شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
رازقی

«من اهل بوسه‌های تلخ نیستم»

۱۳۹۱ فروردین ۱۸

امیر حسین آهویی/ رادیو کوچه

 نقل است در دیباچه‌ی مقامات از حسین‌مهتر که او شفاهن و در حضور علی‌بن‌اسفل‌بن‌آل‌کهل و بابک‌خراسگان پسر محمد پسر اسکندر از قطب‌الدین‌ابن‌خسروانی شنیده است اسیری از اهالی پارس نزد رَعَم بردند تا خرتناقِ قوت جنگیده هر بازوش ستون مسجد الاقصی که هیبتش زهره از جن می‌برد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شیری به میان بند غران دندان بشکسته روی دندان رَعَم نعره‌ای زد شمشیر از نیام کشید که گردن از تنش بزند تیغه در میانه‌ی راه در گوشت و استخوان گیر کرد عفریتی نظاره می‌کرد زیر لب می‌گفت : این خاک استخوان در گلوست بسا خطا بسا خطا که می‌کنیم فی الحال رعم دستور داد سر از تن تمام کودکان جدا کنند و زنان آبستن کردند حسین می‌گوید قطب الدین می‌گریست و محراب و کوچه می‌گریست سه روز تمام می‌گریست و ابر از سر شهر رد نمی‌شد تا که آهی کشید من دانستم نسب قطب الدین به کجا می‌رفت می‌دانستم.

با دهمین رازقی در فروردین 91 با شما هستیم در جمعه‌ای تمام خاکستری. دو نوشته از کامران را در ادامه برنامه می‌شنویم. قطعه موسیقایی «هولوکاست» از «پرایسنر» را در طول برنامه می‌شنوید.

«کامران»

من از شب هراسی ندارم

از تاریکی پس از مرگ هم

از جان دادن

جان کندن

من از رنج روزهای رفته

از وا مانده‌ی متعفن این گنداب

که چاله در پلک‌هایمان می‌کَند

من از تولید انبوه تجربه‌های تلخ هم حتی

من از دخترکان خُنیاگر می‌هراسم

که بیم ماندن را کوک می‌کنند

از زیر و بم این قلب‌های سرگردان

هم‌چون ارواح اجداد خبیثم

که یادگار مزخرف وداعشان

من بود

من از من می‌هراسم

از آن‌چه بیشتر از هر چیز نمی‌شناسم

از من می‌هراسم

که بهای سنگینیست برای بودن

بودن یا نبودن‌، یا بودن‌، یابو بودن

من از یابو بودن بیشتر از یا نبودن می‌هراسم

 نوشته دوم از کامران:

من اهل بوسه‌های تلخ نیستم

هنگام خوش آمد‌های بی‌احساس

مرا به آغوش نکشید

من اهل بوسه‌های تلخ نیستم

هنگام وداع

هرگز مرا نبوسید

چرا که من

اهل بوسه‌های تلخ نیستم

دهمین برنامه رازقی را تقدیم می‌کنم به خاکستری‌های جمعه که جمعه را می‌سازند. دلمان را می‌گیرند.  فشار می‌دهند حالمان را دگرگون می‌کنند. از خود بی‌خودمان می‌کنند. دلگیرمان می‌کنند. آشفته‌مان می‌کنند. می‌خواهند اشک‌مان را هی در بیاورندا. ما تحمل می‌کنیم. ایستاده‌ام.  همچون کوه. در مقابل این خاکستری جمعه. که بی‌تابمان می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    خیلی قشنگ بود این قطعه. مرسی.