Saturday, 18 July 2015
29 September 2020
پس‌نشینی تند

«خودخواه هم‌چون یک نابغه»

2012 April 07

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

بخش عمده‌ای از تاریخ قرن بیستم را انسان‌هایی بنا کرده‌اند که از دریچه‌ی ذهن خود به جهان نگریسته‌اند و دنباله رو و مقلد دیگران نبوده‌اند و «فرانک لوید رایت» یکی از مشهورترین آن‌هاست. بسیاری «فرانک لوید رایت» را بزرگ‌ترین معمار قرن بیستم «آمریکا» می‌دانند، نابغه‌ای که هرگز چشمه‌ی جوشان خلاقیتش به خشکی نگرایید. یافتن شخصیت واقعی «رایت» کار آسانی نیست چرا که زندگی‌اش با تراژدی٬ تهمت، حقیقت و شایعه در هم آمیخته است. «رایت» در خانواده‌ای تهی‌دست به دنیا آمد و هشت برادر داشت. پدرش مبلغ دینی و معلم موسیقی و مادرش معلم بود. او دوران کودکی خود را در مزرعه عمویش در جنوب غربی «ویسکانسین» سپری کرد. «رایت» نوجوان به سبب کار پدرش که سرودهای «باخ» و «بتهوون» را با ارگ در کلیسا می‌نواخت، به موسیقی کلاسیک علاقه‌مند شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وقتی «رایت» ۱۴ سالش بود پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش برای همیشه خانه را ترک کرد. نام اصلی او (Frank Lincoln Wright) بود که در احترام به خانواده مادرش نامش را از Lincoln به Lloyd تغییر داد. به این ترتیب «رایت» تحت سرپرستی مادر قدرت‌مند و مهربانش که همیشه او را تحسین می‌کرد، در دشت‌ها و صخره‌های بکر و طبیعتی سبز و زیبا به شکلی رمانتیک رشد کرد. «رایت» تحصیلات خود را در رشته راه و ساختمان در دانش‌گاه Wisconsin ناتمام گذاشت و به «شیکاگو» مهاجرت کرد و پس از مدتی به کار در دفتر مشهور «سولیوان و ادلر» مشغول شد. او همواره از «سولیوان» به عنوان استاد محبوب و از «ادلر» به نام کهن سرور بزرگ یاد می‌کرد. در سال 1891 «رایت» شروع به اجرای پنهانی طرح‌هایی کرد که در سال 1893 استادش متوجه آن‌ها شد و او را اخراج کرد و این در حقیقت تاریخ شروع فعالیت‌های مستقل او بود.

زندگی خصوصی و خانوادگی این معمار پرآوازه بسیار پر سر‌و‌صدا و مشوش بود. از ازدواج با دختر یک تاجر ثروت‌مند تا رها کردن او و شش فرزند قد‌و ‌نیم قدش گرفته تا ارتباط با زنان متاهل و زندگی با معشوقه‌های زیباروی. او پس از یک دوره‌ی بیست ساله‌ی پرآشوب در آمریکا به درخواست ژاپنی‌ها برای طراحی هتل مشهور «امپریال» به «توکیو» می‌رود. زمینی که قرار بود تا این پروژه بر آن بنا شود فوق‌العاده سست بود. «رایت» خودش برای آن اصطلاح ژله‌ای را به کار می‌برد. در «توکیوی» زلزله‌خیز در نهایت «رایت» می‌ماند و اندیشه ارگانیکش. او از دست‌های گارسونی که سینی را با انگشتان خود می‌گیرد و اجزایش نمی‌افتد الهام می‌گیرد و این هتل را می‌سازد. «رایت» در سال ۱۹۲۱ به «آمریکا» بر‌می‌گردد.

سال ۱۹۲۲ اوج حملات به «رایت» بود. در همین سال است که در «ژاپن» زلزله می‌آید و ظاهرن رقبایش در «آمریکا» سخت منتظر چنین روزی بودند تا تیر خلاص را به او بزنند اما تلگرافی از «توکیو» با این مضمون می‌رسد که: «جناب آقای «رایت»، شهر در زلزله ویران شد ولی باید به شما مژده دهیم که تنها ساختمانی که پابرجا مانده است و امروز پناه‌گاه زلزله‌زدگان است هتل شماست.» همین موضوع دوباره او را به اوج برمی‌گرداند و پس از آن، انبوهی از پیشنهادات به سویش روانه می‌شود. «رایت» در معماری از قراردادهای زمانه فراتر رفت و بیش از هر چیز بر سادگی و احساس راحتی تاکید ‌کرد. او به تنوع در بنا اعتقاد داشت و می‌گفت: «به تعداد انسان‌های دنیا سبک خانه‌سازی وجود دارد.» او از فرم‌های سخت و ثابت گریزان بود. به عقیده‌ او فرم خارجی خانه باید بازتابی از زندگی درونی آن باشد و به گونه‌ای شکل بگیرد که انسان‌های ساکن در آن بتوانند به راحتی زندگی و حرکت کنند، معماری باید در خدمت زندگی باشد و نه برعکس.

بسیاری «فرانک لوید رایت» را فردی بی‌مسوولیت، ولخرج و ریسک‌پذیر می‌دانستند. او حتا به کارکنان خودش هم رحم نمی‌کرد و دست‌مزدهایشان را بالا می‌کشید. «رایت» شاگردانش را به کار در مزرعه‌اش و آشپزی و نظافت وادار می‌کرد. «رایت» که در معماری از منزلتی خداگونه برخوردار است هم‌چون تمام خدایان خواستار قربانیانی برای خود بود. بناهایی که او طراحی می‌کرد هم‌چون زندگی شخصی‌اش احتیاج به هزینه‌های بالایی برای ساخت و نگه‌داری داشت و امروزه مالکان این آثار به خاطر صورت‌حساب‌های هنگفت این بناها در تشویش‌اند. می‌گویند «رایت» اگر عکسی از خودش می‌دید که در آن خوش‌تیپ کرده بوده آن را به سرعت خط‌خطی می‌کرد. او گاهی به عمد از الفاظ دهاتی‌وار استفاده می‌کرد.

«رایت» بر این باور بود که هر چه انسان به طبیعت نزدیک‌تر باشد سلامت فیزیکی روحی و شخصی او بیش‌تر است. به همین سبب او توجه، احترام و علاقه‌ی ویژای به طراحی ساختمان‌های داشت که در این چشم‌انداز قرار بگیرند و در حقیقت اجازه دهند که انسان خوشی‌ها و اعجاز طبیعت را تجربه کند و در آن شرکت کند. «خانه آبشار» که مهم‌ترین خانه‌ی شخصی طراحی شده توسط «رایت» است،  بسیار خوب بیان‌گر عقیده‌ی اوست که: «یک ساختمان باید جزیی از طبیعتی باشد که در آن واقع شده است». این بنا با منظره‌ای بی‌نظیر و شکل یافته از عناصر ساده‌ای هم‌چون سنگ‌های طبیعت اطراف، بتون، شیشه و فولاد ترکیب شده است و به شکلی باورنکردنی با محیط زیست هم‌خوان شده است. این بنا در سال 1962 به سازمان حفاظت از جنگل و منابع طبیعی «پنسیلوانیا‌ی غربی» اهدا گردید.

برخی از اصول مشهور این معمار بلندآوازه در طراحی یک بنا چنین‌اند:

1- حداقل دخالت در محیط طبیعی

2-درهم‌آمیختن حجم ساختمان با محیط طبیعی به گونه‌ای که هر یک مکمل دیگری باشد

3- ایجاد فضاهای خارجی بین ساختمان و محیط طبیعی

4- تلفیق فضای داخل با خارج بنا

5- نصب پنجره‌های سرتاسری و از بین بردن گوشه‌های اتاق

6- استفاده از مصالح محیط طبیعی مانند صخره‌ها و گیاهان، چه در داخل و چه در خارج از بنا

7- نمایش مصالح به همان گونه که هست، چه سنگ باشد، چه چوب و یا آجر

8- استمرار نمایش مصالح از داخل به خارج بنا

یکی از آخرین طرح‌های «رایت» بنای موزه «گوگنهایم» به سفارش «سولومون گوگنهایم»، کارخانه‌دار آمریکایی بود. او برای تکمیل آن ۷۰۰ طرح کشید. بنای ساختمان موزه، به خاطر مشکلات فنی و اداری فراوان، پانزده سال طول کشید و درست شش ماه پس از درگذشت «فرانک لوید رایت»، در اکتبر ۱۹۵۹ به بهره‌برداری رسید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,