Saturday, 18 July 2015
30 September 2020
کرانه‌های سن

«فرانسوا رابله، نویسنده اومانیست»

2012 March 24

سایه کوثری/ رادیو کوچه

جنبش فکری و هنری بزرگی که در نیمه اول قرن شانزدهم به دنبال دو نهضت بزرگ اومانیسم و رنسانس در کشور فرانسه به وجود آمد، در ادب این کشور وقتی محسوس شد که در همان دوران کتاب «پانتا گروئل» و پس از آن «سرگذشت گارگانتوا» به قلم فرانسوا رابله، اومانیست و نویسنده مشهور فرانسوی منتشر شد.

این داستان‌سرای نامی که باید او را نمونه یک اومانیست تمام عیار در عصر رنسانس خواند، یکی از پزشکان مشهور زمان خود و در عین حال مردی باذوق و بیدار دل و نویسنده‌‌ای توانا و نکته‌سنج بود. او ذهنی گسترده و ذوقی سرشار داشت و به همین دلیل نوشته‌ها و آثارش از ظریف‌ترین قطعات انتقادی ادبیات فرانسه به شمار می‌آید.

رابله در دوران عمر خود پیوسته با شوق و ذوق فراوان برای تجدید حیات ادب و هنر باستان و احیای آرمان فلسفی و اخلاقی مکتب اومانیسم تلاش کرد و با انتشار دو داستان «پانتا گروئل» و «سرگذشت گارگانتوا» جنبش ادبی و فکری بزرگی را که به دنبال نهضت رنسانس و اومانیسم در فرانسه به وجود آمده بود زنده‌تر و محسوس‌تر کرد و به کمال رساند.

درباره سرگذشت او در دوران کودکی و ایام جوانی اطلاع چندانی در دست نیست، جز این‌که او در ده‌کده‌ای نزدیک شهر شینون در غرب فرانسه متولد شده و مدتی راهب بوده، هرچند معلوم نیست چرا راهب شده و چطور یک راهب به یک اومانیست تبدیل شده است.

رابله ذاتن مردی مستقل و متکی به نفس و تشنه آموزش بوده است و به همین دلیل بعد از مدتی از دیر بیرون می‌رود و پس از آن به جمع اومانیست‌ها می‌پیوندد و زبان یونانی و لاتین را یاد می‌گیرد.

بعد از آن با «اراسم»، اومانیست مشهور فرانسوی و «گیوم»، محقق و فیلسوف هلندی دوست شده و مکاتبات بسیاری با آن‌ها دارد. این سبب علاقه‌مندتر شدن او به مکتب فکری اومانیست شد.

در همان دوران به شهر مون‌‌پلیه می‌رود و پزشکی می‌خواند و بعد در یکی از بزرگ‌ترین بیمارستان‌های شهر لیون به عنوان پزشک مشغول به کار می‌شود. در همان روزها به نگارش دو اثر هزل‌آمیز یعنی همان دو کتاب معروف که پیش از این گفته شد اقدام می‌کند. انتشار این دو داستان خشم و تکفیر بزرگان دارالعلم سوربون را برانگیخت.

رابله در این دو کتاب به شیوه‌ای مطایبه‌آمیز معارف اسکولاستیک و مجعولات کشیشان و رفتار نابهنجار طبقه اشراف را به باد مذمت و انتقاد گرفت و فرهنگ فاسد عصر خود را با شوخ‌طبعی خاص در لباس حکایاتی غریب و خارق‌العاده توصیف کرد. کتاب‌های او که در واقع کنشی علیه زراندوزان و زاهدان ریاکار زمان او بود در نزد عامه با  استقبال فراوان روبرو شد ولی از طرف بزرگان سوربون و استادان حکمت الهی مورد سوظن قرار گرفت و محکوم شد.

بعد از آن رابله ناگزیر از شهر لیون به پوآتو گریخت و در آن شهر مدتی در خانه دوست خود مخفیانه زندگی کرد.

چهارده سال بعد از این واقعه جلد سوم کتاب خود را با عنوان «اعمال و اقوال پانتا گروئل» منتشر کرد و دو سال بعد هم جلد چهارم آن را با همین اسم چاپ کرد.

دو کتاب اخیر هم مثل دوتای اول از طرف سوربون محکوم و نویسنده آن باز مجبور به گریختن شد.

کتاب پنجم رابله ده سال پس از مرگش با عنوان «جزیره ناقوس‌نواز» منتشر شد ولی بسیاری از محققان آن را اثر خود رابله نمی‌دانند و در درستی انتساب آن به این نویسنده شک دارند.

از آن‌جا که رابله شیفته جنبش فکری اومانیسم بود و شیوه زندگی‌اش هم بر همین اساس بود، تاثیر و نفوذ اومانیست‌ها همه‌جا در آثارش مشهود است و اگر به درستی دقت شود رابله در خلال قصه‌های خود هرگاه فرصتی یافته شوق و عطش بی‌پایان خود را برای فراگرفتن فلسفه و اخلاق متقدمان و کسب علوم و معارف دوران باستان که در حقیقت شعار اومانیست‌هاست بیان داشته است.

جوهر اصلی نبوغ رابله در عشقی نهفته است که او به زندگی دارد، در حقیقت زندگی تجلی‌گاه اصلی افکار و تصورات و اندیشه‌های اوست.

در نظر رابله مقصود از زندگی، توجه به برخی جنبه‌های خاص و منتخب آن نیست بلکه زندگی تمام و کمال با همه شکل‌ها و جنبه‌های عینی و ذهنی آن است، یعنی درست همان‌گونه که بشر می‌خواست در عصر رنسانس زندگی را بی‌هیچ حد و مرزی بشناسد و درک یا احساس کند.

به عقیده رابله انسان نه تنها حق دارد بیندیشد و فکر کند، بلکه وظیفه‌اش نیز به او حکم می‌کند که همه استعدادهای ذاتی و نیروهای طبیعی خود یعنی هوش و حافظه و درک روشن خود را تا سرحد امکان به کار اندازد و به‌وسیله عقل و تجربه و مطالعه و تحقیق، دانش‌های زمان خود را فرابگیرد و در این راه اندیشه‌های پرتلاش و بی‌آرام داشته باشد و تا آن‌جا که میسر است بکوشد تا وجود خود را هرچه بیش‌تر به یک انسان واقعی و کامل نزدیک کند و انسانی شایسته و باکمال شود.

به نظر رابله برای رسیدن به این هدف آدمی باید در پرورش جسم و روح خود بکوشد، خلاصه آن‌که شوق او در زندگی به سوی ادراک معانی باشد و برای کسب فضایل و بدست آوردن کمالات بشری جانی تشنه و مشتاق داشته باشد و در حد قدرت خود علم و هنر بیاموزد و روان و خرد خود را از خزانه خرد و ذوق صاحبان اندیشه و بزرگ‌مردان یونان باستان سیراب کند.

برای رسیدن به این هدف باید پیوسته درس بخواند و مطالعه کند و مغز خود را از دانش و معرفت پر کند.

برخی از محققان رابله را اومانیست می‌دانند و برخی دیگر او را فیلسوف و متفکر می‌خوانند. آن‌چه مسلم است این‌که او مانند بالزاک، یکی از برگزیده‌ترین داستان‌سرایان و قصه‌پردازان ادبیات فرانسه به شمار می‌آید و از لحاظ قدرت تخیل و پرمایگی فکر و باروری طبع در شمار کسانی‌ست که کم‌تر نظیر دارند.

در مجموعه آثارش قدرت تخیل او بیش از تفکر است اما سیر و حرکت قوه تخیل او بیش‌تر در ماده جلوه‌ دارد.

قهرمانان داستان‌های رابله موجودات عظیم‌الجثه‌ای هستند که به شکل غولان درآمده‌اند، ولی طبقات مختلف جامعه و افراد بشر را در نظر مجسم می‌سازند.

رابله در داستان‌هایش سعی دارد تا نادانی و سفاهت مدرسان و کشیشان دارالعلم سوربون را در لباس و شخصیت یکی از افراد نشان دهد.

تمسخری که رابله در داستان‌های خود از بی‌شعوری و ریای کشیشان می‌کند، کم‌تر از تمسخری نیست که او از درجه عقل و پایه شعور استادان حکمت الهی در سوربون می‌کند.

رابله کشیشان را مردمی مفسده‌جو، نیرنگ‌باز، شهوت‌پرست، شکم‌باره و سودجو می‌داند و آنان را موجوداتی بی‌ثمر و فاقد ارزش می‌خواند و می‌گوید: «اینان نه مانند روستاییانند که زمین شخم زنند، نه چون پزشکان که بیماران را درمان بخشند و نه چون بازرگانان و سوداگران که خوراک و ارزاق  و سایر مایحتاج مردم را فراهم کنند. به همین دلیل منفور همه هستند و اغلب مردم آنان را مورد استهزا و تمسخر قرار می‌دهند و در هرجا فرصتی بیابند آن‌ها را دست می‌اندازند.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,