Saturday, 18 July 2015
30 September 2020

«تحویل سال نو با هدی صابر»

2012 March 23

 آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

منبع: جرس

مرتضی کاظمیان

هنوز صدای شلیک توپ سال نو پایان نیافته بود که صدایی در بند پیچید: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا …»

این یادداشت، یک خاطره است، اما تنها بازخوانی گوشه‌ای از گذشته‌ی راوی نیست. برای نگارنده بخشی از زندگی است. حکایت همان‌قدر واقعی و هنوز زنده است که مرد آزاده و مومن، هدی صابر. همان‌قدر که بعد از سپری شدن سه فصل از شهادت ماندگار هدی، یادش نه فقط اشک به چشم نگارنده می‌آورد، که او را در خیابان‌های غربت پیش چشم پاریسی‌های حیران، به هق‌هق می‌افکند.

این یادداشت بخشی از «زندگی» است، آن‌‌سان که هدی می‌زیست و می‌دید، زیستنی با ایمان به «بهار». که اگر بهار طبیعت به برکت «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» و البته «باغبان امیدوار» فرا می‌رسد، بهار سیاست و جامعه مدنی ایران نیز به یمن وجود «ساختارها» و نیز «کنش‌گران مومن و امیدوار» فرا می‌رسد. به همت‌ دستانی که در دل «زمستان سرد و یخ‌زده»، زمین را بخراشند و بذر بپاشند و درخت‌های یخ‌زده حرس کنند و امیدوار و صبور و مومن، منتظر جوانه زدن شوند و بار دادن درختان.

و اما خاطره:

نوروز 1380 در حالی برای نگارنده و جمعی دیگر از فعالان ملی‌مذهبی فرا رسید که هفته‌ای بیش‌تر از بازداشت فله‌ای جمع نمی‌گذشت. بازداشت‌شدگان هریک در سلول انفرادی خود (که به دشواری عرض و طولی فراتر از یک‌و‌نیم متر در دو متر داشت) محبوس «اطلاعات موازی» و اطلاعات سپاه در بازداشت‌گاه شماره 59 پادگان عشرت‌آباد (میدان سپاه) بودند. از زنده‌یاد مهندس عزت‌اله سحابی و دکتر حبیب‌اله پیمان تا دکتر علی‌رضا رجایی و دکتر مسعود پدرام.

هدی به «زندگی»، به «بهار»، به «آخرت» وعده داده شده‌ برای مومنانی که با صبر و جهاد محقق‌اش می‌کنند ایمان داشت، و ضرورت تکیه به این ایمان را حتا در بدترین شرایط و سخت‌ترین وضع، فریاد می‌کرد و یادآوری.

رادیوی داخل سالن بند، اعلام کننده‌ی زمان تحویل سال نو برای زندانیان محبوس در انفرادی‌ها بود. هنوز صدای شلیک توپ سال نو پایان نیافته بود که صدایی در بند پیچید: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا …»

در شوک این صدای پرصلابت و ندای غیرمنتظره، دعای تحویل سال جدید، بار دیگر در بند پیچید… اگر در بار نخست در شوک بودم، بار دوم مطمئن شدم که صدا از آن هدی است. او درست در سلول روبرو، با صدایی بلند، از کم‌ترین شکاف ممکن درهای آهنی، بند را دچار زلزله کرد: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال»

هدی دیوارهای ضخیم سلول‌ها و استبداد حداکثری حاکم بر بازداشت‌گاه را با ایمان خود به زندگی، به بهار، به سال نو، به امکان تحویل (حتا در سلول انفرادی و در متن دشمنان آزادی و دموکراسی) به پرسش کشیده بود و دچار تکان کرده بود.

بازخوانی و یادآوری آن خاطره، با وجود سپری شدن یک دهه، هنوز نگارنده را دچار تکان می‌کند. همه‌ی آن‌هایی که با شهید آزاده، هدی صابر از نزدیک آشنا بوده‌اند یا در جلساتی که او سخن‌ران بوده، حضور داشته‌اند، و حتا آنانی که پس از شهادت آگاهی‌بخشش صدای او را این‌جا و آن‌جا شنیدند، می‌توانند صدای پرصلابت او را در بازداشت‌گاه، از درون انفرادی و سر دادن دعای تحویل سال نو، تجسم کنند، و البته با تصور خود در آن شرایط (سلول انفرادی) حجم انرژیی را که به دیگر زندانیان منتقل می‌شد ارزیابی نمایند.

هدی به «زندگی»، به «بهار»، به «آخرت» وعده داده شده‌ برای مومنانی که با صبر و جهاد محقق‌اش می‌کنند ایمان داشت، و ضرورت تکیه به این ایمان را حتا در بدترین شرایط و سخت‌ترین وضع، فریاد می‌کرد و یادآوری.

هم‌چون هدی، بی‌شک قریب به اتفاق زندانیان سیاسی در روز نخست سال جدید، نوروز 1391 را در درون زندان‌های جمهوری اسلامی، جشن خواهند گرفت و شادمانی خواهند کرد و سیم خاردارها و دیوارهای بلند و قطور زندان‌ها را به ریش‌خند خواهند گرفت. کاش تمامی آنانی که خارج از زندانند، هم‌صدا با آنان و هدی و با تمام وجود، دعای تحویل سال نو را نجوا کنند و در عمل، پی گیرند: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,