شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
06 October 2016
با نگاهی به تاریخ ایران،

«تجزیه‌طلبی، آفت دموکراسی»

۱۳۹۱ فروردین ۲۲

رضا پرچی‌زاده

چندی است که تحقیق در گفتمان‌ «تجزیه طلبی»‌ در حوزه ایران معاصر و برخی مبلغان آن در ایران و خارج از ایران ذهن مرا به خود مشغول کرده است، و در این باره تا به حال اطلاعات، اسناد و مدارک نسبتن قابل توجهی گردآوری کرده‌ام، که در آینده نتیجه آن را در مقاله‌ای جامع و مستند به انتشار خواهم رسانید. با این وجود، نکته‌ای هست که لزومن به طور مستقیم به آن تحقیق مربوط نمی‌شود، اما در رابطه با موضوع آن جای مطرح کردن و پاسخ دادن دارد. آن نکته این است که تجزیه‌طلبان‌– که اصولن خود را به طرزی گم‌راه‌کننده «هویت‌خواه»  می‌نامند‌– معمولن به «یک‌پارچه‌خواهان»  سرزمین ایران اتهامی وارد می‌کنند مبنی بر این‌که موضع آن‌ها صرفن «احساسی/ناسیونالیستی» است، و پایه علمی ندارد. این اتهام تا به حال در چند مورد به طور خاص به خود نگارنده نیز وارد شده، و مثلن در حین گفت‌وگویی که چندی پیش با وب‌سایت ایران گلوبال – که از رادیو البرز دانمارک هم پخش شد – درباره سلطنت و جمهوری داشتم، به دلیل حمایتم از یک‌پارچگی ایران، برخی از شرکت‌کنندگان در بحث پس از گفت‌وگو، محترمانه موضع بنده را ناسیونالیستی خواندند، و برخی دیگر نیز با صراحت بیش‌تری برایم پیغام «شوونیست»‌ فرستادند.

این‌جا قصد ندارم به اتهامات شخصی درباره خودم پاسخ‌گویی کنم، که این اتهامات را در بستری عریض‌تر و در راستای اهدافی فراتر از تخطئه شخص یا اشخاص می‌پندارم. به همین ترتیب، در این جستار مجال آن نیست تا به این حقیقت بپردازم که «هویت-خواهی» مورد نظر، خود تا چه اندازه پایه «علمی» دارد، که تشریح این مهم را به همان تحقیق جامع موکول کرده‌ام. دغدغه من در جستار حاضر، روشن‌گری درباره این حقیقت است که یک‌پارچه-خواهی ایران در نزد بسیاری از طرف‌داران آن، فراتر از «احساس» طبیعی وطن‌دوستی که وجود آن را در ابنا‌ بشر در سراسر جهان نمی‌توان انکار کرد، دلایل کاملن کارکردی در رابطه با استقرار «دموکراسی» در ایران دارد. در این راستا، هنگامی که  صحبت از «ایران» می‌شود، منظور آن امپراطوری نیمه تاریخی-نیمه تخیلی «پارس» که برخی گذشته گرایان با حالتی رویایی/تعصبی به آن اقبال دارند نیست، بلکه مملکتی حی و حاضر در روزگار معاصر است که طی دو سه قرن اخیر، با آب رفتن مداوم در پی توطئه‌های خارجی و بی‌کفایتی‌ها و خیانت‌های داخلی، مقدار معتنابهی از پتانسیل‌های سیاسی-فرهنگی-اقتصادی خود که بر موقعیت اجتماعی شهروندان رنگین‌کمانی‌اش تاثیر مستقیم گذاشته را در عرصه ملی و بین‌المللی از دست داده است.

به نظر این‌جانب، یک‌پارچگی ایران در درجه اول از منظر بین‌المللی و در ساز و کار قدرت جهانی است که اهمیت می‌یابد. در این باره، باید تعارفات معمول را به کناری گذاشت و با روی‌کردی واقع‌گرایانه به مسایل نگاه کرد. در دنیایی که پهناوری جغرافیایی، غنی بودن منابع طبیعی و معدنی، موقعیت استراتژیک «زمین»، و اندازه جمعیت نقش عمده‌ای در بازی‌های قدرت بین‌المللی و در نتیجه در تامین منافع شهروندان کشوری در قبال دیگر کشورها بازی می‌کند، «بالکانیزه»  شدن (تکه تکه شدن سرزمینی به شیوه آن‌چه که از اوایل قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم در شبه جزیره بالکان در اروپا اتفاق افتاد) کشورهایی که از همه یا برخی از این خصوصیات برخوردارند، به ایجاد سلول‌هایی ضعیف یا خنثی در حوزه سیاست/اقتصاد بین‌المللی می‌انجامد، و بدین ترتیب واحدهای خرد به جا مانده از سرزمین بزرگ‌تر را دنباله روی سیاست‌های قدرت‌های برتر – که از قضا شاید خود در فرآیند بالکانیزه شدن سرزمین مذکور صاحب اثر بوده‌اند – می‌کند.

برای مثال، ایران از نظر جغرافیایی، گستردگی ارضی و تنوع آب و هوایی دارد، و از قضا، بر اساس «عنایت الهی» یا «جبر جغرافیایی»، در این گستره، انواع و اقسام منابع طبیعی و معدنی در حیطه سرزمین ایران قرار گرفته است. بدین ترتیب، برای مناطق مختلف ایران این امکان وجود دارد که به شیوه ای اشتراکی به یک‌دیگر یاری برسانند و کمبودهای هم‌دیگر را جبران می‌کنند. برای مثال، نفت خوزستان از منابع اقصادی اصلی کشور است؛ کانی‌های اصفهان و کرمان چرخ صنعت را در تمام کشور به گردش درمی‌آورد؛ محصولات غذایی خراسان تمام مملکت را تحت پوشش قرار می‌دهد؛ و مرکبات گیلان و مازندران در تمام ایران خواهان دارد. در صورت استقرار حکومتی دموکراتیک، برای همه این موارد در سرتاسر ایران تعرفه «ملی» وجود خواهد داشت، به این معنا که در اقصی نقاط ایران مردم می توانند به طور یک‌سان از این منابع برخوردار شوند. در هنگام صادرات این اقلام هم منفعت آن برای همه مردم خواهد بود. در صورت تجزیه ایران، بسیاری از این موارد از «لیست ملی» حذف شده به «لیست واردات» اضافه می‌شوند، و به کالاهایی خارجی تبدیل می‌شوند که تعرفه «بین‌المللی» و «حق گمرکی» به آن‌ها تعلق می‌گیرد؛ که همه و همه گستردگی انتخاب و توانایی خرید شهروندان را محدود می‌کند.

با این وجود، در این باره تنزل اقتصادی در سطح ملی چندان مورد دغدغه این‌جانب نیست، که معتقدم با کم‌خواهی و صرفه‌جویی هم می‌توان روزگار گذراند. برای من، آن‌چه که در عرصه سیاست بین‌الملل محمول بر این تنزل سیاسی/اقتصادی ملی است اهمیت دارد؛ زیرا که بالکانیزه شدن تنها بر اقتصاد ملی تاثیر نمی‌گذارد، بلکه بازخورد تنزل اقتصادی در سطح ملی، در قبال استقلال سیاسی و استقرار دموکراسی است که به شدیدترین وجه ممکن خود را می‌نماید. هنگامی که کشوری، به خصوص در دنیای تک قطبی سرمایه‌داری امروز، توان اقتصادی بالایی نداشته باشد، صدای خود را در امور بین‌المللی از دست می‌دهد، و به آسانی دست‌خوش حرکت امواجی می‌شود که قدرت‌های بزرگ‌تر ایجاد می‌کنند. به همین دلیل است که ملی شدن نفت ایران، چنان‌که مصدق خود به آن معتقد بود، در درجه اول به نیت حفظ استقلال مملکت و استقرار حکومت ملی در ایران بود تا به قصد اقتصادی. بدین ترتیب، تجزیه‌طلبی، در راستای استعمار خارجی و به علاوه استبداد داخلی، از دشمنان درجه اول تبلور اراده ملی و در نتیجه پا گرفتن دموکراسی در ایران است؛ چرا که با خرد کردن کشور بزرگ ایران به قطعات کوچک، خرده‌ریزهای آن را تحت هژمونی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی قرار می‌دهد.

برای مثال، از زمان تقسیم شبه قاره هند در سال 1947، پاکستان مدام درگیر بحران‌های داخلی و بین‌المللی و بازی‌چه دست ابر قدرت‌های خارجی بوده است. شاید به همین دلیل باشد که اهالی پاکستان پس از بیش از نیم قرن «استقلال» هنوز درگیر بحران هویتی هستند که بسیاری از آن‌ها را به عنوان شهروندان درجه سه و چهار آواره اروپا و آمریکا کرده است. به همین ترتیب، جمهوری‌های شوروی سابق، که روسیه‌اش حتا پس از پرسترویکا  هنوز پهناورترین کشور جهان می‌باشد، پس از جدایی هرگز استقلال حقیقی نیافتند، و در جایی که به طور عمده در فقر اقتصادی به سر می‌برند، از نظر سیاسی هم دنباله‌روی سیاست‌های قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی‌اند. خود روسیه هم عمده قدرت خود در عرصه بین‌المللی را از دست داده، به طوری که امروز دنیا به جهانی تک‌قطبی تبدیل شده است. به همین ترتیب، جماعات فراوانی از بلوک شرق، بعد از بالکانیزه شدن آن، که ظاهرا در راستای دموکراسی بود و آنها را از زیر یوغ کمونیسم و شوروی سابق خارج کرده بود، به دلیل وضعیت بد اقتصادی و موقعیت آشفته اجتماعی در ممالکشان به اروپای غربی و آمریکا پناهنده شده‌اند؛ و بر فرض مثال، در سوئد بسیاری از پزشکان اهل اروپای شرقی هستند.

در خاورمیانه در روزگار معاصر، در جایی که کشاکش قدرت نزدیک به یک قرن است میان چند واحد سیاسی عمده بالا گرفته، بالکانیزه کردن از دیرباز یکی از شیوه‌های استراتژیک برای از میدان به در کردن رقیبان بوده است. امروز ایران، به دلیل مجموعه مشکلات ملی و بین‌المللی که با آن دست به گریبان است، در نوک پیکان روندهای تجزیه‌طلبانه که از سوی چند قدرت منطقه‌ای و جهانی هدایت می‌شود قرار گرفته است. مطابق آن‌چه پیش‌تر ذکر شد، دود این بالکانیزه شدن در نهایت به چشم مردم ایران می‌رود. معترضه بگویم که اگر این پروژه «ملت‌سازی» که چندگاهی است درباره «اقوام ایران» بر سر زبان‌ها افتاده، چنان‌که مبلغانش ادعا می‌کنند پروژه‌ای «معقول» و «منطقی» و با کارکرد جهانی بود، باید به موازات آن لاتین‌های تگزاس، کالیفرنیا، و فلوریدا، فرانسوی‌های کبک، و ایرلندی‌ها، اسکاتلندی‌ها، ایتالیایی‌ها، آلمانی‌ها، چینی‌ها و یونانی‌های استرالیا که جمعیتی هم دارند و به دلیل مهاجرت‌شان در طول یکی دو قرن اخیر بسیاری از خصوصیات فرهنگی سرزمین مادری شان را حفظ کرده‌اند هم به ترتیب از آمریکا، کانادا، و استرالیا جدا می‌شدند. اما می‌بینیم که بازار این گفتمان فعلن بر سر ایران است که گرم است.

بنابراین، در روزگاری که مستبدان و تندروان سابق پرچمدار دموکراسی شده‌اند، و در جایی که در اوج بحران اندیشه در ایران، «تاریخ‌نگاری» معنای خود را از دست داده و ابزار دست دریوزگان قدرت شده، تجزیه‌طلبان هم با تاریخ‌سازی، دروغ‌پردازی و نفرت‌پراکنی می‌خواهند از قافله قدرت-خواهی عقب نیفتند. در این راستا، عده‌ای معدود که سودای خام «ملت شدن» در سر می‌پرورانند، به هوای قدرت‌خواهی خودشان و در راستای مقاصد استعماری بیگانگان قصد کرده‌اند مردمانی را به خفت و خواری و به زجر و مشقت دراندازند؛ و در گیر و دار بیداری دموکراسی-خواهی در میان ایرانیان، این‌ها به هوای دشمنی با جمهوری اسلامی یا با سو‌استفاده از رفتار استبدادی آن می‌خواهند سرزمین ایران را تکه تکه نموده استقلال نیم‌بندش را نیز بر باد دهند. به همین دلیل است که بسیاری شان در آشکار و نهان از جنگ بر ضد ایران حمایت می‌کنند. مثال کار این کینه توزان همانا به آتش کشیدن قیصریه به هوای دستمال است. لذا به هموطنانم هشدار می‌دهم که هیولای چندسر تجزیه‌طلبی که تحت پوشش «هویت‌خواهی» چندی است از یمین و یسار ایران سر برآورده را جدی بگیرند و در مبارزه با آن کوشا باشند؛ باشد که «ملت ایران» برای «ایران بزرگ» خواستار آزادی، عدالت، و دموکراسی باشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۲۴ Comments


  1. لاله
    1

    تجزیه طلبی نه، استقلال طلبی. این ایران ایران که میکنید یعنی چی؟! دیگه موضوع لوس شده… مرزهای سیاسی نمیتوانند مقدس باشند. زنده باد آزادی – مرگ بر شوونیزم و نژادپرستی آریایی پان ایرانیستی


    1. مهران
      2

      مرسی لاله خانم.حرف دل ما را زدی.این هراس پراکنی شونیست ها برای تداوم بردگی ما ملل دربند حکومت نالایق قم و تهران است.


      1. reza
        3

        جریان هویت زدایی از ۸۰ سال پیش شروع شده و امکان ندارد تحت الفاظی نظیر دموکراسی و …. متوقف شود پس راهی جز استقلال نیست


  2. amir
    4

    موافقم با گفتارتون.البته منظورتون از امپراتوری نیمه تخیلی رو امیدوارم اشتباه فهمیده باشم.در جوابه این نظری هم که نفر قبلی گذاشته باید بگم مرز سیاسی مقدسه_حرفاشون بی منطق هست_شعار دادنشون شبیه یه شهروند عادی نیست_در ضمن ایران کنونی قسمت اصلیه سرزمین باستانی هست_استقلال تو این مواقع معنی نداره_معنی درستش همون تجزیه طلبی هست

  3. 5

    dar taejobam ke shoma harf az demokorasi mizanid o ghoftarat kamelan dar tanaghoz ba demokorasist.adabiyatet kamelan adabiyate ashenaye jomhoriye eslamist.iran keshwari chand meliyatist va hameye khosusiyat o howiyate melatha(zaban,khak,farhango…)ra dara mibashand va ehteraf nakardan be in wagheiat o ehteram nagozashtan be hagh o hoghughe anha ke be shekle fedralizm khahane anand. dalile asasi o doshmane yekparchegi o demokorasist.


  4. کریم
    6

    هیچ مرزی مقدس نیست. همین عقاید است که کشور ها را به جنگ میکشاند و مردم را به جان هم می اندازد. این نوشته در کل یک سری حرفهای احساسی است که کاربرد امروزی هم ندارد. استقلال طلبی برخی مردم در مناطق تحت سلطه مرکز، ناشی از یکسویه نگری و تحمیل تبعیضات سیاسی و اقتصادی است. نویسنده این مقاله همه چیز را از منظر نیروهای غالبی دیده که نفت خوزستان را میگیرند، معادن و نیروی کار آذربایجان را تالان میکنند و صرف آبادی و رشد اقتصادی مناطقی که موطن ملت فارس است میکنند. برای تثبیت فرهنگی این سلطه اقتصادی نیز فرهنگ و زبان مردم غیر فارس را نابود میکنند. این سیستم و این مرزها برای سلطه گران ممکن است مقدس باشد اما برای آنها که زیر سلطه هستند هیچ تقدسی ندارد.


  5. شاهو
    7

    با سابقه‌ی طولانی ظلم و ستمی که‌ بر ملل ایران اعمال شده‌ و نادیده‌ گرفتن آنها این ملتها به‌ این نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ راهی جز استقلال و به‌ زعم شما تجزیه‌ ندارند.
    دوست عزیز اگر به‌ تمامیت ارضی ایران علاقه‌ دارید که‌ برای بلوچها، عربها، کردها، ….. هیچ معنایی ندارد، چراکه‌ هرگز به‌ این سرزمین احساس تعلق نکرده‌اند،
    بهتر است اعتماد از دست رفته‌ ی آنها را بدست بیاورید و به‌ آنها اطمینان دهید که‌ در ایران فردا به‌ آنها به‌ چشم شهروند ، نه‌ شهروند درجه‌ چند، نگاه خواهد شد، به‌ آنها اطمینان دهید که‌ تمام حقوق فرهنگی زبانی آنها تامین خواهد شد فقط با احساس نگرانگی از تجزیه‌ چیزی درمان نمیشوداین وضعیت نتیجه‌ی سالها به‌ حاشیه‌ راندن ملتهاست. میتوانم به‌ وضعیتی برسیم که‌ مثل اسکاتلند یا کبک خود خاهان ماندن در جغرافیای شما باشیم اما باتهدید و اسلحه‌ این جغرافیا حفظ نخواهد شد.. ای کاش تمام دوستانی که‌ ما را به‌ تجزیه‌ طلبی محکوم میکنند و خوانشان به‌ جوش می آید برای یک لحظه‌ بیاندیشند که‌ مایی که‌ در این سرزمین جز محرومیت تحقیر فقر ندیده‌ایم چرا باید قلبمان برایش بتپد؟؟ حساب ساده‌یست اگر تعصب قدرت تعقل را فلج نکرده‌ باشد


  6. شاهو
    8

    من معتقدم که‌ در ایران هیچ وقت دموکرسی ظهور نخواهد کرد
    دموکراسی قبول دیگریست احترام به‌ نظر مخالف چیزی که‌ بندرت در ایرانی دیده‌ میشود البته‌ غیر ممکن نیست اما کار فرهنگی زیادی میطلبد
    حکومت امروز ایران محصول گفتمان فرهنگی ایران است اینها از سیاره‌ی دیگری به‌ ایران مهاجرت نکرده‌ند
    حاکمان ایرانی اند وبزرگ شده‌ی ایران!
    و متاسفانه‌ هنوز بستر فرنگی بشدت بسته‌ و دشمن باف و متعصب است.
    اگر روشنفکران ایرانی به‌ جای ابراز نگرانی از تجزیه‌ ایران بیشتر به‌ تحلیل وضعیت ملل ایرانی مشغول میشدند و اینکه‌ چرا این خطر وجود دارد بیشتر به‌ ایران خدمت میکردند
    کشور کوچکی مثل ولز تمامی حقوق و امکانات یک کشور را دارد و با اینحال بجشی از بریتانیاست

    دمکراسی راهی طولانی ست میشود تمرین کرد
    لزوما با عوض شدن این رژیم به‌ آن نیمرسید!


  7. محمد
    9

    وطن هیچ وقت و در هیچ کجای دنیا زورکی نمیشود وقتی گروهی از مردم ساکن ایران می خواهند برای خودشون یک کشور مستقلی بشوند به نظر من این فکر و نظرشان قابل احترام هست و دلیل اینکارشون شاید به دلایل تبعیض ها ، تحقیر ها و عقب ماندگی هایی باشد که حکومتها و دولتهای مرکزی ایران بر این مناطق تحمیل کرده اند . بحرین روزی جزو خاک ایران بود مردمش چنان در شرایط عقب افتاده ای زندگی می کردند عین سیستان بلوچستان خودمان که حتی جداشدنش از ایران در زمان حکومت پهلوی برای مردم ایران بی اهمیت بود چون یک منطقه کوچک کویری و خشک بود . ولی بعد از استقلال از ایران اوضاع و رفاه مردمش چنان پیشرفت کرد که الان وضعیت شان از کل مردم ایران چندین برابر بهتر هست .


  8. یک شهروند
    10

    کافیست حقوق اولیه انسانی همین اقوام رنگارنگ که می گویید را به رسمیت بشناسید. مگر هر رنگی در این رنگین کمان هویت خود را ندارد پس چرا همه را به یک رنگ ببینیم؟ منشور حقوق بشر را برعکس نکنید بگذارید این توهم سیاه و سفید بودن از بین برود انگاه خواهید دید زیبایی را.


  9. ali homayuni
    11

    Rahe democrasi dar Iran az khiabane tajziye migozarad.
    In vase hameye mardome in mantage behtare.
    fekr konid ,khozestane servatmand, kordestane azad va mogtader va nazdik be garb, azerbaijane cultural va bafarhang mahde mosigi va dirin,gilane sarsabz va markaze keshtirani dar khazar, balochestane azad va raha ba mardomani ke ba shekame sir sar bar balin migozarand va dokhtaraneshan ra be farsha nemiforoshand ,lorestane abad ba mardomani magroor va kari,…
    chera ingone fekr nemikonid, kheili mazaya darad tajziye in fazelab nami be esme iran
    man be shedat movafege anam


  10. فرانک
    12

    “تجزیه‌ طلبی آفت دموکراسی”؟؟

    مطممئنا شما معنی دموکراسی را نمیدانید
    در دموکراسی از تجزیه‌، هراسی نیست

    دموکراسی شما همان دیکتاتوری ست دوست عزیز


  11. هما
    13

    /من از بالاترین به‌ این صفحه‌ رسیدم ”

    فقط میخوام بگم کامنتهایی که‌ اونجاست واقعا تهوع آور و چندش آوره‌

    اینطوری میخواید به‌ دموکراسی برسید؟ حتما میرسید
    با گفتن اینکه‌ این تجزیه‌ طلبا اول حرف از تدریس زبان مادری میزنند بعد حرفای گنده‌تر!

    اگر این سیاست تغییر نکنه‌ که‌ بعید میدونم بکنه‌،
    تجزیه‌ حتمی خواهد بود

    که‌ البته‌ از نظر ما استقلال و رهایی از یوغ شونیسم و نژادپرستی ایرانی ست
    از نظر ما این آزادی ست نه‌ تجزیه‌ طلبی

    به‌ امید آن روز


  12. رضا پرچی زاده
    14

    از همه دوستان سپاسگزارم، و از آنجا که کامنتها خود کاملا گویا هستند من دیگر نظری نمی دهم.


  13. Said
    15

    سودای خام «ملت شدن» ؟؟!

    سودا؟!
    سودا نه‌ دوست محترم که‌ احساساتی و سرسری از غول تجزیه‌ طلبی حرف میزنی
    این واقعیتیست که‌ با آمدن مفهوم ملت-دولت به‌ خاورمیانه‌ آمد و همه‌ حقی برابر دارند
    اگر کمی سواد تاریخی داشتید میدانستید که‌ جغرافیای کنونی خاورمیانه‌چطور ساخته‌ شد و انگلیس و فرانسه‌ برای تقسیم ثروتهای طبیعی منطقه‌ مرز کشیدند و عراق و سوریه‌ و ارمنستان را درست کردند
    کشورهای دیگری هم میتوانستند بوجود بیایند که‌ مطالبات آن زمان نمیطلبید!
    و ناسیونالیسم ایرانی-فارسی در طول سالیان به‌ تحریک ناسینالیسم ترکی کردی عربی،…. منجر شد

    دست از این احساسی شدن ردارید چشـمهایتان را بشویید جور دیگری از زاویه‌ی دیگری هم سعی کنید مسائل را ببینید

    هر چند بعید میدانم هیولای ناسیونالیسم-راسیسم این اجازه‌ را بدهد


  14. نادر
    16

    من فکر میکردم رادیو کوچه‌ سایت خوبی ست نمیدانستم هر مطلبی را چاپ میکند!

    این آقا رضا بهتره‌ بره‌ یه‌ کم درس دموکراسی ناسیونالیسم تاریخ خاورمیانه‌ بخونه‌ بعد احساسات وطن دوستانش رو به‌ قلم بیاره‌

    البته‌ دیدن همچین مطالبی آدم رو بیشتر متقاعد میکنه‌ که‌ ایران راهی جز تجزیه‌ نداره‌!


  15. Tirdad
    17

    تعدادی (شاید اکثریت) از این تجزیه طلبان از بام تا شام پای اینترنت می نشینند تا پای مقالات روشنگری از این دست فحش نامه بنویسند. در تجربه ای که خودم در اداره وبلاگ و سایت داشتم می دیدم که می آیند و با یک آی.دی. از چند نام استفاده کرده و نظرات دشنام گونه خود را می گذارند تا با این شیوه غیر اخلاقی خود را زیاد جلوه دهند. اینها در مجاز واقعی هستند و در واقع مجاز!
    نوشتار روشنگر نویسنده ندای خرد و سخن دل اکثریت مطلق ایرانیان از هر قوم و زبانی است. قلمش استوار


  16. Armin
    18

    درود بر شما جناب پرچمی زاده ، نوشته ای بسیار قابل توجه و جالب بود


  17. هادي
    19

    مطلب بسیار خوبی بود.ممنون که این مسئله راب ه این زیبایی شکافتید.اگر قرار بود با تجزیه به دموکراسی و پیشرفت برسیم کشورهای حوزه بالکان باید الان جزء پیشرفته ها می بودند نه اینکه آمار قاچاق زنان و کودکان در آنها به دلیل فقر شدید سر به فلک زده باشد و مثال خوبتان در مورد جمهوری هی تازه استقلال یافته هم موید همین معناست. در هر صورت ملت در عرف بین الملل معنای خاصی دارد که به مردم ساکن در محدوده مرزهای مشخص سیاسی گفته می شود چه مثل ایتالیا دارای یک زبان باشند چه مثل هند یا آمریکا دارای چندین زبان.حتی میبینیم کشورهایی مثل اتریش را که زبانشان آلمانی است اما هرگز خود را آلمانی نمیدانند بلکه ملیتشان اتریشی است و صحبت از اتحاد با المان و ما یکی هستیم که از سخنان بیهوده تجزیه طلبان است نمیکنند.اینها خود نشان میدهد که استلال های تجزیه طلبان بیهوده است


  18. آرش
    20

    چو ایران نبشد تن من مباد بدین بوم و بر یک تن مباد
    جان به فدای نام تو ای جان ما جانان ما ایران ماایران ما


  19. آرش
    21

    چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر یک تن مباد
    جان به فدای نام تو ای جان ما جانان ما ایران ماایران ما


  20. رضا پرچی زاده
    22

    از همه دوستانی که به مطلب عنایت داشتند سپاسگزاری می کنم. در این عرصه وانفسا باید از میهن مان مراقبت کنیم و اجازه ندهیم سرنوشت ملت ایران را بیگانگان تعیین کنند. دشمن سالهاست پشت دروازه ها در کمین نشسته است. به هوش باشیم.


  21. یک ایرانی‌
    23

    با سپس فراوان از این مقاله .با توجه به کامنتهای متوالی و اتفاقاً همگی‌ هم با یک ادبیات!!در بالا مبنی بر مشروع بودن تجزیه طلبی باید دانست که برای ارایه یک نظر الزامی به انتشار متعدد آن با نامهای مختلف به منظور القای پرطرفدار بودن آن نیست . این شیوه مدتیست که لو رفته


  22. Muhsn
    24

    از همه دوستانی که به مطلب عنایت داشتند سپاسگزاری می کنم. در این عرصه وانفسا باید از میهن مان مراقبت کنیم و اجازه ندهیم سرنوشت ملت ایران را بیگانگان تعیین کنند. دشمن سالهاست پشت دروازه ها در کمین نشسته است. به هوش باشیم.
    این ادبیات کاملا ادبیات یک سپاهى و بسیجى است ملت هاى داخل ایران راه خود را یافته اند ملت بزرگ ایران و ایران بزرگ فقط براى شما مفهوم است