Saturday, 18 July 2015
04 July 2020
پانوراما – بخش دوم

«نوگرایی در ادبیات عصر رضاشاه»

2012 May 27

پیمان عابدی / رادیو کوچه

ویژگی ناسیونالیستی دولت «رضاشاه» به‌میزان زیادی در توجه به ادبیات عامه متبلور شد. در تهران موزه‌ی مردم‌شناسی ایجاد شد و وزارت فرهنگ مجموعه ای از دوبیتی‌ها، افساته‌ها و موسیقی عامیانه را گردآوری کرد. تعدادی از شاعران و نویسندگان برجسته که برخی از آنان خود از نظریه‌پردازان مهم عرصه‌ی فولکلور بودند، در کار ادبیات عامه شرکت کردند که از میان آنان می‌توان «صادق هدایت» را هم‌راه با کتاب «نیرنگستان» و بررسی‌هایی درباره‌ی دوبیتی‌های محلی که وی گرد آورده بود، نام برد. یکی دیگر از گردآورندگان دوبیتی‌های محلی، متون و آهنگ‌های محلی که در این زمینه استاد بود، «کوهی کرمانی» نام داشت. مجموعه‌ی جامعی نیز از ضرب‌المثل‌ها و گفته‌ها توسط «علی اکبر دهخدا» گردآوری شد. یکی دیگر از گردآورندگان کوشای ضرب‌المثل‌ها «احمد خان بهمن‌یار» بود. افسانه‌های ایرانی نیز جمع‌آوری و توسط «صبحی مهتدی» در ارتباط با رادیو تهران به‌چاپ رسید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تقویت ناسیونالیسم در این دوره، علاوه بر ایجاد انگیزه‌ای برای مطالعه‌ی وسیع ادبیات عامه، گرایش‌های متعدد دیگری را نیز رواج داد که نثر ادبی معاصر ایران را تحت تاثیر خود قرار داد. از آن جمله بودند: علاقه به تحقیق تاریخ ملی و زبان فارسی و پاکیزه کردن آن و نیز کشفیات وسیع باستان‌شناسی و غیره.

جریان تجددخواه در ادبیات این دوره از یک‌سو به کار باز کردن زنجیر سنگین گذشته از دست و پای خود مشغول بود و تابوت قرن هفتم به دوشش سنگینی می‌کرد و از سوی دیگر برای جبران حقارت عمیق رویارویی با برتری‌های علمی و رفاه اجتماعی غرب به‌سراغ دوران پرافتخار امپراتوری‌های ایران باستان می‌رفت. به‌قول «شاهرخ مسکوب»: «هدف، هم‌زمانی با مغرب زمین بود با دست‌مایه‌ای ناهم‌زمان (گذشته). برای رسیدن به آرمان پیش رو، گذشته‌ی پشت سر نهاده را نیز آرمانی می‌کرد.» به‌خصوص تاریخ پیش از اسلام دست‌آویز برانگیختن غرور ملی قرار گرفت، « تاریخ دوره‌ی اسلامی با فراز و نشیب و ناکامی‌های رابطه با عرب‌ها و مغول‌ها و ترک‌های آسیای مرکزی و آشنایی بعدی با مغرب زمین… مایه‌ی سرافرازی چندانی نبود. به‌ویژه آن‌که به‌سبب دین اسلام و زبان عربی دست‌آوردهای گران بهای هزاره‌ی گذشته‌ی ما، به‌جز ادب فارسی و پاره‌ای هنرها، فقط از آن خودمان نبود و دیگران نیز در آن سهمی داشتند.»

در این دوره هم‌چنین از طریق ترجمه‌هایی از ادبیات غربی، کمک مهمی در تکوین سبک نوین ادبی صورت گرفت، زیرا تعدادی از ادیبان این دوره زبان‌های خارجی را به‌خوبی می‌دانستند و خود دست به ترجمه می‌زدند. لذا منتخبی از آثار ترجمه شد و کیفیت و خصوصیات آن‌ها در ادب فارسی رسوخ کرد و بدین ترتیب نه تنها آثاری از «الکساندر دومای پدر»، «ویکتور هوگو» و «دوده» وارد ادبیات ایران شد، بلکه از «پلونارک»، «آناتول فرانس»، «ولتر»، «گوته»، «پوشکین»، «تولستوی» و تعدادی از قصه‌های کوتاه «چخوف»، «موپاسان»، «آلن‌پو» و «اسکار وایلد» نیز با ترجمه‌هایی توسط «فلسفی»، «جمال‌زاده»، «هدایت»، «یاسمی»، «نفیسی» و دیگر بزرگان نثر فارسی وارد ادبیات ایران شد.

جریان تجددخواه در ادبیات این دوره از یک‌سو به کار باز کردن زنجیر سنگین گذشته از دست و پای خود مشغول بود و تابوت قرن هفتم به دوشش سنگینی می‌کرد و از سوی دیگر برای جبران حقارت عمیق رویارویی با برتری‌های علمی و رفاه اجتماعی غرب به‌سراغ دوران پرافتخار امپراتوری‌های ایران باستان می‌رفت

در این دوران، نشریات روزانه از آن اهمیتی که روزنامه‌های دوره‌ی مشروطیت داشتند، برخوردار نبودند و نقش آموزشی به خود گرفتند و انواع موضوعات روزمره و سلامت و بهداشت، روابط انسانی و برخی مسایل سیاسی با روشی به نسبت جدید در آن‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گرفتند. مجله‌های زنانه نیز با اهداف آموزشی و محدود به موضوعات زنانه‌ی معمولی مانند خانه‌داری و تربیت فرزندان انتشار یافتند و از مسایل بنیادی‌تر حقوق زنان ایران و آموزش و تربیت آنان غافل ماندند. مطبوعات این دوره با وجود بی‌دادگری سانسور از وضع موجود انتقاد هم می‌کردند و گاه عقاید آزادی‌خواهی و یا جریان‌های اجتماعی را نیز تبلیغ می‌کردند.

صحنه‌ی اصلی نبردهای ادبی در نشریه‌ی ماهانه‌ی «ارمغان» بود که افراط‌گرایی‌های نوگرایان را به‌شدت محدود می‌ساخت. نخستین شماره‌ی این نشریه در سال 1298خورشیدی منتشر شده بود و در سال 1300خورشیدی توسط «انجمن ادبی ایران» جان تازه‌ای گرفت.

در راس این نشریه «حسین صنیعی»، «میرزا نعیمی» و «وحید دستگردی» (سردبیر نشریه) قرار داشتند. در ارمغان مهم‌ترین مقالات جدلی درباره‌ی موضوعات زیبایی‌شناسی، تجربه‌هایی در زمینه‌ی شعر و نثر معاصر و ترجمه‌های جالبی به چاپ می‌رسید. در مجادلات ادبی این دوران علم جنگ کهنه و نو بالا رفته بود. یکی از سران نوگرایان «تقی رفعت» سردبیر روزنامه‌ی «تجدد» در تبریز بود. او در حمایت از قیام جوانان علیه ارتجاع ادبی می‌گفت «سعدی و حافظ و فردوسی… صدمات این قیام را متحمل خواهند شد و چیزی آن‌ها را خلاصی نخواهد داد. نجات آن‌ها در موفقیت یافتن عصیان است. این عصیان، حامی آن‌ها را تولید خواهد کرد… این است که عجالتن به ما جوانان مضطرب و اندیشه‌ناک این دوره‌ی انتباه، صحبت از سعدی و حافظ و فردوسی نکنید… روح ما را بال و پر، و فکر ما را فروتاب بخشید… کابوس انحطاط را از پیش چشم ما بردارید.»

سنگین‌ترین وزنه‌ی گروه مخالف نوگرایان «ملک‌الشعرا بهار» بود. بهار و جوانانی که در مجله‌ی «دانش‌کده» گرد او جمع شده بودند به کارایی قالب‌های کهن اعتقاد داشتند و برای اثبات آن، غزلیات و قصایدی درباره‌ی انواع موضوعات می‌سرودند. خود بهار در پاسخ «تجدد» تبریز مقاله‌ای با جملات شیوا و صنایع بدیعه می‌نویسد: «ما نمی‌خواهیم پیش از آن‌که سیر تکامل به ما امری بدهد، خود مرتکب امری شویم… این است که موافق احتیاجات فعلی هیت اجتماعیه و مطابق محیطی که ما را تکمیل خواهد نمود، این تجدد آرام آرام و نرم نرمی را اصل مرام خود ساخته‌ایم… ما فعلن عمارت پدران را مرمت نموده و در پهلوی آن عمارت به ریختن بنیان‌های نوآیین‌تری مشغول خواهیم شد.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,