Saturday, 18 July 2015
23 September 2020
کتابخانه‌ی کوچک من

«عادت به نخندیدن»

2012 April 17

نهال نوریان / رادیوکوچه

«وودی آلن»، همان کمدین مشهور آمریکایی است که بیش‌تر به‌عنوان کارگردان و بازیگر سینما شناخته شده است اگرچه او علاوه‌ بر بازیگری و کارگردانی، در عرصه‌ی موسیقی و نویسندگی هم تبحر دارد. او ورود به دنیای طنز و کمدی را با نوشتار درست همان زمانی آغاز کرد که با هدف کسب درآمد طنزهای خود را در ستون‌های روزنامه‌ها منتشر می‌کرد. نخستین فیلم‌نامه‌ی او «تازه چه‌خبر پیشی» بود، ولی نخستین فیلمی را که کارگردانی کرد «چه خبرها، سوسن پلنگی» نام داشت، بااین‌حال نخستین فیلمی که به معنای رایج، محصول کارگردانی او شمرده می‌شد، «پول و بردار و برو» محصول سال 1969 بود، ولی در سال 1977 با «آنی هال« بود که به دوران درخشش و شکوفایی خود ورود کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

طرف‌داران و عاشقان وودی آلن کم نیستند، چه آن‌هایی که منش و طنازی‌اش را می‌ستایند و چه کسانی که به لایه‌های ژرف‌تر اندیشه و دیدگاه او سرک می‌کشند، ولی این هنرمند پر کار، از آن دست آدم‌هایی است که صرف علاقه‌مندی و هواداری‌اش، لذت‌ناک نمی‌تواند باشد، زیرا در آغاز باید او را بشناسی تا به سرچشمه‌ی طنز و نبوغ او پی ببری و دریابی که تا به کجاها می‌تواند ادامه پیدا کند وگرنه تمام طنز فوق‌العاده‌ی او برمی‌گردد و به‌سویت پرتاب می‌شود چنان‌که گاهی نمی‌توانی این‌همه شوخی و بی‌پروایی را که با نکته‌سنجی و ظرافت نابی به پیوست امضای وودی آلن هم‌راه است هضم کنی. بی‌شک داستان‌های وودی‌آلن هم همان رویه‌ی مختص به او را دنبال می‌کنند.

 او هرازگاهی داستان‌هایش را منتشر می‌کند و دغدغه‌هایش را با واژه‌ها و در گستره‌ی ادبیات و زبان و نه با دوربین و لوکیشن، با مخاطب خود در میان می‌گذارد. داستان «ماجرای کوگلماس» هم از همان داستان‌هایی است که وودی آلن آن را نوشته است و اکنون با برگردان «فرناز افشار» و به‌همت پایگاه اینترنتی دیباچه در اختیار فارسی‌زبانان قرار دارد.

«کوگلماس» استاد دانش‌گاهی با ازدواج‌هایی ناموفق و طبعی تنوع‌طلب است. او با وجود تنوع‌طلبی خود، هیچ‌گاه در انتخاب‌هایش دقیق نبوده است. ازدواج ناموفق پیشین، چنان او را سر جایش نشانده است که تا مدت‌ها نمی‌تواند به جدایی فکر کند، پس بنابراین گه‌گداری تنوع‌طلبی و روحیه‌ی رومانتیکش را با چاشنی شیطنت مخلوط می‌کند. تا این‌جای داستان با مردی مانند مردهای دیگری از این دست روبه‌رو هستیم که از زندگی مشترک خسته شده است، نمی‌تواند به آن پایان دهد و به‌دنبال شیطنت می‌رود، ولی در جایی از داستان، وودی آلن وارد می‌شود و ردپای خودش را در جای‌جای این داستان می‌گذارد. مشکل زمانی شروع می‌شود که کوگلماس به‌سراغ اما بواری می‌رود و او را با خود به دنیای امروز می‌آورد و او نمی‌تواند مادام بواری را به زمان خود برگرداند و از او و تمام دردسرهایش خلاص شود. این‌جا هم رد پای نویسنده‌ای را می‌بینیم که شخصیت‌های داستان‌های کلاسیک را به هجو می‌کشد و روابط رمانتیک را به شوخی می‌گیرد و برای لحظه‌ای به مخاطب اجازه می‌دهد که دردسرهای زیبارویان رمانتیک را هم حس کند.

«کوگلماس یک تاکسی صدا زد و با سرعت به شهر رفت. از خوشحالی قلبش در سینه نمی‌گنجید. با خودش گفت: «من عاشق‌ام، یک راز فوق‌العاده دارم.» اما از چیزی که خبر نداشت این بود که در آن لحظه دانش‌جویان در کلاس‌های درس متعدد در سراسر کشور از معلم‌هایشان می‌پرسیدند: «این کاراکتر در صفحه‌ی صد کیست؟ یک یهودی کچل دارد مادام بواری را می‌بوسد؟»

وودی آلن همیشه روایت‌هایش را بر مبنای عقده‌گشایی و داستان‌های جذاب، با چاشنی روشن‌فکری و حماقت تعریف می‌کند. او تا جایی پیش می‌رود که مخاطب نمی‌داند باید کدام بخش ماجرا را باور کند، باید تلخی طنزهای گزنده‌ی او را باور کند یا زمانی‌که با شوخی‌هایش او را از خنده روده‌بر می‌کند را جدی‌تر به حساب بیاورد. شخصیت‌های داستان می‌توانند در زندگی واقعی باشند و نباشند و واقعیت این است که نمی‌دانی، آیا در دنیای غیر داستانی مابه‌ازایی برای آن‌ها هست یا نه و یا اصلن این هستی دارای اهمیت می‌تواند باشد. مثلن برای نمونه می‌توان به شخصیت شعبده‌باز در «ماجرای کوگلماس» اشاره کرد که مرزی بین واقعیت و خیال را می‌آفریند. آلن با تداعی‌های منطقی خود، مخاطب را در رویایی شیرین فرو می‌برد و واقعیت را با روایتی رویاگونه برای او خواستنی و پر از لذت می‌کند، ولی در همان لحظه که با او هم‌راه شدی، به داستان ورود می‌کند و زندگی به‌بن‌بست‌رسیده را به رخ شما می‌کشاند. نیستی و جاودانگی به‌نوعی در تمام روایت‌های آلن چه فیلم و چه داستان، حضوری پررنگ دارند و او با این مفاهیم تا جایی که بتواند بازی می‌کند. او وودی آلن است که می‌تواند شما را تا سر حد جنون بکشاند، این پایان کار نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,