Saturday, 18 July 2015
24 September 2020
گزارش ادبی

«بچه‌ها هم‌چنان منتظر کتاب هستند»

2012 April 25

 سایه کوثری/ رادیو کوچه

کوچک‌ترین کتاب‌خانه کشور، کتاب‌خانه‌ای روستایی به نام «فاطمه‌ها» است که دو سال پس از آغاز به کار خود هنوز از ساختمان مناسب و حتا قفسه برای چینش کتاب برخوردار نیست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

کوچک‌ترین کتاب‌خانه کشور تنها یک اتاق است با تعدادی کتاب در دل کویر. کتاب‌هایی که از شدت ناخوانا بود نبه کاغذ باطله شبیه هستند.

این کتاب‌خانه 112 عضو دارد که باید هربار کتاب‌ها را از میان 4 هزار جلد بیابند، چهار هزار کتابی که در یک اتاق 12 متری بون هیچ قفسه‌ای روی هم تلن‌بار شده‌اند.

فاطمه‌ها کتاب‌خانه‌ای در دل کویر است، در روستای «ده‌گهان» از توابع شهر رودبار در استان کرمان با نزدیک به 4 هزار نفر جمعیت.

فاطمه مشکاری، کتاب‌دار کوچک این کتابخانه می‌گوید: انبار نگه‌داری کتاب‌های بلا‌استفاده‌ای است که به ما هدیه شده است. کتاب‌هایی که مناسب سن بچه‌های روستا نیست، ولی مردم به ما داده‌اند.

ماجرای کتاب‌خانه فاطمه‌ها از تلاش سه کودک برای کتاب‌خوان کردن کودکان روستای «ده‌گهان» از توابع شهرستان رودبار در جنوب استان کرمان شروع می‌شود. سه دختر بچه 10 ساله که از قضا نام هر سه فاطمه است، اول تیرماه 1389 حدود 40 عنوان کتابی را که جمع‌آوری کرده‌اند در اتاقک کوچک خشتی که در روستا به آن‌ها داده می‌شود، راه می‌اندازند، اتاقکی که خود داغ زلزله بر تن دارد و معلوم نیست تا کی می‌تواند بر پای خود بایستد و سایه‌بان کتاب‌های فاطمه‌ها باشد.

ساختمان کتاب‌خانه که اتاقی گلی و سقفی چوبی در ابعاد سه در چهار بیش‌تر نیست، از طرف یکی از اهالی روستا به نام فرزاد میرشکاری برای راه‌اندازی کتاب‌خانه به فاطمه‌ها واگذار می‌شود. ساختمانی که قبل از این مغازه‌ای بوده و متروکه شده و حالا با چیدن 40 جلد کتاب در قفسه‌ای زنگ‌زده در این اتاق، ‌کار خود را شروع می‌کند.

فرزام میرشکاری هم می‌گوید: اکثر این کتاب‌ها یا برای مخاطب بزرگ‌سال هستند و یا کتاب‌های علمی و یا کتاب‌هایی به زبان غیرفارسی. گویا صاحبانش می‌خواستند از شر آن‌ها راحت شوند.

میرشکاری می‌افزاید: کتاب‌های کتاب‌خانه فاطمه‌ها الان روی هم چیده می‌شود. فضای اتاق برای نشستن هم دیگر جا ندارد. بارها از من پرسیده شده که مشکل چیست؟ من هم از طرف این بچه‌ها گفته‌ام که نه ساختمان خوبی داریم و نه قفسه‌ای و نه کتابی. اما کسی کاری نکرد و کتاب‌خانه هم‌چنان در فضای ابتدایی خود و در همان اتاق کاه‌گلی برپاست.

میرشکاری می‌گوید:« به هر جایی بگویید نامه نوشتیم: ارشاد، کانون پرورش و … اما پاسخی به ما ندادند. انگار ما دیده نمی‌شویم.»

به گفته یکی از اعضای نوجوان این کتاب‌خانه هم در این‌جا کتاب هست اما قدیمی. برای بزرگ‌ترهاست بیش‌تر. آن‌ها را به ما هدیه داده‌اند. ولی بچه‌ها شعر و قصه می‌خواهند که نداریم. یعنی کم داریم. یک اتاق‌کی درست کردیم که بیش‌تر انباری است. کتاب‌ها را چیده‌ایم توی آن. البته یک پنکه دستی هم داریم و تعدادی هم کارت عضویت برای بچه‌ها درست کرده‌ایم.

اکنون اما هرچند کتاب‌خانه خشت و گلی 9 متری فاطمه‌ها جهانی شده اما هم‌چنان از حمایت مسوولان فرهنگی خبری نیست.

سقف چوبی و شکننده کتاب‌خانه فاطمه‌ها هم‌چنان سرپناه سه فاطمه و صدها کودکی است که هم اکنون گرد این کتاب‌داران کوچک گرد هم آمده اند و در این مکان هم درس می‌خوانند، هم کلاس‌های قرآن برگزار می‌کنند و هم امور کتاب‌خانه را می‌گذرانند.

این کتابخانه هم اکنون گاه و بی‌گاه میزبان نویسنده‌ها و شخصیت‌های فرهنگی برجسته کشور است و به گفته یکی از این افراد کتابی را در این کتاب‌خانه یافته که چندین سال در کتاب‌خانه‌های پر زرق و برق خیابان انقلاب تهران در جستجویش بوده است.

در کمال تعجب حرکت فرهنگی عمیقی در افکار و عمل فاطمه‌ها در حال انجام است حرکتی که از یک روستای خشت و گلی و کپری شروع شده نه از برج‌ها و آسمان خراش‌های سر به فلک کشیده و از فکر افرادی کت و شلوار پوشیده و خاک نخورده که هنوز این حرکت فرهنگی بزرگ را ندیده اند حرکتی که می‌تواند فرهنگ کتاب‌خوانی روستاهای کشور را متحول کند.

 شاید در ده‌گان خشک‌سالی آمده باشد اما جوانه‌های فکر و اندیشه در اتاقی محقر در دل این روستا که با قلم‌مویی بر روی سر در ورودیش نوشته کتاب‌خانه فاطمه‌ها هر روز بزرگ‌تر می‌شود و می‌رود که به درختی تنومند تبدیل شود آن هم در سکوت عمیق مسوولان فرهنگی جنوب کرمان.

 وقتی می‌توان به عمق این حرکت فرهنگی که از دل یک روستای کپر‌نشین شروع شده و نشان از فرهنگ عمیق مردمانش دارد پی برد که از سراسر ایران و جهان ایرانیان برای کمک به فاطمه‌ها بسیج شده‌اند یکی کامپیوتر شخصی‌اش را هدیه می‌دهد، دیگری کتاب فرستاده، یکی سی‌دی‌های آموزشی و هزاران بسته دیگر که در انبار کوچک این کتاب‌خانه کوچک به دلیل کمبود جا کنار هم چیده شده و امروز به گنج بزرگی برای فاطمه‌ها تبدیل شده‌اند.

فعالیت‌های فاطمه‌ها به کتاب‌داری محدود نمی‌شود بلکه این کتاب‌داران کوچک به فعالیت‌های فرهنگی مختلف نیز روی آورده‌اند.

 میرشکار می‌گوید: فاطمه‌ها به خوبی در کتاب‌خانه تقسیم کار کرده‌اند یکی مسوول امور اقتصادی است، دیگری کارهای آموزشی را پی‌گیری می‌کند و فاطمه دیگر امور فرهنگی را به عهده دارد.

 این کودکان حفظ فرهنگ بومی و محلی روستایشان را یکی از دغدغه‌های خود می‌دانند و حتا فیلم‌های سینمایی که از صدا و سیما پخش می‌شود را به زبان محلی خود برمی‌گردانند و بین کودکان پخش می‌کنند با این هدف که در گذر زمان اصطلاحات محلی‌شان فراموش نشود، دیگری در مجموعه‌ای سنت‌های محلی روستای ده‌گان را جمع آوری می‌کند و بازی‌های محلی را مستند سازی می‌کند.

شاید تعجب کنید که با وجود تمام این هیاهوی رسانه‌ای و استقبال بی‌نظیر مردم فرهنگ دوست ایران از حرکت این سه کودک، کتاب‌خانه فاطمه‌ها که تیر ماه سال 89 با یک قفسه فرسوده و چند جلد کتاب که به وسیله این سه دختر جمع آوری شده بود هم اکنون نیز همان قفسه فرسوده و اتاق محقر 9 متری و هزاران جلد کتاب اهدایی مردم و سه فاطمه را دارد و هیچ حمایتی از این کودکان صورت نگرفته است.

سقف چوبی و شکننده کتاب‌خانه فاطمه‌ها هم‌چنان سرپناه سه فاطمه و صدها کودکی است که هم اکنون گرد این کتاب‌داران کوچک گرد هم آمده اند و در این مکان هم درس می‌خوانند، هم کلاس‌های قرآن برگزار می‌کنند و هم امور کتاب‌خانه را می‌گذرانند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,