Saturday, 18 July 2015
18 September 2020
کتاب‌خانه‌ی کوچک من

«حالا یک جفت چشم دارم»

2012 April 08

نهال نوریان / رادیوکوچه

«اگر بگویم به‌خاطر همین چشم‌ها بود که جلوی پای‌تان ترمز کردم، بی‌ربط نگفته‌ام. نشسته بودید زیر آن چنار و یکی از آن ساک‌های ورزشی را که شوهرم سابقن دستش می‌گرفت و می‌رفت شکار، گذاشته بودید روی پای‌تان. البته شکار که نه. این را فقط خودش می‌گفت. چون نه تفنگی، نه چیزی با خودش می‌برد و نه حتا قلاب ماهی‌گیری که آدم دلش خوش باشد که می‌رود شکار. با یک زیرانداز و پتوی نقش پلنگ و دو تا کنسرو ماهی که آدم نمی‌رود شکار.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«حسین شاهسواری» از آن جمله مترجم‌هایی است که راه خودش را می‌رود، زیاد از او نمی‌شنویم و زیاد هم از کسی حرفی به میان نمی‌آورد و داستان‌ها و ترجمه‌هایش را چه در فضای وب و چه خارج از آن می‌خوانیم. از این دست آدم‌ها در اطراف ما کم نیستند و اگر چرخی بزنیم، نام‌های بی‌ادعایی را می‌بینیم که کار خود را انجام می‌دهند و راه خود را می‌روند و حتا گاهی ممکن است از آن‌ها یک اثر بیش‌تر به‌جای نماند، ولی آن یکی هم ارزش خواندن را دارد.

داستان کوتاه «دستمال خونی مچاله‌شده» که نام «حسین شاهسواری» را به‌عنوان نویسنده بر خود دارد، آن‌طور که در پایان کتاب آمده، توسط گروهی با نام «ویروس» تهیه و تنظیم شده‌است. در فضای مجازی غیرقابل انتظار نیست که تک‌داستانی در یک فایل پی‌دی‌اف تنظیم شود و بعید هم نیست آن را فرد یا گروهی بنا بر ذوق و سلیقه‌ی خود آماده کنند و در اختیار دیگران قرار دهند. در دنیای مجازی هیچ داستان یا اثری در انتظار اثر دیگری نمی‌ماند و در هر حجمی قابلیت ارایه شدن دارد. داستان کوتاه «دستمال خونی مچاله‌شده» هم از همان دست آثار پراکنده‌شده در دنیای سایبری است.

داستان با یک جمله‌ی پرسشی شروع می‌شود:

«تا حالا هیچ زنی را دیده‌اید که با پژو سوارتان کند؟»

و پس از این جمله، روایت تمام متن را تشکیل می‌دهد، ولی مدام این حس به خواننده منتقل می‌شود که زمان و مکان روایت‌ها تغییر می‌کند و ما با تغییر گفتار و تغییر روی‌دادهایی که در خلال گفتار راوی مشخص می‌شوند به این امر پی می‌بریم و هم‌چنین با دنبال کردن پرچانه‌گی‌های راوی است که گره‌های داستان گشوده می‌شود. متن روایتی زنانه دارد و اگرچه نویسنده‌ای مرد آن را نوشته است، می‌توان آن را جزو ادبیات زنانه به حساب آورد چرا که روایت جان‌گرفته در داستان، ویژگی‌های یک گفتار زنانه را دارد و از سویی نویسنده هم از این شاخصه‌ی زنانه‌نویسی به‌نفع ایجاد ابهام و گره در داستان سود جسته‌است.

«چیزی نیست. این روزها اشک چرک کف دست است. می‌آید و می‌رود. سرتان را حسابی درد آوردم، می‌دانم. ولی نمی‌دانم چرا وقتی گوش‌های طرفم را نگاه می‌کنم، می‌افتم به پرحرفی. این‌قدر حرف می‌زنم تا گوش‌های طرف از چشمم بیفتد.»

دست‌کم حرف زدن برای زن‌ها یک راه تخلیه‌ی روانی و هضم درد است گرچه این امر جنسیت نمی‌شناسد، ولی می‌شود گفت بیش‌تر زنانه است تا هرچیز دیگری. حالا راوی این داستان به‌جز حرف زدن و حرف زدن راه دیگری را هم برای پشت کردن به اندوه در پیش گرفته است که در پایان داستان با مخاطب در میان گذاشته می‌شود.

داستان روایت تخدیر درد در مجرایی دیگرگونه است و اگرچه می‌توانست در حجمی بیش‌تر، داستانی به‌تر از کار در بیاید و گسترش متن و چرخش‌های دیگر چیدمان گفتاری، متن را در اجرای زبان زنانه تواناتر می‌کرد، ولی با این وجود با نگاهی ساده‌گیر می‌توان از متن لذت برد و در پیچ و خمش پیچید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,