شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
02 September 2016
کوچه سیاست

«چاوز، انقلابی سوسیالیست یا دیکتاتور پوپولیست؟»

۱۳۹۱ فروردین ۲۰

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

«هوگو چاوز» رییس‌جمهوری ونزوئلا روز پنج‌شنبه پنجم آوریل ضمن اعلام این‌که بار دیگر نامزد ریاست‌جمهوری کشورش خواهدشد، از «عیسا مسیح» خواست که کمک کند تا او بتواند به رهبری‌اش بر ونزوئلا ادامه دهد. آقای چاوز بر مبنای تغییراتی که مجوز اعمال آن‌ها را در قانون اساسی با رای عمومی دریافت کرد، محدودیت قانونی برای شرکت چندین‌باره در انتخابات ریاست‌جمهوری نخواهد داشت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هوگو چاوز که از بسیاری جهات یک شخصیت جنجالی محسوب می‌شود، مخالفان و موافقان بسیاری دارد. گروهی او را یک ضدامپریالیست انقلابی و یاری‌رساننده فقرا می‌دانند و عده‌ای او را عوام‌فریبی قدرت‌طلب می‌نامند که با شتاب به سمت دیکتاتوری حرکت می‌کند.

چاوز، هم خود را یک سوسیالیست (یا آن‌گونه که می‌گوید، مبدع نظریه سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم) می‌خواند و هم برای نجات دنیا، از عیسا مسیح و امام دوازدهم شیعیان مدد می‌جوید. عیسا را انقلابیِ سوسیالیست و یهودا را امپریالیستی می‌نامند که در ازای سکه، مسیح را فروخت. می‌گوید که خواهان برقراری دموکراسی در کشورش است اما درخواست نامحدود بودن تعداد دفعات نامزدی ریاست‌جمهوری را ارایه داده‌است.

«کوچه سیاست» امروز نگاهی دارد به زندگی هوگو چاوز و شخصیت سیاسی او در ابعاد داخلی و بین‌المللی.

هوگو چاوز، از کودکی تا جوانی

«هوگو رافائل چاوز فریاس» به سال 1954 در یک دهکده واقع در حومه «سابانتا» (Sabaneta) در ایالت «باریناس» (Barinas) به‌دنیا آمد. خانواده فقیر وی دارای هفت فرزند شدند که هوگو دومین آن‌ها بود. پدر و مادر هوگو، وی را به هم‌راه برادر بزرگ‌ترش «آدان» به خانه مادربزرگ فرستادند چرا که از پس هزینه‌های نگه‌داری فرزندان برنمی‌آمدند. هوگو چاوز بعدها از دوران زندگی در خانه‌ی مادربزرگش «رُزا» این‌گونه یاد می‌کند: «انسانیت خالص، عشق پاک و مهربانی حقیقی… ما یک خانواده‌ی فقیر اما خوشحال بودیم. ما تحقیر، فقر، درد، گرسنگی و بی‌عدالتی در جهان را تجربه کردیم». هوگو و برادرش پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، به هم‌راه مادربزرگ به شهر «بانیاس» رفتند تا امکان تحصیل در دبیرستان را داشته‌باشند. اندیشه‌های سیاسی هوگو نه در این زمان، بلکه پس از ورود وی به مدرسه‌ی نظامی «کاراکاس» در هفده سالگی شروع به شکل‌گیری کرد. او در کنار تحصیلات نظامی، به ورزش، نقاشی، ادبیات و کتاب‌خوانی پرداخت و با آثار و اندیشه‌های افراد گوناگونی چون «سیمون بولیوار»، «هانیبال»، «چه‌گوئه‌وارا» و «کارل مارکس» آشنا شد. چاوز بعدها گفت که در سن 21 یا 22 سالگی خود را مردی چپ‌گرا یافته‌است. وی درسال 1977 جنبشی را درون سیستم نظامی، با نام ارتش آزادی‌بخش خلق ونزوئلا (Ejército de Liberación del Pueblo de Venezuela) پایه گذاشت که خط و نقشه سیاسی و ره‌بردی آن دقیقن معلوم نبود و مواضع سرگردانی میان جناح‌های راست و چپ داشت.

پنج سال پس از پایه‌گذاری این جنبش که با نام اختصاری ELPV نامیده می‌شد، چاوز ارتش انقلابی بولیواری را بنیان نهاد که کمی بعد نام جنبش انقلابی بولیواری یا MRB-200 به خود گرفت. این جنبش بر مبنای اندیشه‌های سه چهره‌ی مورد تحسین چاوز، یعنی «سیمون بولیوار»، «ازیگل زامورا» و «سیمون رودریگز» پایه‌گذاری شد و بیش‌تر ماهیت ملی‌گرایانه داشت تا سوسیالیستی. در سال 1981، چاوز که سروان ارتش شده بود، برای تدریس در همان آکادمی نظامی که خود تحصیلات‌اش را گذرانده بود، انتخاب شد. نشر عقاید جنبش MRB-200 و جذب نیرو از میان دانش‌جویان، باعث سوءظن مقامات نظامی شد ولی از آن‌جا که مدرکی برای محاکمه چاوز نیافتند، او را به نقطه‌ای دوردست فرستادند تا از جمع دانش‌جویان جوان دور بماند. چند سال بعد وی دوباره به کاراکاس فراخوانده شد تا دست‌یار یک ژنرال عالی‌رتبه شود.

عملیات زامورا، کودتای نافرجام چاوز

به سال 1989 و در حالی‌که مردم ونزوئلا از مشکلات شدید اقتصادی و فقر گسترده رنج می‌بردند، تحمیل طرح صندوق بین‌المللی پول بر این کشور که شامل کاهش خدمات اجتماعی دولت و ریاضت اقتصادی بود، خشم مردم را برانگیخت. در این شرایط، «کارلوس آندرس پرز» با وعده مخالفت با این طرح به ریاست‌جمهوری رسید ولی پس از به‌دست‌گیری قدرت، کاملن در جهت عکس حرکت کرده، مبادرت به کاهش خدمات اجتماعی و افزایش هزینه سوخت و سایر اقلام مورد نیاز مردم نمود.

با شروع تظاهرات مردمی در اعتراض به سیاست‌های پرز که مردم آن‌را خیانت به رای خود می‌دانستند، وی دستور سرکوب اعتراضات را به ارتش و پلیس سیاسی ونزوئلا ابلاغ کرد. خشونت نیروهای نظامی در مقابله با تظاهرات موسوم به «ال کاراکازو» باعث کشته‌ و مجروح شدن صدها نفر از مردم کاراکاس و شهرهای دیگر شد. ابتلای چاوز به بیماری آبله مرغان و بستری بودن او، این شانس را برایش فراهم کرد که نقشی در سرکوب یادشده نداشته باشد.

به‌دنبال حوادث مذکور، چاوز کودتایی را جهت سرنگونی حکومت کارلوس پرز طراحی کرد که در فوریه سال 1992 به اجرا گذاشته شد. در این کودتا که نام عملیات «زامورا» بر آن نهاده بودند، قرار شد که پنج واحد از نظامیان تحت رهبری هوگو چاوز، نقاط کلیدی شهر از جمله کاخ ریاست‌جمهوری، وزارت دفاع، فرودگاه و موزه نظامی را در اختیار بگیرند و اقدام به بازداشت کارلوس پرز کنند که در حال بازگشت از یک سفر خارجی بود.

اجرای طرح کودتا اما به دلایل مختلفی از جمله عدم حمایت 90درصد از ارتشیان، خطاهای فراوان در اجرای طرح، خیانت بعضی از عوامل عملیات و عدم پیش‌بینی‌های مناسب شکست خورد و در جریان درگیری‌ها 14 سرباز کشته و تعداد بیش‌تری از سربازان و غیرنظامیان مجروح شدند. چاوز که کودتا را شکست خورده دید، به دولت پیشنهاد داد که تسلیم شود ولی اجازه داشته‌باشد از تلویزیون به‌صورت زنده، طرف‌داران خود را دعوت به ترک مخاصمه کند. پس از قبول این پیشنهاد از سوی دولت، چاوز با یونیفرم نظامی جلوی دوربین ظاهر شد ولی نوع سخنانی که وی در جریان دعوت از دوستانش به ترک مقاومت ایراد کرد، از او چهره‌ای محبوب و دوست‌داشتنی در میان مردم ساخت. چاوز با یادکردن از سیمون بولیوار، مردم را «رفقا» خطاب کرد و با آوردن قید «متاسفانه»، تسلیم را «برای این لحظه» خواند.

هوگو چاوز دست‌گیر و زندانی شد اما صدای اعتراض مردم به حکومت و طرف‌داری از وی بلندتر می‌شد. حکومت کارلوس پرز در همان سال دومین تلاش نافرجام برای کودتا را هم خنثا کرد اما یک‌سال بعد، شخص پرز به اتهام فساد اداری و مالی و سواستفاده از منابع کشور در جهت انجام اعمال غیرقانونی به دادگاه کشیده‌شد. در سال 1994 «رافائل کالدرا» به ریاست‌جمهوری رسید و همان‌گونه که در کمپین‌های انتخاباتی‌اش وعده داده بود، چاوز و هم‌بندی‌هایش را آزاد کرد. هوگو چاوز دیگر یک چهره سیاسی شده بود. چهره‌ای که با جهش قابل توجه‌ای، پس از پیروزی در انتخابات سال 1998، به کاخ ریاست‌جمهوری ونزوئلا راه یافت.

هوگو چاوز دست‌گیر و زندانی شد اما صدای اعتراض مردم به حکومت و طرف‌داری از وی بلندتر می‌شد. حکومت کارلوس پرز در همان سال دومین تلاش نافرجام برای کودتا را هم خنثا کرد اما یک‌سال بعد، شخص پرز به اتهام فساد اداری و مالی و سواستفاده از منابع کشور در جهت انجام اعمال غیرقانونی به دادگاه کشیده‌شد

دوران‌های ریاست‌جمهوری چاوز

هوگو چاوز به‌طور رسمی کار خود را در سمت ریاست‌جمهوری ونزوئلا به تاریخ دوم فوریه سال 1999 آغاز کرد. در بدو امر، وی هنوز سیاست چندان محکم و منسجمی برای اداره کشور نداشت. وی ابتدا شیوه‌های کاپیتالیستی اداره اقتصاد کشور را با نوعی گرایش به چپ میانه برگزید ولی رفته‌رفته دریافت که شعار عدالت اجتماعی به این‌صورت امکان تحقق ندارد. اولین گام بلند چاوز، پیشنهاد رفراندومی بود که برای اصلاح قانون‌اساسی کشورش ارایه کرد و طرح وی با پشتیبانی پرقدرت و 88درصدی شرکت‌کنندگان در رفراندوم به تصویب رسید. پس از این رای‌گیری که در آوریل سال 1999 انجام شد، شورای تنظیم قانون‌اساسی شروع به کار کرد و قانون‌اساسی جدید و پیشرفته‌تری را جای‌گزین قوانین سابق کرد. حفاظت بیش‌تر از حقوق بومیان و قبیله‌نشینان ونزوئلا، حمایت از زنان، حق تحصیل، مسکن، بهداشت و غذا، در کنار وادار ساختن دولت‌ها به شفافیت در عمل‌کرد از خصوصیات قانون جدید بود. نام «جمهوری ونزوئلا» به «جمهوری بولیواری ونزوئلا» تغییر یافت، اختیارات ریاست‌جمهوری افزایش پیداکرد و دوره‌های آن شش ساله شد. بر طبق آن قانون، یک فرد تنها می‌توانست برای دو دوره متوالی کاندیدای ریاست‌جمهوری شود. امری که بعدها چاوز در صدد تغییر و برداشتن محدودیت آن برآمد.

با تغییر قانون‌اساسی ونزوئلا، چاوز می‌بایست دوباره رای مردم را برای باقی‌ماندن در پست خود به‌دست آورد. انتخابات زودهنگام سال 2000 تاییدی بود بر ریاست‌جمهوری چاوز و گفتنی است که عمده آرای وی در هر دو انتخابات یادشده، متعلق به قشر محروم و فقیر کشور بود که او را حامی محرومان می‌دانستند. چاوز با آغاز دوره دوم ریاست خود، در صحنه سیاست بین‌المللی، دکترین‌ نزدیکی بیش‌تر با کشورهای منطقه و انتقاد به جاه‌طلبی‌های دولت‌های غربی به‌ویژه آمریکا را پیش گرفت و در عرصه اقتصاد به اقدامات متهورانه‌ای چون ملی کردن صنایع نفت و کوتاه کردن دست کمپانی‌های معظم نفتی از ثروت ونزوئلا دست یازید.

این اقدامات اما از سوی الیگارشی ونزوئلا، تاجران بزرگ و سیاست‌مداران عمدتن وابسته به غرب بدون پاسخ نماند و حملات به دولت چاوز به‌صورت سازمان یافته‌ای شروع شد. به‌دنبال نا‌آرامی‌هایی که در سال 2002 در کاراکاس اتفاق افتاد، ژنرال‌های ارشد مخالف چاوز که حمایت سرمایه‌سالاران را نیز با خود داشتند علیه وی کودتا کردند و او را از ریاست‌جمهوری ساقط نمودند. دولت کودتاچیان اما دوام نیاورد و چاوز با حمایت طرف‌داران خود به قدرت بازگشت. اندکی بعد مخالفان چاوز طرح اعتصاب‌های گسترده‌ای را با هدف ساقط کردن دولت او به اجرا گذاشتند که پس از اقدام دولت به اخراج 19هزار اعتصاب‌کننده به اتهام ترک خدمت و جای‌گزین کردن نیروهای جدید به جای آن‌ها، این طرح هم شکست خورد. مخالفان سپس با توسل به قانون اساسی نوپا، متوسل به یک رفراندوم برای تعیین تکلیف ریاست‌جمهوری شدند و در آن نیز چاوز رای اعتماد مردم را به‌دست آورد. کار به جایی رسید که بعضی از چهره‌های اپوزیسیون از مداخله نظامی آمریکا برای کمک به سقوط چاوز سخن به میان آوردند. تمام این‌ها باعث شد تا هوگو چاوز که دست آمریکا و مهره‌های طرف‌دار غرب را پشت حوادث می‌دید، موضع سرسختانه‌تری اتخاذ کرده و رادیکال‌تر شود.

در ماه‌های آغازین سال 2005، چاوز ایده سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم خود را ارایه کرد که با عقاید بولیواریستی سابق‌اش کمی فرق داشت. این نوع از سوسیال دموکراسی در واقع ملغمه‌ای بود از عقاید سوسیالیستی، ملی‌گرایانه، دموکراتیک، با کمی چاشنی سرمایه‌گرایی دولتی. چاوز در سال 2006 نیز پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری بود. وی پس از یک سری تلاش‌های ناموفق برای برداشتن شرط محدودیت دوران ریاست‌جمهوری به دو دوره، بالاخره توانست این قانون را تصویب کند و اکنون اعلام کرده که کاندیدای این دوره از انتخابات نیز خواهد بود.

دموکراسی و ریاست‌جمهوری نامحدود

شکی نیست که در دوران زمام‌داری چاوز، سطح زندگی و رفاه مردم ونزوئلا نسبت به پیش از آن ارتقای کیفی یافته‌است، با این‌حال بعضی اقتصاددانان آن‌را روبنایی دانسته و نسبت به تداوم این روند با توجه به شرایط اقتصادی جهان تردید دارند.

سیاست خارجی چاوز نیز که در ابتدا با ایجاد روابط بسیار خوب با کشورهای منطقه و به‌ویژه رهبران چپ‌گرای بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه و کوبا مایه دل‌گرمی کنش‌گران چپ به‌شمار می‌آمد، با حمایت او از افرادی چون «قذافی»، «محمود احمدی‌نژاد» و «بشار اسد» باعث دل‌سردی جمعی از مدافعان پیشین سیاست‌های وی شد.

آیا تصمیم چاوز مبنی بر نامزدی دوباره و حفظ قدرت در ونزوئلا بر میزان محبوبیت او اثر معکوس نخواهد گذاشت؟ آیا چاوز از شعارهایش مبنی بر التزام و اعتقاد به دموکراسی دور شده و به خودکامگی نزدیک می‌شود؟ پاسخ به این سوال‌ها را آینده روشن می‌کند اما هر چه هست، تاریخ نشان داده که تمرکز قدرت در دست فرد یا گروهی خاص، آن‌هم در مدت زمانی طولانی، هرگز برای مردم آن کشور خوش یمن نبوده‌است. محبوبیت یک سیاست‌مدار در میان توده‌های مردم تنها با اجرای عدالت اجتماعی سنجیده نمی‌شود، آزادی و مردم‌سالاری نیز از نیازهای ضروری جامعه است که اگر آقای چاوز به آن‌ها کم‌توجه‌ای کند و راه خودکامگی پیش‌گیرد، خدمات احتمالی او نیز به‌دست فراموشی سپرده می‌شود. شاید سیاست‌مداران در کنار هنر چگونه به قدرت رسیدن، می‌بایست هنر تشخیص زمان و چگونگی کناره‌گیری را نیز بیاموزند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,