Saturday, 18 July 2015
26 September 2020
هفت‌سنگ

«بازگشت سنگ»

2012 April 04

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

وسط بازی هفت‌سنگ بودیم که عید آمد و توپ آغاز سال نو خورشیدی در شد. به‌همین دلیل بر اساس اعتقاد قدما که البته پایه‌اش چندان مشخص نیست، ما تا آخر سال به همین بازی مشغول خواهیم بود.

این هم بخت و اقبال ما که همه‌جا جلو‌تر از خود‌مان می‌رود. حالا البته باز شانس آورده‌ایم که در لحظه‌ی تاریخی و سرنوشت‌ساز سال‌تحویل، مشغول بازی یا بازی‌های آن‌چنانی نبودیم و‌ گر‌نه معلوم نبود تا پایان سال چه دماری از روزگارمان درمی‌آمد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حالا اما زمان بازگشت به دوران بازی با سنگ و هفت‌سنگ است. بچه‌ها، جمع شده‌اند توی کوچه و منتظرند که بازی را شروع کنند. از همین اول سالی قرار شده که اگر صبح‌ها مجالی پیش آمد برای بازی‌، بازی غیر فوتبالی باشد و بعد‌از‌ظهرها، فوتبال. قرار بازی امروز، هفت‌سنگ است با «توپ موتی» تازه که یکی از بچه‌محل‌ها عیدی گرفته.

سر و کله‌ی بر و بچه‌ها از این‌طرف و آن‌طرف کوچه پیدا می‌شود و تازه اول یار‌کشی است که دخترها هم می‌آیند و می‌خواهند بازی کنند. تا به‌حال «وسطی» و «استپ هوایی» و «قایم‌باشک» بازی کرده‌ایم با هم اما هفت‌سنگ نه. این بازی دشواری‌هایی دارد که اگر دخترها بخواهند دخترانه رفتار و بازی کنند، ممکن است از پس آن بر‌نیایند. سر‌دسته‌ی جمع که تازه با یکی از دخترها دوست شده است و البته ما هنوز بی‌خبریم، اصرار دارد که آن‌ها هم باید باشند و کسی نه نیاورد.

بازی شروع می‌شود. یکی از دخترها توپ را به‌طرف سنگ‌ها پرت می‌کند. سنگ‌ها می‌ریزند. تیم پرتاب‌کننده توی کوچه پخش می‌شوند. توپ باز دست دخترهاست. یکی‌شان سریع‌تر از آن‌چه بشود تصور کرد، می‌دود و یکی از پسرها را با توپ می‌زند. لب‌خند تمسخر و دست‌کم گرفتن، آرام آرام از صورت پسرها محو می‌شود و به‌جایش، لب‌خند شادی و غرور، روی صورت دخترها می‌نشیند.

بازی که تمام می‌شود،‌ رفتار دخترها هم برمی‌گردد به حالت قبل. کلاس می‌گذارند و مثل غریبه‌ها رفتار می‌کنند. انگار نه انگار که تا الان داشتند دنبال ما می‌دویدند و بازی می‌کردند. به‌نظر می‌رسد که در واقع ما فقط داشتیم سر‌شان را گرم می‌کردیم. داستانی داریم ما توی این کوچه.

خاطره‌های بازی توی کوچه‌ها را که ورق بزنی، پر‌ هستند از این بازی‌ها و رابطه‌ها. حضور دختر و پسرها در کنار هم که بعد ناگهان از یک جایی به بعد تمام می‌شود یا شکل دیگری به خودش می‌گیرد. رابطه‌هایی که تمام می‌شوند،‌ معمولن بعد‌ها تبدیل می‌شوند به خاطره‌هایی که در گذر زمان رنگ می‌بازند و اگر روزی از صندوق‌چه‌ی ناخود‌آگاه ذهن بیرون بیفتند، خنده‌ای بر لب می‌نشانند و حسرتی بر دل.

رابطه‌هایی که شکل عوض می‌کنند اما معمولن می‌شوند اولین عشق‌های زندگی یک ایرانی که اغلب هم شکست‌‌خورده از آب در‌می‌آیند و تنها تجربه‌‌ای می‌شوند برای گفتن اولین عاشقانه‌ها، فشردن دست‌ها یا بوسه‌ای پنهانی که طعم این آخری تا همیشه با بعضی‌ها می‌ماند. برای عده‌ای هم ور تلخ این رابطه‌ها بر ور شیرینش می‌چربد و چنین می‌شود که دیگر رغبتی به مرور خاطرات کودکی و نوجوانی نمی‌کنند.

هفت‌سنگ بهانه‌ی این سفر شد به روزگار سنگ‌ها و کوچه‌ها. سفر به کوچه‌ای در دور‌‌دست‌ها، در سرزمین مادری‌‌ام، ایران. کوچه‌ای که در طول این سالیان، بارها و بارها شکل عوض کرده. گاهی بن‌بست بوده و گاهی تهش را باز کرده‌اند. گاهی به کوچه‌های دیگر راه داشته و گاه، راهش را بسته‌اند. اما با وجود همه‌ی این تغییرات، هم‌چنان خاطرات ما را در خود نگه داشته است. هنوز صدای بازی ما توی آن کوچه می‌پیچد. صدای همسایه‌هایی که ما را دعوا می‌کردند، می‌آید. آشنایی‌ها، دعواها و آشتی‌ها سر جای‌شان هستند و فکر فوتبال توی کوچه، در برفی که مدرسه را تعطیل کرده، هنوز هم کفش‌ها را پر از آب و سرما می‌کند.

پیوند این خاطره‌ها با بازی‌ها، پیوندی ناگسستنی است و هر زمان که اسم بازی بیاید، ناخود‌آگاه این خاطره‌ها هم می‌آیند. مثلن وقتی حرف از هفت‌سنگ می‌شود، نه فقط توپ و سنگ‌ها جان می‌گیرند، بل‌که حتا دیوار پشت سنگ‌ها نیز در ذهن باز‌سازی می‌شود. بعد آدم‌بزرگ‌های امروز،‌ می‌شوند همان بچه‌های دیروز و قامت نوجوانی‌شان بازسازی می‌شود. خنده‌ها و فریاد‌ها در کوچه‌‌های خلوت و کم‌تردد می‌پیچند و تا این خاطره‌ها جان می‌گیرند و زنده می‌شوند، پیوند انسان با واقعیت قطع می‌شود. این همه لذت و حسرت، تا ابد هم‌راه آدم می‌ماند.

همه‌ی این‌ها، خاطراتی بودند که در چشم بر هم زدنی، با هفت‌سنگ آمدند و رفتند. این بازی اما برای اهلش، چیزهای دیگری هم هست. یکی از این چیزها، مجله‌ا‌ی اینترنتی است که به نام این بازی مزین شده است. مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ، از سال 1381‌ خورشیدی، در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. گر‌چه به نظر می‌رسد که فیلترینگ اینترنت در ایران بر عمل‌کرد این مجله هم تاثیر گذاشته و به بیان روشن‌تر باید گفت که هفت‌سنگ فیلتر است. یعنی فکرش را بکنید، هفت‌سنگ را هم فیلتر می‌کنند. به هر حال اما فیلتر‌شکن هم ابزار و وسیله‌ی خوبی برای همین‌وقت‌هاست. انواع و اقسام آن هم که در فضای مجازی وجود دارد. پس جای هیچ‌گونه نگرانی نیست،  و شما می‌توانید با مراجعه به نشانی این مجله که هست www، نقطه، هفت انگلیسی به عدد در کنار‌ sang، نقطه، com،‌ با ادبیات و فرهنگ، یک بازی دوست‌داشتنی بکنید.

حرف آخر این که این فیلتر کردن‌ها و فیلتر شدن‌ها هم یک روز مثل خود هفت‌سنگ، خاطره می‌شوند. روزی که مثل گذر این ایام، در چشم‌ بر ‌هم زدنی خواهد آمد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,