Saturday, 18 July 2015
21 October 2020
نامه یک روزنامه نگار به میرحسین موسوی:

«دل‌گرم باشید به این راه»

2010 January 03

خبرنگاری در نامه‌ای سرگشاده به میرحسین موسوی نوشته‌است:

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی

با سلام ودرود وعرض تسلیت

من یک روزنامه نگارم. متوسطی از این جامعه مظلوم. متوسط از بین بهترین‌های این جامعه که این روزها با صد افسوس در بندند کسانی چون ماشااله شمس الواعظین ،عمادالدین باقی،عیسی سحر‌خیز، سعید‌لیلاز، بهمن احمدی امویی ،کیوان صمیمی، احمد زیدآبادی، رضا‌نوربخش، مسعود‌باستانی، ساسان‌آقایی، کیوان‌مهرگان، رضاتاجیک و خانم‌ها بدرالسادات مفیدی و نسرین وزیری.

بر خود وظیفه دانستم،این روزها که دوستان وحلقه مشاوران شما دربندند وارتباط شما با متن وبدنه جامعه علی‌رغم میل شما محدود شده‌است یک کم از حال وهوای روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب که در روزگار سختی هستند برایتان بگویم. معتقدم به برای رییس‌‌جمهوری ایران گزارش می‌دهم واز این‌که رییس‌جمهور این را می‌خواند خشنودم.

جناب آقای مهندس

در سال‌های اصلاحات، نامه توقیف وبسته‌شدن روزنامه‌ها را معمولن یک پیک موتوری می‌آورد. آن روزها خبرگزاری فارس نبود که توقیف روزنامه‌ای را قبل از ابلاغ به خود اهالی آن روزنامه، تیتر وخبر کند .داستان پیک موتوری‌های دادگستری تهران ودادگاه مطبوعات گرچه به طنز کشیده می‌شد اما روایت تلخ زندگی روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب در این کشور بود. اما این روزها دیگر پیک موتوری در کار نیست که اگر قرار به تو قیف باشد فارس ما را خبر دار می‌کند. این روزها با گل و شیرینی به تحریریه روزنامه‌ها می آیند اتفاقن بیشتر به روزنامه‌هایی که تبار و منش اصلاح‌طلبی دارند. با شیرینی می‌آِیند ودر زیر عکس رفقای دربند ما از آزادی مطبوعات وامنیت شغلی روزنامه‌نگاری دم می‌زنند ،اما در فضا وبین انسان‌هایی که حرفه وپیشه‌شان پرسش و چالش است وقتی مورد سوال قرار می‌گیرند ما را دلقک خطاب میکنند.فردایش هم بر اثر فشار و تلفن‌های مکرر و هرساعت، دسته‌ای از دوستان ما بی هیچ دلیل مشخصی اخراج می‌شوند، فقط برای اینکه می‌پرسند ودچار تردید وسرگشتگی در وظیفه خود نمی‌شوند. این فارغ از احضارهای هفتگی ودر برخی موارد روزانه به دفتر پی‌گیری وزارت اطلاعات است وفارغ از این‌که به اندازه دو تحریریه، روزنامه‌نگار هم اکنون در بند داریم.

فضا خسته‌کننده است، خبرها همه بد. زنگ‌های تلفن هولناک وشوک‌دهنده. هر ساعت خبری می‌شنویم یا در خیابان رویداد تلخی را میبینیم اما حق نوشتنش را به دلیل اینکه اخلالی در امنیت ملی صورت نگیرد ،نداریم. حادثه‌ها بسیار وتوان نوشتن ما اندک. در همان اندک هم نا امن و متزلزل روزگار طی بکنیم. شاید در سال‌های قبل مجموع این شرایط با تو قیف‌های بسیارروزنامه‌ها ودربند شدن‌های گاه‌به‌گاه روزنامه‌نگاران، یاس وناامیدی می‌زایید وخاکستر در فضا می‌گسترد، چنانچه بسیاری از قلم زنان حرفه‌ای این عرصه کار را رها واز روزنامه‌نگاری کوچ کردند.

اما، موسوی عزیز با این‌که این روزها بسیاری از هم‌کاران ودوستان روزنامه‌نگارم هر دوشنبه برای ملاقات همسران روزنامه نگار خود به اوین می‌روند و با این‌که بسیاری از رفقایم مثل خود من بیکارند وبه سختی روزگار ومعیشت می‌گذرانند، با این‌که با روند فعلی در این دولت جایی برای روزنامه‌نگار منتقد واصلاح طلب باقی نمی‌ماند و با این‌که هر روز در کوی و برزن در مقابل خواسته ومطالبات به حق مردم چاره‌ای جز سکوت وشرمندگی نداریم وباز با این‌که هر زنگ تلفن پیامی تلخ دارد و با هر به صدا درآمدن آیفون منزل، رنگ از رخسار همسران وخانواده مان می‌پرد ،اما بدان ما امروز بیشتر از قبل بالنده‌ایم وامید وار. امیدی که سبز است وپی آفرینش ورویش. مانند مادر همه فرزندان ایران زمین را در آغوش می‌گرد و ایران را برای همه ایرانیان می‌خواهد. خط وفرقی در حق وحقوق ایرانی بودن واز این نام مبارک بهره‌بردن قائل نمی‌شود. سبزی که چنان که شما گفتید رسم زندگی است نه علم مبارزه. این همه سختی فقط در بارور شدن این رویش است وما به این زنده ایم.

گفتم سکوت، آقای موسوی ما روزنامه‌نگاریم وبخشی از این جامعه . در سال‌های میانی دولت اصلاحات وقتی اصلاح طلبی به سنگ سخت خورده بود همین تردیدها وسوالات را از مردم میشنیدیم که اصلاحات به بار ومیوه میرسد یانه؟ما هرچقدر با توان وانرژی درپی توجیه بودیم، کمتر توفیق میافتیم که نشد و اصلاح طلبی در آن سال‌ها به توفیق در نهاد سازی نرسید ودولت نهم پیامد آن دوره شد.این روزها اما با پشتوانه آن روزهای تلخ وشیرین باور کنید هم انرژی عجیبی داریم هم انگیزه مضاعفی.ضمن این‌که مردم بسیار آگاه تر ونکته دان تر از قبل شده اند وخویش تحلیل گر وروایتگرند طوری که دنیا را به تحسین خود واداشتند.

همانطور که بارها اهل نظر گفته اند وهمه به نیکی به آن رسیدیم ،جنبش سبز رهبر ندارد که هر کس وهر نفراین روزها رهبر است. اما نماد ، نشانه وشاخص دارد که معتقدم آن شمایید.در روزگاری که هر بلند گو وتریبونی توپخانه‌ای شده علیه بخش وسیعی از ملت، در روزگاری که متانت وخویشتنداری نایاب وکیمیا شده در روزگاری که سنگین ترین واژه ها چون اعدام ومجازات، دستگیری وبرخورد انقلابی وخشم ملت چونان نقل ونبات از درودیوار بر سر همه ریزش می‌کند کلام آرام ومتین شما در عین حال روشنگر وامید بخشتان نعمت است بالاتر حتی، گمشده ملت است. گم‌شده‌ای که درآن هم عزت وغرور ملی ایران در دنیا امروز است هم تکریم ومنزلت حقوق شهروندی وآزادی آحاد ملت. شما نماد گمگشته وپیدا شده این ملتید. ملتی که چهره‌اش به غلط در دنیا با خشونت وطالبان والقاعده یکی شده ،ملتی که هر کس از هر گوشه وکنار دنیا با آن هم سفره می‌شود به بزرگی جغرافیای فرهنگی اش وشوق به زندگی زیبا وانسانی‌اش، پی میبرد وحیران از آن تصویرها وبرخی گفتارها که ایران و ایرانی را گونه‌ای دیگر در دنیا نشان میدهد.

آقای موسوی این را مینویسم که لحظه ای به خود تردید را ه ندهید، راهی که می‌روید درست است یا نه؟ لحظه ای خود را مسوول حوادث تلخ ورخدادهای ناگوار فرض نکنید که این قضاوت ملت است که باید مقصر را بیابد. من به عنوان یک عضوی از این جامعه آسیب پذیر روزنامه نگاری این اطمینان را به شما میدهم، دوستان واطرافیانی که من می‌بینم ازراه خود پشیمان نیستند واتفاقن راسخ ترند در مسیر وحضورشان. کسی چون ژیلا بنی‌یعقوب که به حق نماد امروز روزنامه‌نگاری ایران لقب گرفته نه از دوشنبه رفتن‌های خود به اوین خسته شده نه از پرونده‌های متعددی که برایش درست کرده اند نه از بار محرومیتی که به دوش می‌کشد وجایی برای نوشتن در بین روزنامه‌های امروز ایران ندارد. اما آیا ژیلا بنی یعقوب حذف شدنی است؟ محمد قوچانی با آن قلم مخملین ونگاه تیزش حذف شدنی است؟ مهسا امر آبادی را خوب است بنگریم، با اینکه منتظر حکم دادگاهش است وحکم زندان 6ساله همسرش را نیز در برگه‌های سرنوشت خویش دارد آیا امروز سرخورده‌است؟ آیا عافیت طلبی را پیشه کرده است؟ این طور که من می‌بینم آنقدر که غم خانواده های زندانیان دیگر را می‌خورد، خود وغم بی مسعودی‌اش را فراموش کرده. این از برکات سبز بودن است که ملت امروز در شما وبزرگوارانی چون کروبی وخاتمی می‌جوید.

صحبت از استقامت وایستادگی در اصول است که با پشتوانه تجربه گرانبهای تاریخی امروز در فریبا پژوه وهنگامه شهیدی ونفیسه زارع دیده می‌شود. صدای بهمن از زندان به بیرون می‌آید که زندان وزندان‌بان را با رسم زیبای سبزبودن به پرسش می‌گیرد، همین‌طور کیوان صمیمی واحمد زیدآبادی. همین‌طور مسعود وساسان وعیسی. اصول ما روزنامه‌نگاران آزادی پرسش وبیان آن است.

این همه را نوشتم که بگویم موسوی عزیز این راه مسالمت‌آمیز را هر چه می‌خواهند نام نهند برای سبزها نام گذاری وعنوان دادن ها وبرچسب زدن‌ها پوسیده تر از چوب کشتی وایکینگها است.اصلا مهم نیست. به قول شما ما سبز را زندگی می‌کنیم نه مبارزه! دل گرم باشید به این راه که دل گرمی یک ملتید امروز شما. این نه پایان که آغاز یک روایت است. روایت ملتی که سبز است وسبز می‌روید.

فعلن امضایم محفوظ باشد! شاید وقتی دیگر با نام خودم برایتان نامه بنویسم. روزی که همسر و فرزندانم این همه دل نگران زندانی شدنم به خاطر اندیشه‌هایم نباشند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,