Saturday, 18 July 2015
24 September 2020
شعری ضد جنگ بر علیه ایران،

«گوانتر گراس، شاعر آلمانی»

2012 April 05

ترجمه/ رضا پرچی‌زاده

«گونتر گراس» نویسنده، شاعر، نقاش و مجسمه‌ساز و عضو برجسته گروه ۴۷ و از نویسندگان بزرگ و معروف آلمان است. وی قطعه شعری ضد جنگ بر علیه ایران سروده است که در صفحه نخست روزنامه «زود دویچه سایتونگ» به چاپ رسیده، این شعر در پی می‌آید:

آن‌چه باید گفت

چرا خاموش بوده‌ام،

خاموش برای مدتی مدید،

اظهر من الشمس است،

که ما خود خواستیم که چنان باشد

به دنبال شور و شرِ جنگ،

همان که ما، بازماندگان‌اش،

حاشیه نبشته‌ای بیش نبوده‌ایم.

این همانا حقِ ادعاییِ تجاوزِ رسمی پیش‌گیرانه است

که قصد کرده ایرانیان را از صفحه روزگار محو کند،

مردمانی که چماق‌داری بر دوش‌شان سوار شده،

و چوب‌شان می‌زند تا

به شیوه‌ای خودجوش

برایش پای‌کوبی کنند،

که زر و زورِ بمب ساختن دارد.

 و چرا اغماض می‌کنم

در نامیدنِ آن مُلکِ دیگر به نام؟

آن‌جا که سالهاست

در خفا

نیرویی فزاینده در کار است،

به دور از بازدید،

که نادیدنی است

برای هر چشمی؟

احساس می‌کنم که در این باره

دهانِ همگان

و دهانِ خودم بر نمطِ آن

بسته دروغی دهان‌بند است،

که گشودنش ضُجرَت و حَرمان می‌آورد،

فلذا بسته می‌ماند:

بازار از اَنگِ «ضدِ‌سامی» گرم است.

اکنون که مملکتِ من،

گاه‌گاهی جَوگیرِ جنایات موهن،

حال برای توجیه خود،

گرچه باز هم به نیتِ تجارت

حتا اگر با دریدگی «جبران»اش بنامیم

قصد کرده تا دیگربار عمق‌پیمایی به اسراییل هبه کند،

که کارش فِکندنِ پرتابه به دیاری است

که در آن حتا بُمبَکی نیز یافت نشده،

گرچه لولوی سرخرمنی در آن‌جا نشسته،

خواهم گفت آن‌چه را که باید گفت.

چرا تاکنون خاموش مانده‌ام؟

زیرا که اندیشناکی‌ام از نَسَبم

که لکه‌ای پاک‌ناشدنی بر وجدانم انداخته

زبانم را بر بیانِ حقیقت می‌بست،

حقیقتی به سان آن‌چه اسراییل هم می‌گوید،

که می‌خواهم هم‌دردش باشم.

چرا اکنون دست به قلم می‌برم

خشکیده و با آخرین قطره جوهرم

و می‌گویم آن‌چه آرامشِ جهان را به خطر انداخته

همانا انرژیِ هسته‌ایِ اسراییل است؟

چرا که امروز باید گفت

آن‌چه را که فردا دیر است گفت،

چرا که ما ژرمن‌ها،

هم اینک کوله بارِ گناهان بر دوش،

بسا که مشاور در جنایتِ آشکارِ دیگری باشیم

که فردای روزگار

ما را از نفرینِ آن خلاصی نباشد.

و می‌گویم و باز می‌گویم

که بیش خاموش نخواهم ماند،

که مرا بس است از دورنگیِ باختر!

که می‌خواهم که بسیاران بخواهند

کاین سکوت بشکنند

و فریاد کنند نخواستنِ شری عظیم را،

و خواستنِ بازبینیِ آزاد و مدام

از نیروی هسته‌ایِ اسراییل

و پای‌گاه‌های اتمی ایران

با رضایتِ دو دولت،

و با نظارتِ هر ملت.

تنها چنین است که فرزندانِ اسراییل و فلسطین

و همه همه،

تمام آنانی که در آن سرزمینِ در اشغالِ جنون،

رخ‌به‌رخ، دشمن وار به اسارت درافتاده‌اند

راهی به رهایی خواهند یافت

و ما هم…

متن آلمانی را اینجا ببینید.

ترجمه انگلیسی را اینجا ببینید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,