Saturday, 18 July 2015
06 August 2020
هفت‌سنگ- قسمت سی‌و‌دوم

«بدرود آقای رویا‌ساز»

2012 May 02

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

بازی و ورزش اغلب تنه به تنه‌ی هم می‌زنند و با هم پیش می‌روند. به این معنا که هر کجا ورزش هست، بازی هم هست. هر کسی هم که اهل بازی باشد، ممکن است به ورزش نیز علاقه‌مندی داشته باشد. تشریح این رابطه ناغافل شعری را یادم آورد از «شهید بلخی»، شاعر قرن چهارم، با این مضمون:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم

هر که را دانش است خواسته نیست/ هر که را خواسته است دانش کم»

این قطعه شعر که رابطه‌ی میان علم و ثروت را توضیح می‌دهد، گر‌چه احتمالن در طول هزار سال گذشته صادق بوده است اما در زمانه‌ی فعلی هر که پول بیش‌تری داشته باشد، امکان تحصیل هم بیش‌تر برایش فراهم است. به‌این ترتیب، از این به بعد می‌شود بیت دوم این شعر را به این صورت تغییر داد که:

هر که را خواسته است دانش است/ هر که را خواسته نیست دانش کم

اما رابطه‌ی بازی با ورزش چه ربطی به این شعر دارد؟ در واقع هیچ ارتباط عینی یا حتا ذهنی‌ای میان این‌ها وجود ندارد و تنها یک شباهت شکلی میان «هر کجا ورزش هست، بازی هم هست» و این شعر، یادآور سروده‌ی شهید بلخی شد. حالا شما بفرمایید که علم به‌تر است یا ثروت؟

برگردیم به ورزش و بازی و نسبت و رابطه‌شان. آن‌ها که ورزش‌کارند و در این حوزه دستی بر آتش دارند، اسم بازی که می‌آید معمولن ذهن‌شان می‌رود به بازی‌های ورزشی. آنان هم که دیگر حال و توان ورزش کردن ندارند، دل به بازی می‌بندند و تنها اخبار ورزش را تعقیب می‌کنند. در این میان پر‌رنگ‌ترین و مهم‌ترین ورزش که هم بازی‌ست و هم ورزش، فوتبال است. این بازی-‌ ورزش که گاهی تماشایش به اندازه‌ی بازی‌اش انرژی می‌خواهد، معمولن وقتی جذاب‌تر می‌شود که «کری‌خوانی» و «کل‌کلی» هم شکل بگیرد. در این حالت، حضور دیگری، باعث ایجاد رقابت و گاهی حتا دعوا می‌شود و به این ترتیب تماشای بازی، خود تبدیل به یک بازی می‌شود.

یکی از تازه‌ترین این بازی‌-‌رقابت-‌‌دعواها، هفته‌ی گذشته میان هواداران «بارسلونا» و «رئال مادرید» شکل گرفت. بارسا بعد از مدت‌ها به رئال باخت و با شکست از «چلسی» از رسیدن به فینال لیگ قهرمانان اروپا نیز باز‌ماند. خوش‌حالی رئالی‌ها اما خیلی دوام نیاورد چون شب بعدش آن‌ها هم در زمین خود‌شان و در ضربات پنالتی به «بایرن مونیخ» باختند و مثل بارسا ناکام ماندند. در این میان اما گفت‌و‌گوها درباره‌ی دو نفر بالا گرفت. «خوزه مورینیو»، سر‌‌مربی رئال مادرید که به «آقای خاص» معروف است و «پپ گواردیولا»، سرمربی بارسلونا که در 38‌ سالگی افتخارات و رکوردهای زیادی را با بارسا به دست آورد. من اما به‌عنوان یک طرف‌دار نسبتن منطقی بارسلونا نمی‌خواهم درباره‌ی خوزه مورینیو صحبت کنم بلکه همه‌ی این مقدمه و صغرا کبرا را چیدم تا به آقای گواردیولا برسم و به او ادای دین کنم. به او که بازی امروز (این‌جا منظور از بازی، همان فوتبال است) بخشی از زیبایی و هیجانش را به او مدیون است.

درباره‌ی پپ این روزها خیلی‌ها گفته‌اند و نوشته‌اند. به‌خصوص پس از این‌که او قراردادش را با بارسا تمدید نکرد و با خاطره‌ی خوش این چهار سال، با این تیم وداع کرد. اما یکی از این نوشته‌ها، چیز دیگری است. امیدوار کننده و لذت‌بخش. به‌خصوص که آن را یک زن نوشته است و ما که محصول جامعه‌ای جنسیت زده‌‌ایم، ممکن است متعجب ‌شویم از این همه اطلاعات فوتبالی و مهم‌تر از آن، آگاهی از لذت فوتبال.

«متشکریم پپ»، عنوان نوشته‌ای است از «فرانک مجیدی» که در سایت «یک پزشک» (www.1pezeshk.com) منتشر شده است. او در این نوشته، لذت بازی را باز‌‌آفرینی می‌کند و به‌ترین لقب را به گواردیولا می‌دهد. بی‌حرف اضافه، این شما و این بخشی از نوشته‌ی خانم فرانک مجیدی:

«رویا داشتن»، خاصیت همه‌ی آدم‌هاست. یک جورهایی باور دارم این وجه تمایز بزرگ انسان‌ها با سایر موجودات است. گاهی این رویا، چنان بزرگ و بعید است که تنها رنگ حسرت می‌گیرد و گاهی کوچک و دست‌یافتنی و هدفی کوتاه‌مدت. در این میان، آدم‌های معدودی می‌آیند که خلاقیت «رویا ساختن» دارند و از آن هم اندک‌تر، برخی می‌آیند که «رویاهای بزرگ می‌سازند». پپ گواردیولا جزو این دسته‌ی آخر است. دوستان بارسایی من، بیایید بپذیریم که بخت با ما بسیار یار بود. ما زمانه‌ای را تجربه کردیم که تیم محبوب‌مان، به بالاترین حد از ارائه‌ی فوتبال زیبا در دوره‌ی خود رسید، ستارگانی داشتیم که تاریخ، عده‌ی معدودی از آن‌ها را می‌سازد و مربی‌ای که هر روز برای‌مان رویا و آرزویی تازه می‌ساخت. ما به تیم رویایی حسد نمی‌بردیم، ما هواداران حسرت به دل و ای کاش گو نبودیم، این رویا، مال ما بود، زندگی ما شد، خود ما هستیم.

 حقیقت آن بود که روزی پسرکی لاغر و سبزه‌رو، از شوق گل‌زنی تیم محبوبش وسط زمین دوید و هواداران را خنداند. کسی نمی‌دانست پسرک کم‌اهمیت توپ جمع‌کن، روز و شب تمرین می‌کند تا پیراهنی را بپوشد که پرچم مردمان شهرش بود. ستاره‌ی اقبال پسر جوان درخشید و چشم کرایف افسانه‌ای را خیره کرد. آمد، بازی کرد، زمین خورد، دوید، پاس داد، ایستاد، مصدوم شد، زانویش را به تیغ جراحی سپرد، زمین خورد، ایستاد تا کاپیتان تیم آبی‌اناری شد. یک روز با بغض رفت تا بختش را در ایتالیا بیازماید، دوباره برگشت، تیم ب را تمرین داد و این‌بار چشم مدیران وقت بارسا را گرفت، به تیم اول آمد، برد، برد، برد، جام گرفت، کنار زمین با هیجان بالا و پایین پرید، بازیکنانش را در شادی برد در آغوش گرفت، دور افتخار زد، از شوق گریست، جام گرفت، برد، رویا ساخت، بزرگ، بزرگ‌تر، افسانه شد، افسانه می‌ماند. می‌بینید؟ ما لحظه‌های بزرگی را زندگی کرده‌ایم. به‌واسطه‌ی رویایی که پپ ساخت و مرزی برایش تعریف نکرد، رویا را زندگی کردیم و زندگی‌مان شد امید داشتن یک رویای بزرگ‌تر، داشتن آرزویی که به دستش می‌‌‌آوردیم. بارسلونا، «بیش از یک باشگاه»، فلسفه‌ی چنین زیستن و چنان آرزومندی را برای‌مان تعریف کرد.

سوای رکوردهای بی‌نظیری که پپ برای تیم به‌دست آورد، به‌خاطر درس‌های بزرگی که از او آموختم، او را یکی از بزرگ‌ترین معلمان زندگی خود می‌دانم. من از منش او آموختم که با تمام وجود بجنگم و از تلاشم لذت ببرم و یک رویای بزرگ داشته باشم: «زندگی مدام برای داشتن رویا». علا‌رغم آن‌که جای خالی او در کنار تیم محبوبم، عمیقن مرا غرق در تاثر می‌سازد، اما به درایت و هوش او اعتماد کامل دارم. می‌دانم بر‌می‌‌گردد و چگونه رویا دیدن را تعریف تازه‌ای برای ما می‌بخشد، می‌دانم که فوتبال را خیلی منتظر خود نمی‌گذارد. او برمی‌گردد و ما مثل قبل، مثل حالا و مثل همیشه با همه‌ی وجود دوستش خواهیم داشت. برای تمام خاطرات خوب، برای تمام شب‌های بیدار ماندن به عشق بارسا و در کلاس صبح فردا چرت زدن، برای خواندن بلند سرود بارسا پیش از آغاز بازی، برای تمام فریادهای «گــــــــــل» ساعت ۱:۳۰ شب، برای تمام مشت و لگدهای در حسرت فرصت مسلم از دست رفته، برای تمام قهرمانی‌ها، برای آن جامی که پویول به آبیدال سپرد تا بالای سر ببرد، برای تمام خنده‌ها، برای تمام لحظه‌های شاد و خوش کری خواندن برای رفقای رئالی، برای تمام اشک‌ها، برای این چهار سال، از گواردیولا سپاس‌گزارم.

این همه ارزشش را دارد که از حالا تا پایان عمر، به احترام افسانه‌ای که فقط ما می‌دانیم چه‌قدر حقیقت بود، تمام قد بایستم. اهمیتی ندارد که گواردیولا نداند که در ایران چه‌قدر مردم عاشق فوتبال هستند و چه‌قدر تحت تاثیر فلسفه‌ی او قرار گرفته‌اند، مهم این است که خود ما می‌دانیم تا چه حد از او آموخته‌ایم. این نوشته، با به‌ترین آرزوها و بالاترین میزان احترام و ارادتم برای سپاس از گواردیولا است، برای او که هر روز بیش‌تر ایمان می‌آورم که به‌ترین لقب برای او، «رویا‌ساز» است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    آقای حاجی‌حسینی عزیز؛
    از لطفی که نسبت به نوشته‌ی بنده مبذول داشتید بسیار سپاسگزارم. حُسن سلیقه‌ی شما در انتخاب ترانه‌ی Cant Del Barca روی قسمت‌هایی از پستم که خواندید، مرا بسیار تحت‌تاثیر قرار داد. از محبت شما متشکرم.
    VISCA EL BARCA, VISCA PEP!