Saturday, 18 July 2015
16 October 2021
دایره‌ی شکسته

«ابزار معجزه»

2012 April 12

مه‌شب تاجیک / رادیو کوچه

سیاست هم‌واره وقتی در مرحله‌ی جدیدی قرار گرفته‌است، ناخواسته با هنر پیوند پیدا کرده‌است. موافقان و مخالفان سیاست‌های موجود گاهی هنرمندان بزرگی بوده‌اند که زبان و قلم و اندیشه‌ی خود را در راستای تقدیر یا تقبیح سیاست‌های زمان خود به‌کار گرفته‌اند. اما همیشه در کنار این تفکر، تفکر دیگری هم مطرح بوده‌است که آیا سیاست و هنر در پیوندی تنگاتنگ با یک‌دیگر هستند؟ این مسئله همیشه مجرای مناقشات فراوانی بوده‌است و دیدگاه‌های متفاوتی در این زمینه مطرح شده‌است که آیا این‌ها دو مفهوم متضاد با یک‌دیگر هستند یا هنر و سیاست چنان در یک‌دیگر پیچیده شده‌اند که تفکیک آن‌ها از هم امری محال و ناشدنی است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این حقیقت که این بحث‌ها همیشه نیمه‌کاره رها شده‌اند در فرایند گفتارها و نوشتارهای مختلف به چشم می‌خورد. شاید نیمه‌کاره ‏ لغت مناسبی برای بیان این مطلب نباشد و در واقع تناقضاتی که در این زمینه وجود دارد این نتیجه را شامل شده‌است. همیشه اصطلاحاتی نظیر زیبایی‏شناسی و زیبایی در تحلیل‏های قدرت، سیاست و ایدئولوژی و مفاهیم سیاسی به‌چشم می‌خورند. مفهوم سیاسی-فرهنگی هنر، شکل‌های مختلفی از زمینه‌های فرهنگی را که با تحلیل‌های فوکویی درباره‌ی نهادهای قدرت و تاریخ هم‌سان است مطرح می‌کند. این روی‌کردها در جای‌گاهی واقع می‌شوند که هنر و سیاست‌های جمعی را هم‌سنگ یک‌دیگر فرض کرده و این‌که قدرت‌های هنری تنها مختص هنر است را فاقد اعتبار فرض می‌کنند. از منظری دیگر تبین هنر به‌عنوان یک زیبایی‌شناسی محض و در جوهر خود با شعار هنر برای هنر در قرن نوزدهم شروع شد و تا به امروز هم طرف‌داران خود را دارد.

بسیاری از هنرمندانی که محصولات خود را در چارچوب مبانی و نظام سیاسی کشورشان عرضه کرده‏اند، این هنر صرفن در راستای اهداف آن زمان حکومت یک کشور به کار نبرده‌اند و گاهی این هنرها آشکارا به مخالفت با حکومت برخاسته‌اند.  مسئله‏ی دیگر، ترجمه‏پذیری هنر به نیروهایی است که به‏طور گسترده و از  روش‌های فرهنگی،‏ اندیشیدن هنری محسوب می‏شوند.

روی‌کردهایی که در آن‌ها هنر را می‏توان به‌راحتی در مقولات مختلف شرح داد و از منظری وسیع‏تر تحلیل هنر با ابزار زیبایی‏شناسی و سیاست برای تبیین عمل‌کردهای مختلف اجتماعی-سیاسی را مطرح می‌کند. زیرا به‌طور حتم در هنر قدرتی نهفته است که این قدرت را در موارد دیگر نمی‌توان جای داد. قدرت زیباسازی هنر در موضوع‏ ایدئولوژی و زیبایی‏شناسی توجه خاصی را نسبت به هنر پدید می‏آورد. احساس‏ غیرقابل وصف دگربودگی هنر و به‌ویژه این ایده‏ی گسترده که هنر می‏تواند به‌صورت نیروهایی بیان‏ شود که قابل ترجمه به عناصر گفتمانی سیاسی و فرهنگی باشد و به همین‏دلیل عمل‌کردش شبیه‏ عمل‌کرد نیروهای رایج در اجتماع است، ایده‌ای است که به‌شدت مورد استقبال است.

هنر حتا اگر بنا به روی‌کرد غالب، هنر سیاسی نباشد، هنر اجتماعی را به‌وجود می‌آورد که بر جنبه‌های روشن‌گرانه‌ای که هنر در خود دارد تاکید می‌کند. هنر در بسیاری از دوره‌ها به صورت زیرزمینی مخالف‌خوانی خود را با شرایط حاکم ابراز نموده است اما در واقع از زمان ظهور «مارکس» هنر به‌شکل آشکاری در جهت معناهایی چون دین، ایدئولوژی و فرهنگ به کار برده ‌شد که می‌تواند نقش تحول‌سازی را در جامعه بر عهده بگیرد. این نوع هنر در واقع از نظر مارکس هنر خاصی را پدید می‌آورد که در خدمت طبقات حاکم و مردم جامعه بوده است. مارکسیست‌ها بعدها این خصلت را در هنر برجسته کردند که هنر باید در خدمت مبارزات و انقلاب و مردم باشد. ناگفته نماند که هنر این خصلت را در ذات خود دارد در بسیاری از گذرگاه‌های تاریخی در خدمت سیاست بوده است. اما بی‌تردید نمی‌توان حکم کلی صادر کرد که آیا هنر را تنها باید در خدمت سیاست به‌کار گرفت و یا شاخه‌ی هنر سیاسی مانند روبناهای دیگر جامعه ارزش خود را  خود تعیین می‌کند.

اما چگونه است که جدای از خواست جامعه گاهی هنرمندانی در سطوح یک‌سان در جامعه با دو روی‌کرد متفاوت، یکی هنر برای هنر و دیگری هنر در خدمت سیاست در جای‌گاه‌های متفاوتی قرار می‌گیرند؟ گاهی هنرمندانی که هنر خود را وقف سیاست می‌کنند، هنرمندان انقلابی و آرمانی مردم می‌شوند و گاهی جامعه آن‌ها را طرد می‌کند. گاهی این مسئله در یک دوره‌ی زمانی یک‌سان در دو کشور متفاوت حتا تاثیرات متفاوت دارد. در واقع ممکن است هنر به‌عنوان یک نیروی فردی محسوب شود و هم‌چنین بستگی به خواست جامعه در آن بازه زمانی داشته باشد که هنرمند در آن به فعالیت مشغول است.

واقعیت این است که هنر مقوله‌ای است که ریسک در آن زیاد است. یعنی کسی که هنر را به‌عنوان پیشه‌ی خود انتخاب می‌کند و خلق می‌کند باید بداند که ممکن است با فقر، نداری، نپذیرفتن و حتا درک نشدن از سوی جامعه روبه‌رو باشد. پس هنر را به خدمت گرفتن به صرف استفاده از امکان قدرت‌های حاکم و ابزار ممکن است هنرمندی را که تعهدی در خود احساس نمی‌کند به بی‌راهه هدایت کند. آیا هنرمند می‌تواند برای  سیاست تولید کالا نماید و در عین حال دچار سیاست‏زدگی نشود؟

مسئله‏ی مهم در منظری وسیع‏ این است که‏ تحلیل هنر با ابزار زیبایی‏شناسی فرهنگی و هم‌چنین سیاسی برای توضیح عمل‌کرد آثار هنری کاری طاقت‌فرساست. هنر سیاسی و یا هنر صرفن برای هنر تضادی است که به‌راحتی قابل تحلیل نیست و هنر و هنرمند بسته به شرایط جامعه و خاستگاه هنر دریک بازه زمانی خاص مشخص می‌شوند. چه بسیار هنرمندانی که در دوره زمانی خودشان نه شناخته و نه پذیرفته شدند و سالیان بعد قدر و منزلت آن‌ها مشخص شد. اما مسئله‌ی مهم این است هنر بازتاب و پاسخ به نیازهای انسان عصر خویش است و نباید هنر را به صرف هنر در خدمت سیاست و مبارزه به پروپاگاندای سخیف تقلیل داد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,