Saturday, 18 July 2015
29 September 2020
اندر باب مقوله رهبری،

«یک آغاز»

2012 April 19

کامران موسوی / نشریه هفت

جوهر رهبری با این پیش فرض که افراد می‌توانند اثر گذار باشند، هرگز به عنوان یک اصل جهان شمول پذیرفته نشده است.

از دوران کلاسیک تا به امروز، متفکران برجسته افراد را تنها به عنوان مهره‌های بازی نیروهای بزرگتر انگاشته‌اند. نیرو‌هایی چون خدایان و الهه‌ها در جهان باستان و  در دوران مدرن‌نژاد، طبقه، ملت، دیالکتیک، اراده مردم و دین غالب در جامعه. به ادعای‌ تز ‌«جبر دترمینیزم»– تاریخی، فرد در برابر چنین نیروهایی به ناچیزی تنزل پیدا می‌کند.

ببینید که در این مورد تولستوی تا کجا می‌رود. در «جنگ و صلح»‌اش در پاسخ سوال خود که چرا میلیون‌ها درگیر جنگ‌های ناپلئونی، با انکار احساسات انسانی و شعور خود، با پیش روی و پس روی در سراسر اروپا هم نوعان خود را کشتار می‌کردند، می‌گوید: «جنگ باید اتفاق می‌افتاد تنها به این دلیل که باید اتفاق می‌افتاد.» به عبارتی، وقوع جنگ را تاریخ گذشته تعیین کرده بود. در مورد رهبران آن‌ها نیز تولستوی می‌گوید: «این‌ها چیزی بیش از برچسب‌هایی برای زدن به پایان نامه یک هدف نیستند و درست مانند یک برچسب، آن‌ها نیز حداقل ارتباط ممکن با روی‌داد را دارند…. رهبر، برده تاریخ است.»

به نظر نگارنده، ولی، این نگرش به قول امروزی‌ها مورد دارد. نخست، ایده نشاندن انسان‌ها در مقام بردگان تاریخ در تضاد عمده با غرایز انسانی است و دو دیگر این که دترمینیزم تنها تاریخی نیست و می‌تواند اشکال گوناگون بگیرد. به عنوان مثال، اسلام در ایران خود یک دترمینیزم یا جبر دینی است. سوم این که جبر، از هر نوعش، باز دارنده ایده انتخاب آزاد برای انسان‌هاست و نافی مسوولیت‌های انسانی‌شان. زیرا اگر همه چیز از پیش تعیین شده است، چگونه می‌توان خوبی را پاداش و بدی را جزا داد؟ و بلخره، این که هیچ‌کس نمی‌تواند به طور مداوم با جبر روزگار بگذراند زیرا که جبر در نهایت به کیش رهبری می‌انجامد.

به مثال‌های زیر نگاهی بیندازید و ببینید که آیا می‌شود گفت که سوژه‌های آورده شده در این مثال‌ها به ویژه آن‌هایی شان که اهمیت استراتژیک کنترل تاریخ را درک می‌کرده‌اند اثری در چگونگی نتیجه وقایعی که در آن ها نقش ایفا کرده‌اند، نداشته‌اند؟

اگر:

  •    آدولف هیتلر در درگیری‌های خیابانی Munich Putsch” در سال ١٩٢٣ کشته شده بود
  •    لنین از بیماری تیفوس در طول جنگ جهانی اول در می‌گذشت
  •    فیدل کاسترو در نبرد Alegrìa de Pìo ” در سال  ١٩۵۶  توسط سربازان باتیستا ‌دستگیر و کشته می‌شد
  •     سو قصد‌های متعدد به جان شاه موفق می‌شدند
  •    خمینی به جای تبعید اجباری توسط رژیم شاه در سال ١٩۶٣ اعدام می‌شد
  •    سو قصد به جان رانلد رگان در سال ١٩٨٠ موفقیت‌آمیز بود

آیا تمام وقایع اتفاق افتاده در قرن بیستم که این افراد در آن‌ها نقش داشتند، به همین اختتامی که امروز شاهدشان هستیم می‌رسیدند؟

جامعه‌شناس و روان‌شناس معروف آمریکایی ویلیام جیمز در سخن‌رانی مشهورش تحت عنوان «ارزش اجتماعی دانش‌گاه رفته‌ها» برای جمعیت آمریکایی‌های فارغ‌التحصیل کالج رد کلیف، می‌گوید:

«اکنون مسخرگی این تصور که یک ملت می‌تواند به خودی خود و به صورت گم‌نام، از عهده انجام امور خود بر آید، به طور کامل مشخص شده است. فرد عادی هیچ کاری نمی‌کند مگر تقلید از اختراعات مخترعان…. نوابغ راه‌ها و الگو‌ها را نشان می‌دهند و مردم عادی هم آن‌ها را تقلید و تبعیت می‌کنند.»

رهبری به پیشنهاد جیمز بنابر این یعنی رهبری هم در اندیشه و هم در عمل.

شاید بتوان گفت که «رهبران فکری» بیش‌تر در جهان تاثیر گذارند، اما‌ به قول وودرو ویلسون: «به طور کلی تنها کسانی می‌توانند انسان‌ها را رهبری کنند که خودشان هم در عمل اشتراک کنند.  زیرا از طریق دست آنان است که فکر جدید به زبان خام عمل ترجمه می‌شود.»

«رهبران در عمل» لیکن بدون پیروان بی‌فایده‌اند. لِدرو رُلَن سیاست‌مدار فرانسوی با شنیدن سر و صدای مردم معترض در خیابان‌ها می‌گوید: «من رهبر آن ها هستم، باید آن‌ها را دنبال کنم.»

«رهبر عملی» زمانی موفق می‌شود که حوادث راه را برای رهبریش آماده کرده باشد: زمانی که امت/ جماعت منتظر است که تحریک شود. زمانی که او می‌تواند ایده‌های روشنش را ارایه دهد و قدرت سازماندهی‌اش را به آزمایش بگذارد. چنین رهبری می‌تواند احساسات مبهم توده‌ها از قبیل امیدها، ترس‌ها، ناکامی‌ها و بحران‌ها را به فرصتی برای رسیدن به اهداف خود تبدیل کند.

این‌جاست که «رهبر» تاریخ را می‌سازد یا تغییر می‌دهد، به خوبی یا به بدی. در طول تاریخ، جهان هر دو نوع رهبر را تجربه کرده است. از چنگیز تا گاندی را دیده است ولی هنوز یاد نگرفته که رهبر را از پیش محک زند. چرا؟ چون هیچ گاه از کاندیدای رهبری خود سوال‌های اساسی از قبیل:

«چرا می‌خواهی رهبری کنی؟»

«چگونه می‌خواهی رهبری کنی؟ به زور یا با تشویق؟»

«روش حکومتت چه خواهد بود؟ تحکم بر، یا رضایت، مردم؟»

را نکرده است.

قصه رهبری ادامه دارد…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,