Saturday, 18 July 2015
01 October 2020
پس‌نشینی تند

«برای فردا»

2012 April 15

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

جامعه‌ی آمریکا در مقایسه با اروپا، یک جامعه‌ی به شدت محافظه‌کار است. این محافظه‌کاری را می‌توان به آسانی در زمینه‌های مختلف از مذهب و سیاست گرفته تا اخلاق و هنر و زندگی فردی به روشنی و آسانی مشاهده کرد. بخش فراوانی از نویسندگان، روشن‌فکران و هنرمندان پیش‌رو و ساختارشکن آمریکایی ابتدا در اروپا شناخته شده و خود و آثارشان مورد ستایش قرار گرفته‌اند و تازه پس از سال‌ها بوده است که راه خود را در میان توده‌های جامعه‌ی آمریکا باز کرده‌اند. این تاخیر زمانی، گاهی متاسفانه دو تا سه دهه زمان می‌برد و در برخی از مواقع فقط پس از مرگ چنین افرادی است که تازه جامعه‌ی فرهنگی آمریکا به آثار آن‌ها روی خوش نشان می‌دهد. این موضوع البته فقط به خود شخص هنرمند، روشن‌فکر و یا نویسنده محدود نمی‌شود و راه و روش‌ها و نوآوری‌هایشان را نیز در بر می‌گیرد و سال‌ها زمان می‌برد که ساختارشکنی‌های چنین اشخاصی به عنوان روش‌ها، سبک‌ها و تکنیک‌های تازه مورد اقبال قرار گرفته و به تدریج در دیگر آثار هنرمندان و نویسندگان مورد استفاده واقع شوند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«وودی آلن» از آن دست هنرمندانی است که همواره و به ویژه در آثار نخستینش، بسیار جلوتر از جامعه‌ی خود یعنی آمریکا حرکت کرده است. بسیاری از ابداعات او و شیوه‌های روایتی و انتقادی‌اش به خصوص در کارهای طنزش از سوی دیگر سینماگران در جهان مورد تقلید قرار گرفته و از روی آن‌ها نمونه‌برداری شده است. اما در خود آمریکا وضع و شرایط به این آسانی نبوده و تازه حالا و پس از چیزی نزدیک به چهار دهه است که برخی از شیوه‌های او در سینمای عامه‌پسند و آثار و سریال‌های تلویزیونی آمریکایی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. سریال «خانواده‌ی مدرن» و یا همان «Modern Family» یکی از سریال‌های کمدی موفق تلویزیونی روز آمریکاست. این اثر که تاکنون چندین بار جوایزی را به خود اختصاص داده است و آخرین نمونه‌ی آن بردن جایزه‌ی «گلدن گلوب» در سال 2012 برای بهترین سریال کمدی بود، تلاش کرده است تا از ساختار و محتوای ساختارشکنانه‌ای برخودار باشد. روابط حاکم بر این فامیل از حضور یک زوج هم‌جنس‌گرا و سرپرستی کودک آسیایی گرفته تا حضور آمریکاییان خارجی‌تبار در آن، همه و همه به نوعی نشان از این روی‌کرد دارد. اما باید گفت که با تمام این تلاش‌ها این روابط همگی در حد سطح باقی می‌مانند و در عمل مفاهیم متفاوت و چالش‌برانگیزی را مطرح نمی‌کنند و در مواقع کلیدی سعی می‌کند بی‌طرف و بی‌نظر باقی بمانند تا رضایت تماشاگر محافظه‌کار آمریکایی را هم جلب کرده باشد.

این سریال اما در زمینه‌ی ساختار بسیار بهتر عمل کرده است و با برگزیدن شیوه‌ها و روش‌های بیانی و تصویری که تاکنون در برنامه‌های تلویزیونی آمریکایی بی‌سابقه بوده، توانسته است تا نظر منتقدین را به خود جلب کند. یکی از این موضوعات استفاده از شیوه‌ی فاصله‌گذاری با مخاطب است. بازی‌گران این سریال در عین حال که پیش‌آمدهای داستان را زندگی می‌کنند هر از چندگاهی وقایع را با شخص دوم و سومی نیز در میان و به اشتراک می‌گذارند. بدین‌گونه که آن‌ها با نفر سومی که هویتش برای ما مشخص نیست و می‌تواند کارگردان و یا دانای کل و یا حتا یک قاضی و شاهد بی‌طرف باشد گفت‌وگو کرده و مسایل را با او در میان می‌گذارند و گه‌گاهی با نگاه به دوربین و یا در واقع به بینندگان تلویزیونی، آن‌ها را هم در تجربیات و شرایط روحی و روانی خود شریک می‌کنند. این شیوه چهار دهه پیش در فیلم «پول را بردار و فرار کن» به نویسندگی، بازی‌گری و کارگردانی «وودی آلن» به کار برده شده و در زمان خودش از سوی منتقدین بسیار مورد اقبال قرار گرفت، اما چهل سال طول کشید تا جامعه‌ی هنری محافظه‌کار آمریکایی به خود اجازه دهد تا چنین شیوه‌هایی را در آثاری که برای مخاطب عام آمریکایی ساخته می‌شود نیز به کار ببرند. می‌شود گفت که انگار تولید و تهیه‌کنندگان آمریکایی به شعور هنری و زیبایی‌شناسی مردم کشور خود ایمان چندانی را ندارند. با ادامه‌ی این روند باید منتظر ماند تا هر سه و یا چهار دهه یک‌بار و پس از نخ‌نما شدن ابداعات و ابتکارات و نوآوری‌های هنری، بتوان اثر و نشانی از آن‌ها در برنامه‌هایی که برای مخاطب عام ساخته می‌شود نیز دید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,