتند تا برای بالا بردن نام «میرحسین موسوی» در همین رای‌گیری، شیوه‌ی تقلب در رای دادن را به دیگران بیاموزند تا بلکه با چند بار امتیاز دادن به ایشان، نام او به عنوان فرد برگزیده انتخاب شود، این‌بار نیز همین عمل غیراخلاقی از طرف جمعی از هم‌وطنان ما تکرار شد. نمی‌دانم چرا این وقایع را که دیدم بی‌اختیار به یاد دو سکانس به یاد ماندنی از فیلم «زنده‌باد زاپاتا» افتادم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در فیلم «زنده‌باد زاپاتا» اثر «الیا کازان»، دو سکانس دیدنی وجود دارد که به قصد قیاس و شاید یادآوری ساخته شده‌اند. در سکانس نخست، «زاپاتا» و جمعی از روستاییان محروم که زمین‌های‌شان را از دست داده‌اند، به ملاقات رییس‌جمهوری می‌روند و از اوضاع نابه‌سامان خویش و ظلم و جور زمین‌داران بزرگ شکایت می‌کنند. «زاپاتای» جوان وقتی بی‌تفاوتی رییس‌جمهوری را می‌بیند، لب به شکایت باز می‌کند. رییس‌جمهوری هم که از شهامت، جرات و جسارت او عصبانی شده است، روی کاغذ دور اسم «زاپاتا» را خط می‌کشد تا او را به‌خاطر بسپارد.

در سکانس دوم سال‌ها گذشته است و سرانجام بعد از مبارزات بی‌شمار، دهقانان به رهبری «زاپاتا» به پیروزی رسیده‌ و حق‌شان را گرفته‌اند. بعد از مدتی اطرافیان «زاپاتا» و از جمله برادر او، اسیر جاه و مقام و ریاست می‌شوند و از مردم فاصله می‌گیرند. باز هم تعدادی از دهقانان برای شکایت به ملاقات «زاپاتا» می‌روند با این تفاوت که حالا «زاپاتای» میان‌سال بر جای همان رییس‌جمهوری سابق نشسته ‌است. اما در پاسخ به مردم، او نیز درست همانند همان رییس‌جمهوری قبلی سعی می‌کند که با وعده و وعید، مردم را از سر خویش بازکند و برگرداند، اما در همان حال، جوانکی پر دل و جرات، شبیه همان فریادهای دیروز «زاپاتا» را بر سر خودش می‌کوبد. «زاپاتا» که از شجاعت و صراحت او عصبانی شده است، اسمش را می‌پرسد و بر روی برگه کاغذ، دور اسم او خط می‌کشد تا سر فرصت حقش را کف دستش بگذارد، اما ناگهان و درست در همین لحظه، به یاد ماجرای خودش با رییس‌جمهوری سابق می‌افتد، پس قلم را روی میز می‌گذارد و اسلحه‌اش بر می‌دارد و به هم‌راه دهقانان برای احقاق حق آن‌ها و کوتاه کردن دست مبارزان سابق و زورگویان جدید، از جمله برادرش از قصر خارج می‌شود.

«زاپاتای» افسرده، وقتی حال و روز برادرش را می‌بیند که برای جنگیدن در راه پیروزی انقلاب از مردم طلب‌کار است، در برابر مردم ساده روستایی چیزی برای گفتن ندارد به جز این‌که بگوید: «شما همیشه دنبال رهبر گشتین. دنبال آدم‌هایی قوی و بی‌عیب. همچین آدمی نیست. همه آدم‌ها مثل خودتون عوض می‌شن.»

حالا که خوب نگاه می‌کنم می‌بینم که ما هم چقدر زود عوض شدیم. روزگاری رهبر فعلی جمهوری‌اسلامی در زندان نظام سلطنتی به هم‌بندی خود گفته بود اگر زمانی ما بر سر کار بیاییم دیگر از شکنجه و سلول انفرادی خبری نخواهد بود اما پس از گذشت فقط دو سال، انقلابیون به قدرت رسیده در شکنجه و اعدام و حبس روی بی‌رحم‌ترین دیکتاتورهای تاریخ را سفید کردند. این اتفاقات پشت سر هم تکرار شد و هر کس با هر شعار زیبا و اخلاقی که به میدان آمد چندی نگذشت که خودش و طرف‌دارانش از بزرگ‌ترین ناقضان آن شدند.

یادمان نرود که «جنبش سبز» برای چه چیزی و در اعتراض به چه رفتاری شکل گرفت، «تقلب و دروغ». امروز اما با گذشت دو سال از آن ماجراها، متاسفانه کم‌کم در برخورد با مخالفین‌مان از ما همان رفتارهای زشت و غیراخلاقی سر می‌زنند. نسخه‌ی غیرمجاز فیلم‌هایی را که نمی‌پسندیم به‌طور غیرقانونی تکثیر می‌کنیم، برای مطرح کردن آن‌هایی که دوست داریم رای تقلبی جمع می‌کنیم و چهره‌ی خانواده‌ی مخالفان‌مان را به لجن می‌کشیم. هوشیار باشیم چون اگر به همین روش ادامه دهیم چندی نخواهد گذشت که خودمان نیز به شکل همان‌هایی در می‌آییم که به خاطر انتقاد از آن‌ها خون پاک شمار فراوانی از جوانان‌مان بر کف خیابان‌ها ریخته شد و هنوز صدها نفر دیگر در پشت میله‌های زندان به سر می‌برند. فراموش نکنیم که روش‌ها نیز به همان میزان اهداف ما مهم هستند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,