شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کوچه سیاست

«نبرد فالکلند و درس‌های یک جنگ»

۱۳۹۱ فروردین ۱۶

کامبیز غفوری / رادیو کوچه

استفاده از ابزار جنگ توسط حاکمان یک کشور می‌تواند با اهداف گوناگونی صورت پذیرد. ادعاهای ارضی، اختلاف‌های دینی یا قومی و مشکلات سیاسی منشا بسیاری از نبردها در طول تاریخ بوده‌اند. در کنار دلایل روبنایی افروخته شدن آتش جنگ، گاهی هم سیاست‌مداران برای منحرف کردن اذهان عمومی از مشکلات داخلی، دست به دامن نبردهایی شدند که درمواردی برخلاف پیش‌بینی‌شان عمل کرد و موجب سقوط آن‌ها شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مثال بارز آن، جنگ میان آرژانتین و بریتانیا بر سر «جزایر فالکلند» است که این روزها دو کشور مشغول برگزاری مراسم یادبود سی‌اُمین سال آغاز آن هستند. جدای از مساله حق مالکیت جزایر یاد شده که بررسی آن از صلاحیت این جستار خارج است، «کوچه سیاست» امروز به بررسی دلایل و ریشه‌های نبرد فالکلند و آثاری که بر دو کشور درگیر به جای گذاشت، خواهد پرداخت.

فالکلند انگلیسی، مارویناس آرژانتینی

نخستین شواهد ثبت شده، از کشف جزایر فالکلند در سال 1690 توسط کاپیتان «جان استرانگ» انگلیسی حکایت دارد. جان استرانگ نام فالکلند (Falkland Islands) را به احترام آنتونی کری، پنج‌مین وایکنت فالکند برای این جزیره انتخاب کرد. آرژانتینی‌ها اما از واژه اسپانیایی «مالویناس» (IslasMalvinas)برای نامیدن جزایر مذکور استفاده می‌کنند که خود برگرفته از نامی است که دریانوردان فرانسوی به یاد بندر برتون واقع در «سن مالو»ی فرانسه بر آن گذاشته بودند.

فالکلند یا مالویناس، هر چه که آن را بنامیم، متشکل از دو جزیره بزرگ (فالکلند شرقی و غربی) و 776 جزیره کوچک نزدیک به هم است که در جنوب اقیانوس اطلس و در فاصله 460 کیلومتری سواحل شرقی آرژانتین قرار دارد. این جزایر در دوران استعمار، بارها میان انگلیس، فرانسه و اسپانیا دست‌به‌دست شد. در سال 1713 سه کشور یادشده طی پیمانی به نام «معاهده اوترخت» (Treaty of Utrecht) فالکلند را به هم‌راه سایر کشورهای آمریکای جنوبی، مستعمره اسپانیا دانستند ولی در طول قرن هجدهم میلادی، فرانسوی‌ها و بریتانیایی‌ها دوباره به این جزایر وارد شدند. در پی استقلال آرژانتین از اسپانیا در اوایل قرن نوزدهم، آرژانتین خود را مالک فالکلند دانست و با توجه به حق مالکیت پیشین اسپانیا، کشور خود را وارث این جزایر خواند اما بریتانیا این حق را به رسمیت نشناخت و مدعی مالکیت فالکلند به عنوان بخشی از قلم‌رو خود شد.

مجادله میان دو کشور در دوران بعد هم ادامه یافت و پس از تشکیل سازمان ملل متحد، از سال 1965 در آن‌جا هم پی‌گیری شد. در سپتامبر 1967، «جورج براون» وزیر امورخارجه وقت بریتانیا از حزب کارگر، مذاکراتی را با هدف تسلیم جزیره به آرژانتین در صورت حفظ حقوق ساکنان آن شروع کرد اما با مخالفت و کمپین اعضای محافظه‌کار پارلمان که بر نگه‌داری جزایر تاکید داشتند روبرو شد. یک سال بعد دولت «هارولد ویلسون» در انگلستان مذاکراتی محرمانه را با مقامات آرژانتین آغاز کرد اما در آخرین جلسات به‌طور ناگهانی از مذاکرات کناره گرفت. با بی‌نتیجه ماندن میانجی‌گری سازمان ملل و چند گفت‌گو که در نیویورک صورت پذیرفت، سرنوشت جزایر عملن نامعلوم ماند اما تحولات داخلی آرژانتین باعث شد تا مقامات این کشور، آن‌چنان که خواهیم دید با تعلیق اقدامات دیپلماتیک، به استفاده از نیروی نظامی برای کنترل فالکلند مبادرت کنند.[1[

وقتی که جنگ بهانه‌ی بقا می‌شود

دهه‌های 50 تا 70 میلادی، قدرت در کشور آرژانتین میان گروه‌های مختلف نظامی و غیرنظامی دست‌به‌دست می‌شد. در آن ایام بیش‌تر کشورهای آمریکای لاتین شاهد مبارزه گروه‌های چپ‌گرا و انقلابی با نظامیانی بودند که عمدتن حمایت ایالات متحده آمریکا را پشت سر خود داشتند. در 24 مارس 1976، آرژانتین شاهد آخرین کودتای نظامی تاریخ خود بود. کودتایی که با برکنار کردن «ایزابل پرون»، همسر «خوان پرون» رییس‌جمهوری اسبق این کشور روی کار آمد و کمیته یا اصطلاحن «خونتای نظامی»[2] قدرت را در دست گرفت.

شش سال پس از این کودتا، فضای وحشت و سرکوب، ناپدید شدن و قتل هزاران شهروند به هم‌راه مشکلات شدید اقتصادی، دیکتاتورهای آرژانتین را در کنترل اوضاع ناتوان کرد. جابه‌جایی قدرت بین ژنرال‌ها «خورخه رافائل ویدلا» و «روبرتو ویولا» هم نتوانست تغییری در شرایط ایجاد کند. شش‌ماه بعد از این جابه‌جایی در دسامبر 1981 خونتای نظامی جدیدی تشکیل شد و ژنرال «لئوپولدو گالتیری» تحت عنوان رییس‌جمهوری با معاونت یک افسر ارشد نیروی دریایی به نام دریادار «خورخه آنایا» به فکر کنترل مشکلات داخلی آرژانتین با کمک ایجاد یک بحران افتادند.

دریادار خورخه آنایا که از وی به عنوان طراح اصلی جنگ فالکلند نام می‌برند، استدلال کرد که حمله نظامی به جزایر و بازپس‌گیری آن‌ها می‌تواند با تحریک احساسات وطن‌پرستانه آرژانتینی‌ها، تنفر مردم از دولت نظامی را کاهش دهد و از بار نافرمانی‌های مدنی آنان بکاهد. ژنرال‌ها امید داشتند که با قراردادن کشور در شرایط جنگی، مشکلات شدید اقتصادی را نیز به گردن اوضاع جدید انداخته و زمان بخرند تا راهی برای خروج از بحران پیدا شود. آدمیرال آنایا هم‌چنین پیش‌بینی کرد که بریتانیا هرگز به این عمل پاسخ نظامی نخواهد داد و برای یک جزیره دورافتاده که تنها چندهزار نفر سکنه دارد،‌ نیرو به منطقه نخواهد فرستاد. از سوی دیگر اعضای کمیته نظامی فکر می‌کردند که وابستگی آنان به ایالات متحده و ترس از روی کار آمدن گروه‌های چپ، دولت‌های غربی را وادار می‌کند تا به هر قیمت از رژیم نظامی آرژانتین حمایت کنند، هر چند این قیمت، صرف‌نظر کردن از چند جزیره باشد.

برمبنای این پیش‌بینی‌ها، ژنرال گالتیری با حمله به جزایر موافقت کرد و پس از زمینه‌چینی‌ها و تبلیغات داخلی مطبوعات وابسته به دولت آرژانتین، به‌خصوص چاپ مقالات مهیج در روزنامه «لاپرنسا»  (LA Pensa) که تحت نفوذ حکومت بود، در تاریخ دوم آوریل 1982، نیروهای آرژانتینی به جزایر فالکلند و جورجیای جنوبی حمله کردند.

دیکتاتورها دوستی ندارند

بر خلاف محاسبات نظامیان آرژانتینی، دولت «مارگارت تاچر» پاسخ نظامی سنگینی به این عمل داد و با تصمیم وی به فرستادن نیروی دریایی بریتانیا به منطقه، یک درگیری تمام عیار در آب‌های اقیانوس اطلس آغاز شد. مقاومت نیروهای آرژانتینی پس از 74 روز جنگ درهم شکسته شد و نبرد فالکلند با اعلام تسلیم ارتش آرژانتین به پایان رسید. این نبرد برای بریتانیا 258 کشته و برای آرژانتین حدود 650 کشته برجای گذاشت.

پس از پایان جنگ و استقرار نیروهای بریتانیایی در جزایر و آب‌های اطراف آن، مارگارت تاچر سرمست از پیروزی، موقعیت خود را برای انتخابات سال بعد تحکیم می‌کرد اما در آرژانتین مغلوب، اوضاع به گونه‌ای دیگر بود. دولت ژنرال گالتیری چند روز پس از شکست در جنگ سقوط کرد و به‌هم‌راه خود، خونتای نظامی را برای همیشه به زیر کشید. چندی بعد سهم آقای گالتیری از این جنگ، زندانی بود که به اتهام بی‌کفایتی در نبرد نصیب وی شد. سایر اعضای کمیته نظامی نیز به جرم کشتارهای سیاسی و نقض حقوق انسان‌ها در طی دوران سیاه موسوم به «جنگ کثیف» [3] در آرژانتین به محاکمه کشیده شدند.

استفاده از ابزار بحران‌سازی نه تنها دیکتاتورهای آرژانتینی را از مشکلات داخلی نجات نداد، بلکه باعث شد تا حضور بریتانیا در منطقه‌ی مورد مناقشه تثبیت شود و مشکلی که شاید حل آن از راه‌های دیگر ممکن بود، تبدیل به مساله‌ای حیثیتی برای دو طرف گردد. بر خلاف تحلیل‌های نظامیان از شرایط منطقه، امید آن‌ها به حمایت ایالات متحده نیز درست از آب درنیامد و امروز در سی‌اُمین سال‌گرد جنگ فالکلند، هنوز مناقشات به‌جای خود باقی‌اند.

نه مارگارت تاچر به واسطه سال‌خوردگی و بیماری می‌تواند در مراسم یادبود کشته‌شدگان جنگ شرکت کند، نه لئوپولد گالتیری زنده است که به چندصد کشته‌ی کشورش فکر کند، اما شاید این برگ‌های تاریخ بتوانند معلمان خوبی برای سیاست‌مداران امروز در سایر کشورها به‌شمار آیند.

پانوشت‌ها:

  1. وقایع‌نگار (کرونولوژی) نبرد فالکلند در این آدرس
  2. خونتای نظامی (Military Junta) به کمیته‌ای از نظامیان اطلاق می‌شود که قدرت سیاسی را، معمولن در پی یک کودتا به دست می‌گیرند و کشور را اداره می‌کنند. ماهیت عمل‌کرد چنین کمیته‌هایی عمدتن دیکتاتوری است. کشورهای مختلفی چون تایلند، نیجریه، پرو، برزیل، بولیوی و… این خونتا را تجربه کرده‌اند. هم‌اکنون نیز دست‌کم در چهار کشور مصر، مالی، ماداگاسکار و فیجی خونتای نظامی قدرت را در دست دارد.
  3. دوران جنگ کثیف (Guerra Sucia) در تاریخ آرژانتین به زمانی میان 1976 تا 1983 اطلاق می‌شود که دولت نظامی این کشور دست به ربودن، شکنجه و کشتار سازمان یافته مخالفان خود زد و ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. اصطلاح جنگ کثیف از این ادعای نظامیانی منشا گرفت که عقیده داشتند برای حفظ نظم اجتماعی و سرکوب جنبش‌های چریکی، جنگ با مخالفان ولو با روش‌های کثیف و ناپسند از جمله شکنجه، تجاوز و قتل لازم است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,