شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
درپی منازعات بر سر جزایر سه‌گانه ایرانی،

«از «خلیجِ» پان-اسلامیسم تا «خلیجِ عربیِ» پان-عربیسم»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۰۵

رضا پرچی‌زاده

هنوزم به خردی به خاطر درست/که در لانه ماکیان برده دست

به منقارم آن سان به سختی گزید/که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید

پدر خنده بر گریه ام زد که هان!/وطن داری آموز از ماکیان

علی اکبر دهخدا

در آستانه «روز ملی خلیج فارس» (دهم ارد‌ی‌بهشت) قرار داریم که مطابق برخی اسناد تاریخی، سال‌روز اخراج نیروهای اشغال‌گر پرتغالی از خلیج فارس در زمان شاه عباس صفوی است. این روز از مناسبت‌های ملی «دیر-آمده» اما «بسیار-خواسته» ایرانی است، که در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری سید‌محمد خاتمی، در پی واکنش مردمی به کاربرد اصطلاح مقلوب «خلیج عربی» در مجله «جغرافیایی‌ ملی»  به شایستگی در تقویم ملی ایران به ثبت رسید. در اندیشه بودم تا برای گرامی‌داشت این فرخنده-روز مقاله‌ای بنویسم، که مصاحبه جرس با آقای اردشیر امیرارجمند نظر مرا به خود جلب کرد، که در آن ایشان بر «تمامیت ارضی» ایران تاکید ورزیده و سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در خلیج فارس را جز‌ لاینفک سرزمین ایران دانسته بودند.

به گفته ایشان، «این جزایر جز‌ لاینفک سرزمین ایران است. هرگونه تردید در این خصوص از جانب هر کشور و قدرتی نیز تهدید بر علیه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی مردم ایران تلقی می‌شود. دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور مورد اتفاق نظر همه ایرانیان است و یکی از اصول بنیادین و خدشه ناپذیر جنبش سبز به شمار می ‌آید. اما متاسفانه شاهد هستیم که مقامات حکومتی توانایی دفاع مناسب از منافع ملی ایران در عرصه‌ بین المللی را ندارند. بخشی از این ناکارآمدی ناشی از سیاست‌های ماجراجویانه آنها است که موجب می‌ شود کشور در عرصه بین‌ المللی در تگناهای بی‌ جهت و ناموجه و قابل اجتناب قرار گیرد و امکان دفاع از منافع حقیقی کشور دشوار شود. بخش دیگری متاسفانه مربوط می ‌شود به ترجیح منافع باندی و جناحی به منافع ملی کشور از طرف جریانات سیاسی اقتدارگرای رقیب. آنهایی که تا دیروز در کودتای انتخاباتی با هم همدست بودند امروز از قربانی کردن منافع ملی برای تامین منافع باندی خود ابایی ندارند. اما وظیفه همه ما این است که ضمن دفاع قاطعانه از آزادی و حق حاکمیت مردم، منافع ملی را بر منافع سیاسی کوتاه مدت ترجیح دهیم و از آن قاطعانه حمایت کنیم.»

برای بنده مایه بسی خوشحالی است که امروز آقای امیرارجمند، در کنار آقای احمدی نژاد و شماری از دولتمردان و سیاستمداران دیگر جمهوری اسلامی و به همراه بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی، سوای دعواهای خانگی، اینچنین قاطعانه و یکصدا از تمامیت ارضی مملکت ایران دفاع می کنند، و «منافع ملی» را بر «منافع سیاسی کوتاه مدت» ترجیح می دهند. با این وجود، پس از خواندن این مصاحبه، شایسته دیدم نکته ای را خاطرنشان کنم که از قضا حولِ محورِ خلیج فارس و عملِ «خطِ امامی ها»ی سابق و «اصلاح طلبانِ» کنونی در قبالِ آن می گردد، اما حیطه کارکردِ فرهنگی/سیاسی اش در ایران بسیار فراتر از مساله خلیج فارس و اصلاح طلبان است. در این گیر و دار دست اندازی های بیگانگان بر خاک ایران و کارشکنی های تجزیه طلبان، البته قصد ندارم در برابر خواستِ تمامیتِ ارضیِ ایران از سوی آقای امیرارجمند ساز مخالف بزنم و به اصطلاح صف-شکنی کنم. با این وجود، آنچه را که باید گفت، باید گفت، و اینجا و آنجا و امروز و فردا نمی شناسد، که بسا زیان نگفتن اش در درازمدت بسی بیشتر از امروز گفتنش باشد؛ چنانکه نگفتن و زبان در کام کشیدن، دستگاه شاهنشاهی و سپس جمهوری اسلامی را قدم به قدم به آنچه بدل ساخت که در نهایت شدند، و سپس رفت آنچه رفت. پس روشنگری در این مقوله، موضوع جستار من است به گرامی-داشتِ روز ملی خلیج فارس.

حقیقت این است که جسارت امروز امیرنشین های عربی در قلب نام خلیج فارس به «خلیج عربی»، به جز از بلندپروازی های پان-عربیستی آنها و تحریکات استعماری ابرقدرتها، از موضع خود سردمداران جمهوری اسلامی در قبال سیاست بین المللی در سطح خاورمیانه در سالهای ابتدایی انقلاب هم نشات می گیرد. خلیج عربی قلبی بود که در دنیای عرب پس از ظهور تفکرات پان-عربیستی در دهه 1950، به خصوص بعد از به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر و عبدالکریم قاسم در عراق، بر سر زبانها افتاد. با این وجود، از آنجا که ایران در آن زمان با ابرقدرتهای شرقی و غربی رابطه ای مسالمت آمیز داشت، و از طرف دیگر از حلقه های مهم «کمربند سبز»  برای مهار کمونیسم به حساب می آمد، این ادعای اعراب راه به جایی نبرد. اما پس از انقلاب و به منصه ظهور رسیدن سیاستهای ضدغربی جمهوری اسلامی و سپس انحلال شوری سابق، ادعای اعراب که در طول سالیان خود را قدم به قدم به غرب نزدیک کرده بودند در دنیا جدی تر گرفته شد. در این میان، خود سردمداران جمهوری اسلامی، که به زعامت خمینی و عاملیت چپی های پیرو خط او، سرمست از شور و هیجان انقلاب و با خوش خیالی انقلابی در اندیشه صدور انقلاب اسلامی به کشورهای عربی و همه گیر کردن «حکومت اسلامی» تحت هژمونی جمهوری اسلامی بودند، سیاستی در اصل شیعی ولی با رویکرد «پان-اسلامیستی» را دنبال می کردند، از طرفی به تحریک شیعیان عراق بر ضد صدام و تشویق امیرنشین های عرب به انقلاب علیه امیران شان پرداختند، که نتیجه اش این شد که بهانه لازم را به دست صدام داد تا به پشتوانه دلارهای نفتی امیرنشینها به ایران حمله کند؛ و از طرف دیگر، بر هوای نگاهداشت اعراب که «برادران دینی»شان بودند و برای خوشامد آنها، بارها در گردهمایی های بین المللی از واژه «خلیج» برای نامیدن خلیج فارس استفاده کردند.

این در جایی است که – چنانکه پارسال در مجمعی در نروژ برای شرکت کنندگان بین المللی هم توضیح دادم – تعلقِ خلیج فارس به ایران در درجه اول امری است معنوی/فرهنگی، و بعد سیاسی/اقتصادی؛ چرا که ایرانیان، صرف نظر از ارزشِ اقتصادیِ نفتِ خلیج فارس که تازه حدود یک قرن است کشف شده و اعراب را مدعی کرده، در طول تاریخ برای حفظ این پهنه نیلگون در آغوش وطن مجاهدتها کرده اند و خونها داده اند، و در وصفش داستانها گفته اند و ترانه ها سروده اند. برای ایرانیان، خلیج فارس نمادِ کهنِ مبارزه با استعمار است. پس خلیج فارس مِلکِ طَلقِ سیاستمدارِ ایرانی نیست که به میل خود آن را با بیگانه قسمت کند یا به او ببخشد. سیاستمداران می آیند و می روند، ایران است که باید برای ایرانیان بماند. در همین راستا، از «خلیج» که به هوای اینکه نه سیخ بسوزد و نه کباب می گویند، تا «خلیجِ عربی» دو قدم راه بیشتر نیست. اینجا لزوما بحث علمی، تاریخی و حقوقی مطرح نیست. هنگامی که رقیب در سیاست رندی و بی منطقی پیش می گیرد و زور در کار می کند، «روشنفکری» و «برادری» در قبال او دردی را درمان نمی کند. مثل جایی که بشیر طرابلسی، رئیس فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی، از طرف کشورهای عربی به مسئولان ورزش و ستاد برگزاری این بازیها در ایران تاکید کرده بود که باید «خلیج» یا «خلیج عربی» را در همه بروشورها، تصاویر، نقشه‏ ها، پوسترها و همچنین مدالهای بازیهای کشورهای اسلامی درج کنند، و در صورت درج خلیج فارس، کشورهای عربی در بازیهای تهران شرکت نخواهند کرد.  خیلی ساده، اینجا مساله هژمونی به هر قیمت است. چنانکه چینی ها دریایی را «دریای جنوبی»  می نامند، و همان را ویتنامی ها «دریای شرقی» ؛ ولی از آنجا که زور چین چربیده، همه دنیا آن دریا را به نام چینی اش می شناسند؛ اعراب هم دیرگاهی است دندان تیز کرده اند تا خلیج فارس که تعلق فرهنگی-تاریخیِ آن به ایران مسلم است را ببلعند، و در این باره از هیچ شناعت، جعل سند، و پول خرج کردنی فروگزار نمی کنند. حال خود ما هم بیاییم بگوییم «خلیج»، و هلوی پوست کنده را بیاندازیم در گلوی اعراب. اگر امروز به آرشیو صدا و سیما و روزنامه ها و نشریات اوایل انقلاب دسترسی باشد، مشخص می شود که جمهوری اسلامی به طور کل و چپی ها به طور خاص خود تا چه اندازه در راه دادن به این گفتمان نامیمون نقش داشته اند. هیهات که «آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد!»

نقشه ای تاریخی از خلیج فارس در کاخ شیخ سعید آل مکتوم در دبی که واژه «فارس» در آن لاک گرفته شده

امروز اما که سالهاست از انقلاب گذشته، حوادث تلخ روزگار، نشئگیِ اول انقلاب را از سر انقلابیون پرانده، و در باغ سبزی را که دیده بودند به دوزخ رهنمون شان گشته، و از اینها مهمتر، چپی های پان-اسلامیست از کار برکنار شده اند و محافظه کاران افسار قدرت را به دست گرفته اند، سیاست بین المللی جمهوری اسلامی بیشتر از اینکه پان-اسلامیستی باشد «ناسیونالیستی» است؛ که این خود به سیر درونی حکومت جمهوری اسلامی که به ایجاد تغییر و تحولات در راهبردهای بین المللی آن منجر شده هم اشاره دارد. در مثل مناقشه نیست، اما تفاوت سیاست بین المللی جناح چپ با جناح راست جمهوری اسلامی را می توان به تفاوت دو شاخه مهم سوسیالیسم با یکدیگر در تاریخ معاصر، یعنی کمونیسم و ناسیونال-سوسیالیسم (نازیسم)، مانند کرد؛ که در جایی که در اولی «صدور ایدئولوژی» و در نتیجه «جهان-وطنی» هدف است، در دومی بر تثبیت ایدئولوژی در حیطه مرزهای ملی/سیاسی و سپس در صورت لزوم و امکان بر «جهانگیری» تاکید می شود. لذا امروز که راستی ها، با ترکیبی از دو جناح متخاصمِ تحت فرمان رهبری و ریاست جمهوری، در ایران قدرت را به دست گرفته اند، می بینیم که ناسیونالیسم نسبت به سابق میدان مانوور بیشتری پیدا کرده، به طوری که الان آقای خامنه ای بر لفظ ایران تاکید زیادی می کند، و بر فرض مثال معمولا «کشور ایران» را با اسرائیل درمی اندازد، و نه لزوما «امت اسلام» را؛ و از آن طرف هم مدتی است که جناح آقای احمدی نژاد – گرچه تا حدود زیادی در راستای پوپولیسم و پراگماتیسم سیاسی – علم «مکتب ایرانی» برافراشته، منشور کوروش به ایران می آورد، به ایران-شناسِ آمریکایی مشهور، ریچارد نلسون فرای ، که از قضا یکی از مدافعان سرسخت خلیج فارس می باشد، در اصفهان خانه پیشکش می کند، و از حاکمیت ایران بر جزایر خلیج فارس با قاطعیت دفاع می کند؛  که همه و همه باعث شده ایشان و جناح شان از سوی هواداران آقای خامنه ای به لقب «جناح انحرافی» ملقب شوند.

با این وجود، هر بد و نیکی که محافظه کارانِ جمهوری اسلامی امروز در ایران می کنند، چیزی از مسئولیتِ هم مسلکانِ آقای امیرارجمند در سالهای ابتدای انقلاب کم نمی کند؛ چرا که یک سرِ جنگِ خانمانسوزی که دامن ملت ایران را گرفت و خونها از آن هدر کرد و تمامیت ارضی مملکت اش را به خطر انداخت ایده های آخرالزمانیِ همقطارانِ آقای امیرارجمند بود، که از قضا اصطلاحِ نادرستِ «خلیج» را هم بر خلاف منافع ملی ایرانیان باب کردند و در نتیجه تخمِ لقِ «خلیج عربی» را در دهان اعراب شکستند. بدین ترتیب، هنگامی که آقای «اردشیر امیرارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید و مشاور ارشد میرحسین موسوی» از «منافع ملی» و «سیاست‌های ماجراجویانه» حکومت و «ترجیح منافع باندی و جناحی به منافع ملی کشور از طرف جریانات سیاسی اقتدارگرای رقیب» سخن می گویند، این شبهه پیش می آید که مبادا خدای ناکرده ایشان در اثر دوری از شهر و دیار و غربت-نشینی، به نسیان مفرط گرفتار شده اند، وگرنه «رُطَب-خورده چون منع رطب کند؟!» اگر در مملکتی قانونِ عدل حاکم باشد و حافظه تاریخی ملت اش ضعیف نباشد، دولتمردان و سیاسیونی که در قبال ملت و مملکت مسئول اند، نمی توانند امروز که بر قدرت اند خطایی بزرگ مرتکب شوند و فردا که بر قدرت نیستند، حق-به-جانبانه معترضِ کارِ دیگرانی بشوند که دیروز خود مشابه آن یا بدتر از آن را کرده بودند. حقیقت این است که به نظر حقیر، این فرمایشات نغز آقای امیرارجمند – به مانند فرمایشات بسیاری دیگر از هم مسلکان و «غیرِ هم مسلکان» ایشان – که همه مشکلات را به گردن «مسئولان حاضر» می اندازد و در کارِ خود ایرادی نمی بیند و تردیدی روا نمی دارد، بوی پراگماتیسم می دهد، و رایحه راستی و درستی و دموکرات-منشی از آن استشمام نمی شود؛ چه سیاستمدارِ دموکرات، روراست است و صادقانه به خطاهای خود و «اسلافش» اعتراف کرده از ملت اش طلب عفو می کند، نه اینکه همه چیز را به گردن «دیگران» انداخته از خود سلب مسئولیت کرده و خود را تبرئه کند.

در پایان باید نکته ای را خاطرنشان کنم، و آن این است که باید هوشیار باشیم تا بحران احتمالی بر سر سه جزیره خلیج فارس به بحران «فالکلندِ» ایران تبدیل نشود. جزایر فالکلند ، که آرژانتینیان آنها را «مالویناس»  می خوانند، دو جزیره در جنوب اقیانوس اطلس و در همسایگی آرژانتین هستند که از قرن نوزدهم مورد ادعای بریتانیا و آرژانتین بوده و هنوز هم می باشند. با این وجود، در جایی که موضع بریتانیا نسبت به فالکلند موضعی استعماری به جزایری دور افتاده در آخر دنیاست، موضع آرژانتینیان در قبال مالویناس، مثل موضع ایرانیان در قبال سه جزیره، میهن دوستانه است. با تکیه بر همین احساس میهن دوستی، در سال 1982، حکومت نظامی آرژانتین، تا حدود زیادی به قصد دور کردن افکار عمومی از مساله دیکتاتوری ژنرالها و بحران شدید اقتصادی، به مالویناس لشکر کشیده آنجا را اشغال کرد. در نبردی که بعدتر بین نیروهای آرژانتین و بریتانیا درگرفت البته آرژانتین شکست خورد، اما در مجموع از مساله مالویناس در آرژانتین استفاده ابزاری کافی شد. از آن سو هم پیروزی در فالکلند به تحکیم قدرت محافظه کاران و در راس آنان «بانوی آهنین» ، مارگارت تاچر، در انگلستان انجامید.

اکنون، در مورد جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس، گرچه حق این است که تخاصم را امارات و عربستان و باقی اعراب آغاز کرده اند، ولی این موضوع می تواند بستر مناسبی برای بحران سازی – که جمهوری اسلامی، چنانکه پیشتر به تفصیل نوشته ام،  در آن ید طولایی دارد – و انحراف افکار عمومی از مسائل داخل ایران باشد. از قضا به تازگی بحث تشکیل استان خلیج فارس و تغییر نام جزیره ابوموسی هم در مجلس مطرح شده است، که به جای خود خوب است، اما قطعا به افزایش حساسیت در نزد اماراتی ها و عکس العمل های مستقیم و غیرمستقیم آنها نیز خواهد انجامید. در چنین شرایطی، در صورت وقوع حادثه ای، هرگونه ماجراجویی نظامی توسط جمهوری اسلامی یا بر ضد جمهوری اسلامی به احتمال زیاد به زیان دموکراسی در ایران تمام می شود، چرا که یا استبداد کنونی را افزایش خواهد داد و یا استبدادی دیگر را به پشتوانه استعمار بر ایران حاکم خواهد کرد و البته ایران را به دامنِ تجزیه طلبانِ مسلحِ کمین-کرده درخواهد انداخت، و «کلید تغییر» را به طور کل از دست مردم خواهد گرفت. لذا باید مراقب بود که عشقِ به استقلال از شورِ آزادی-خواهی نکاهد، و مبارزه با استعمار، لزومِ مبارزه با استبداد را کمرنگ نکند، که دموکراسی دست نمی دهد مگر در سایه استقلال با آزادی.

 ——————-

[1] National Geographic

[1] Green Belt

[1]خلیج مجعول یا خلیج بنویسید تا به ایران بیاییم! (1388) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در http://www.tabnak.ir/pages/?cid=45342

[1] South Sea

[1] East Sea

[1] Richard Nelson Frye

[1]تاریخ گواه است که جاعلان نام خلیج فارس هیچ تمدنی ندارند (1391) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=98647

[1] Falkland Islands

[1] Islas Malvinas

[1] Iron Maiden

[1]پرچی زاده، رضا (1390). سفارت گیری، جنگ، و مدیریت بحران در حوزه جمهوری اسلامی [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در http://radiokoocheh.net/article/137333

————————————

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

———————————–

جوابیه این مطلب را از این‌جا بخوانید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۳ Comments


  1. shenkey
    1

    اینقدر خودتون رو جر ندین،هیچ عربی (حتی عربهای خوزستان)حاصر نیستند جز خلیج عربی نام دیگری را بزبان بیاورند.حالا هی پارس کنید .


  2. cyrus
    2

    in araba ba harf gharar nis ghabul konan ke khalije pars esme khalije pars bashe. charei digei bayad jost, vali ba in nezame jomhurie eslami, har ruz hamechi badtar mishe. war is inevitable!


  3. شهناز خسروی
    3

    نام ها و اسم ها همه اعتباری هستند و هر ملتی بلوغ اندیشه و روح بیشتری یافت و قدرت بیشتری در منطقه داشت، نامی بر اماکن می نهد و یان تب و تاب کودکانه می نماید. در زمان کوروش بیشتر جهان مال ایرانی بوده و در زمان چنگیز مال مغول و زمان سلطه بریتانیا مال ملکه و حالا نسبتا مال آمریکا. مهم هم نیست. اعرابی که یک میلیارد نفرشان مضحکه ی اسرائیل اند ، تا رشد نکنند و فهیم نشوند و متعالی، ارزشی ندارند حتی اگر تمام آب های کره زمین را هم ماء الوطنی و ماء العربی بنامند. بهمان نسبت هم ایران و ایرانی تا اسیر این ملاهای حرامزاده اند و وطنشان در حال اضمحلال مادی و اخلاقی است، درد نامگذاری ها چندان بزرگ نمی نماید. درست است که مفهوم نیشن و ملیت و . . . در مقاطعی خوب بوده و باعث توسعه و استحکام وحدت مردم در قالب یک فرم ملی، ولی واقعیت این است که در چامعه آینده اغلب شاهد فروپاشی مرزها و اختلاط فرهنگ ها خواهیم بود و تعیین آدمی به زبانی یا جغرافیایی یا فرهنگی خاص، هیچ دلیل برتری و فخر نبوده و باید هر کس – هر گرو / هر ملت – فرزند خصال خویشتن باشد. باید بکوشیم بجای تفرقه و نزاع که بقول قرآن فتفشلو . . . . می سازد طرفین را ، راهی بیابیم تا همدیگر را دوست بداریم و ببینیم چرا اینقدر خوار و ضعیف و حقیر مانده ایم که عرب ها بعد از بقول خودشان سه هزار سال و ما ایرانی ها بعد از ۲۵۰۰ سال تمدن و سابقه، شده ایم آلت دست اسرائیلی با ۶۰ سال یا آمریکایی با ۴۰۰ سال تاریخ؟ باید ریشه ی این حماقت و عقب افتادگی را یافت و درمان کرد. اصل این است نه نام ها. مشکل اسم ها نیستند مشکل رسم ها هستند. رسم های استبداد، خودپرستی، بی نظمی، تنبلی، خودبزرگ بینی های احمقانه و کاذب، و . . . باید تغییر کنند. بقول مولوی هر پدیده می تواند چندین نام داشته باشد و هیچ مشکلی هم پیش نیاید. مثلا یک فرد را می توان با اینهمه نام نامید : همسر، معشوق، فرزند، پدر، مادر، شاگرد، رفیق، استاد، دوست، و . . . . . چون برای هر کس یک نمود خاص دارد. برای والدینش بچه است و برای بچه های خودش والد. برای شاگرداش استاد است و نزد اساتیدش شاگرد و . . . . و ماهیتش واحد است و شقه و شقه نمی شود و همه هم می فهمند. حالا این آب های شور و اون نفت شیرینش یک ماهیت واحد دارد و نامگذاری های اعتباری کشک است، مهم این است که فعلا این ماهیت بیشتر به درد که می خورد؟ به درد آمریکا و انگلستان تشنه ی نفت. پس شاید اسم واقعی اش خلیج غربی ها باشه چون این خوک های حاکم ایران و کشورهای منحط عربی که همه آلت دست اونها هستند و اصلاً از شدت حقارت وجودی ندارند که ادعای مالکیت و نامگذاری چیزی را بنمایند.