Saturday, 18 July 2015
29 September 2020
تحلیلی بر رفتار تماشاگران ورزشی در ایران،

«حلقه‌ی اقبال ناممکن!»

2012 April 12

عبدالسلام سلیمی

اشارتی آمد که یک بار دیگر دقایق آخر بازی جنجالی پرسپولیس – داماش را مرور کنم…

محمود رفیعی داور مسابقه، بازی را به علت اهانت تماشاگران متوقف کرده بود و علی کریمی ملتمسانه از آن‌ها می‌خواست به داور فحش ندهند…

تماشاگران پرسپولیسی دست‌بردار نبودند. هم‌‌زمان که داور را فحش باران می‌کردند کریمی را هم به شدت تشویق می‌نمودند…

فکر کنم گرفتید چی می‌خوام بگم…. درسته خودشه! … چرا که نه؟! همان درد مشترکه که جداجدا درمان نمی‌شود…. باید هم‌راه شد عزیز!…

لیدر و بزرگ‌ترمان را دوست داریم… کف‌وسوت: فراوان… اگر مردی از خود نشان داد و غیرت… ایول: تا دلت بخواد!… دستورات و توصیه‌هایش چی؟…. واسه خودش… هر کدوم برای خود کسی، منی، و رییسی هستیم….

همه تجربه کرده‌ایم این خصلت را… رهبر و بزرگ‌تر اجتماعی باشد، سیاسی یا ورزشی فرقی نمی‌کند…

از ورزش و روی‌دادهایش خوشم می‌آید زیرا که آینه تمام‌نمای فرهنگ و اخلاق جامعه‌ی ماست. به قول آقا معلم فوتبال ایران مجید جلالی «ناهنجاری‌ها در ورزش‌گاه‌های ایران برآیند خشونت‌های رایج در جامعه است… نوع رانندگی و گفتمانی که در کشور رایج شده، نشان از این موضوع دارد. غیرممکن است که بخواهیم معضلات ورزش را کندوکاو کنیم، درحالی‌که مشکلات اجتماعی کشور را نادیده گرفته باشیم».

گر نگویم عاشق، علاقه‌مندان پرشور به پیامبرخدا‌ و عمر‌ و  مصدق و بازرگان و شریعتی و سروش و خاتمی بسیارند، اما پیروان و رهروان در وقت عمل، اندک….

مرحوم بازرگان می‌گفت ما ایرانیان تا دو نفر جمع می‌شویم حزبی تشکیل می‌دهیم. سه نفر که شدیم منشعب می‌گردیم. این خصلت بر دوست‌داران عام مهندس بیش از همه صدق می‌کند. کیست از میان آزادی‌خواهان و رفرمیست‌های ایران که به او افتخار نکند؟! ولی کو صبر و دیانت و اعتدال و نظم و انضباط او؟…

وفا به جمع و تبعیت از تصمیم گروهی و فرامین بالادست را برنمی‌تابیم….

«ز شعر دلکش حافظ آگاه» نیستیم که فرمود:

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند/نه هرکه آینه سازد سکندری داند‌

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تندنشست/کلاه‌داری و آیین سروری داند‌

هزار نکته باریک‌تر ز مو این‌جاست / نه هر که سر بتراشد قلندری داند

قبیلگی و طائفه‌ای چه؟… هستیییم! ننگ است عقب کشیدن و پشت بزرگ‌تر را خالی نمودن….

سر نکته اخیر (و شاید نکته‌های پیشین) را می‌توان در افکار استاد محمود دولت‌آبادی رصد کرد. او (که جامعه‌شناسانه تاریخ معاصر ایران ‌را در قالب رمان‌های ماندگاری مانند «کلیدر»، «روزگارسپری‌شده مردم‌سال‌خورده»، «سلوک»  و غیره بررسی کرده) معتقد است: «جامعه‌ی ما در دوران جدید از روستاها و ایلات آغاز شد و منجر به شهرستان‌نشینی و شهر‌نشینی جدید شد. شهرنشینی فاقد روند منطقی و بدون برنامه‌ریزی لازم.»…«جامعه‌ای که هنوز شهری نشده است. در تهران زندگی می‌کنیم، اما در یک شهر زندگی نمی‌کنیم»…«این‌جا یک دهکده بادکرده و ورم‌کرده است»…«واکنش‌های عصبی-افراطی جوانان عملا چیزی نیست جز برخورد با همان معیارهای کهن و ناساز با زندگی دوره جدید.» (سایت‌خوابگرد khabgard.comمحموددولت‌آبادی: در گفت‌وگو  با علی‌اصغر سیدآبادی تاریخ: اسفندماه 1388)

محض مطایبه بگویم به دل نگیرید. دور از جون مثل بنی‌اسراییل نباشیم که وقت عمل و حمایت چون شد به رهبر محبوب خود موسی‌ گفتند: «اذهب انت وربک فقاتلا انا ها هنا قاعدون: سوره المائده»(ترجمه:  تو و خدایت بروید بجنگید ما این‌جا نشستیم).

خوب دیگه مرثیه بس است… شاه‌نامه را به خوشی به پایان می‌برم…

علی آقا مردی کرد و نگذاشت فقط  نیمه‌ی خالی لیوان را ببینیم….

کریمی، محبوب‌ترین شخصیت نزد هواداران پرسپولیس هیچ ضرورتی به پوپولیسم، دفاع متعصبانه از آن‌ها و موج‌سواری نمی‌بیند. در پایان بازی برعلیه خیل هوادارانش به نفع و در دفاع از داور مسابقه سخن گفت.

«احترام به شعور مردم و دوست‌داران» را تجسم بخشید. «احترام به شعور مردم» یعنی این‌که حرف حق را برخلاف میل کسانی بزنی که سالیان دراز در سرما و گرما به عشقت به استادیوم می‌آیند و هم‌چنان (به شعورشان) مطمئن باشی که محبوبیتت نزد آن‌ها کم نخواهد شد!

خدایا سپاس که اگر امثال او نبودند معلوم نبود در این برهوت ‌صداقت و انسانیت چه حالی پیدا می‌کردیم!… تا شقایق هست زندگی باید کرد!

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,