Saturday, 18 July 2015
24 September 2020
به بهانه زادروز ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه

«قدیسه‌ای که سوزانده شد»

2010 January 06

رادیو کوچه

ژان دارک (‎Jeanne d’Arc ‏)‏ در روز ۶ ژانویه ۱۴۱۲ در روستای «دومرمی-لاپوسل» فرانسه به دنیا آمد. او در جنگ صدساله بر ضد انگلستان، رهبری فرانسوی‌ها را برعهده داشت. در نزدیکی شهر کُنپی ینی، به خاطر خیانت شهردار این شهر توسط بورگونی‌ها اسیر و به انگلیسی‌ها فروخته شد. ژان دارک در یک دادگاه کلیسایی، توسط اسقفِ بووه، پیر کوشون به جرم ضدیت با قوانین کلیسا، محکوم و در میدان ویومارشه شهرِ روآن سوزانده شد. چندی بعد، در یک دادگاه تجدید نظر در سال ۱۴۵۶، شرافت این دوشیزه قهرمان باز به اثبات رسید. او بعدها با عنوان قهرمان ملی فرانسه و یا قدیسه‌ای در کلیسای کاتولیک عنوان گرفت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ژاندارک در منطقه تاریخی لورِن، در خانواده آرک، در هنگام جنگ صدساله در روستای دونرِمی  واقع در مرز شرقی فرانسه به دنیا آمد.

پدر خانواده ، ژاک، کشاورز و مسوول جمع‌آوری مالیات در دهکده دونرمی و همسرش ایزابل زنی دین‌دار و پاکدامن بود . خانواده آرک از قشر متوسط جامعه بودند . ژان(Jeanne) پنجمین و آخرین فرزند خانواده بود. ژاک چون نمی‌خواست فرزندانش در آینده وارد کارهای اقتصادی شوند اجازه نداد که آن‌ها به مدرسه بروند و خواندن و نوشتن بیاموزند. با این وجود ژان به کمک مادرش بعضی از دعاهای کتاب مقدس را حفظ نمود.

20100106-news1-jeandarc-

شمال فرانسه در آن زمان توسط انگلیسی‌ها اشغال شده بود که با بورگونی‌ها(بورگینیون‌ها) متحد بودند. در جنوب کشور هم، ولیعهد فرانسه (دوفَن) که بعدها به اسم شارل هفتم تاج‌گذاری کرد، حکومت می‌کرد. ولی پادشاه انگلستان، هنری پنجم حکومت وی را به رسمیت نمی‌شناخت زیرا هنری بر طبق قرارداد تروآ، مدعی حکومت فرزند خود بر فرانسه بود.

ژان دختری به شدت با ایمان، پرهیزگار و مهربان بود.از این‌رو همه اهالی دهکده او را دوست داشتند. در اواسط تابستان سال ۱۴۲۴ یعنی زمانی که ۱۲ ساله بود هنگامی که در باغ پدرش قدم می‌زد در سمت راست خود در کنار درختی قدیمی نوری خیره‌کننده را دید. سپس صدایی مهربان و ملکوتی را شنید که او را خطاب می‌کرد. این صدا ، صدای قدیس «میشل» بود. او با ژان صحبت کرد و گفت که او باید پیش ولیعهد رفته و با کمک وی فرانسه را نجات دهد. در روزهای بعد «کاترین مقدس» و «مارگارت مقدس» مرتب پیش ژان آمده و با او صحبت می‌کردند. ژان تا ۴ سال با هیچ کس راجع به نداهای آسمانی‌اش سخنی نگفت. سرانجام در سال ۱۴۲۸ برای نخستین بار این موضوع را با یکی از بستگانش در میان گذاشت تا بتواند به مقر ولیعهد در کاخ شینون برود.

ژان از همان ابتدا به عنوان یک دختر شانزده ساله، خواهان خدمت در ارتش دوفَن بود، که به وی چنین اجازه‌ای داده نشد . یک سال بعد به وی اجازه داده شد که دوفن را در شینون ملاقات کند. او با پوشش مردانه‌اش (گفته می‌شود که ژان دارک، تا آخر عمر به دستور نداها از پوشش مردانه استفاده می‌کرده‌است) به سوی شینون سفر کرد و توانست در آن‌جا شارل را که خود را بین درباریانش پنهان کرده بود، پیدا کند و وی را از ماموریتش مطلع سازد.

پس از این‌که ژان توسط کلیسا بازجویی شد، شارل با نقشه او در مورد آزادی اورلئان موافقت کرد، چرا که در آن زمان این شهر در محاصره انگلیسی‌ها بود. دو تن از برادران ژاندارک یعنی پیر و ژان نیز او را در نبردها همراهی می‌کردند.

ژاندارک با درایت، شجاعت و اعتماد به نفس خود، او توانست اعتماد سربازهای ناامید فرانسوی را به دست بیاورد و محاصره اورلئان توسط انگلیسی‌ها را در سال ۱۴۲۹ بشکند. پس از چند پیروزی دیگر مقابل انگلیسی‌ها ، وی توانست دوفن را متقاعد به لشکرکشی به سوی رَنس کند.در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۴۲۹ دوفن به عنوان شارل هفتم در کلیسای جامع شهر رنس تاج‌گذاری کرد و به طور رسمی پادشاه فرانسه شد.

مجسمه ژاندارک در یکی از میدان های شهر پاریس

مجسمه ژاندارک در یکی از میدان های شهر پاریس

به پاس خدمات دوشیزه‌ی اورلئان، شارل هفتم لقب اشرافی دوک دولیس را به خانواده آرک اعطا و مردم دهکده دونرمی و یکی از دهکده‌های مجاور را از پرداخت مالیات معاف نمود.این قانون تا چند قرن بعد هم‌چنان اجرا می‌شد. پیر و ژان (دو برادر دوشیزه) تنها فرزندان خانواده آرک بودند که از آن‌ها نسلی به جا ماند. نسل این دو برادر ژاندارک وارثان لقب اشرافی «دولیس» بودند.

در قدم بعدی، ژان سعی کرد ، پادشاه را برای آزادی پاریس از دست بورگونی‌ها متقاعد کند، که بی نتیجه ماند. بعدها خود ژان، حمله‌ای را به سوی پاریس آغاز کرد، که آن نیمه‌کاره باقی ماند. در تلاش دیگری برای آزادی کنپی ینی، در سال ۱۴۳۰ توسط بورگونی‌ها اسیر شد. وی دو بار سعی به فرار کرد اما سرانجام به انگلیسی‌ها فروخته شد.

او در مارس ۱۴۳۱ در روئن به اتهام ارتداد مقابل اولیاى امور کلیسا محاکمه شد. دادگاه اورا به کفر و الحاد، اصرار بر دریافت الهام از جانب قدیسین، پوشش مردانه و هم‌چنین، اقدام به فرار از زندان محکوم کرد.

یک بار از او پرسیدند که آیا فکر می‌کنی مورد عنایت و توجه خاص خدا قرار داری؟

ژان پاسخ داد: «اگر نیستم خداوند مرا مورد عنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر می‌دانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم»

چندی بعد، دانشگاه پاریس (سوربون)، که برای قضاوت خوانده شده بود، ژان را مجرم شناخت و ژان برای نجات جانش، صداهایی را که مدعی شنیدن آن‌ها بود انکار کرد و اعتراف‌نامه‌ای را به امضا رسانید که بر طبق آن بر مقبولیت رای کلیسا نیز تاکید می‌کرد.

اما پس از آن‌که نداها به سراغش آمدند و به او گفتند که نباید از کلیسا بترسد، ژان اعتراف‌نامه‌اش را پس گرفت و گفت که از روی ترس اعتراف کرده‌بود.

۲ روز بعد از این‌که ژان اعتراف‌نامه‌اش را پس‌گرفت یعنی صبح روز سه‌شنبه ۳۰ می ۱۴۳۱ یعنی زمانی که  تنها ۱۹ سال داشت،  ژان را که پیراهن سفید و زمخت بلندی بر تن و کلاهی کاغذی بر سر داشت، سوار بر ارابه‌ای به میدان ویومارشه شهر روآن بردند. بعد از ایراد خطبه‌ای در محکومیت ژان به او اجازه دادند که صحبت کند. ژان گفت که افرادی را که به او بدی کرده‌اند می‌بخشد و از مردم خواست که برایش دعا کنند. سپس او را به اعدام‌گاه برده و به چوبه‌ای که در میان انبوهی از هیزم‌ها بود، بستند.

ژان‌دارک، هنگام سوزاندنش شش بار نام عیسی را صدا ‌زده و این آخرین سخنان او بود. عده‌ای از مردم می‌گریستند. عده‌ای زانو زدند و برای ژان دعا کردند.جلادی که هیزم‌ها را روشن کرده بود با ندامت گفته است:«ما قدیسه‌ای را سوزاندیم»

گفته شده ژان‌دارک، هنگام سوزاندنش شش بار نام عیسی را صدا ‌زده و این آخرین سخنان او بود. عده‌ای از مردم می‌گریستند. عده‌ای زانو زدند و برای ژان دعا کردند.جلادی که هیزم‌ها را روشن کرده بود با ندامت گفته است:«ما قدیسه‌ای را سوزاندیم». بعد از مرگ ژان خاکستر وی و قلبش را که نسوخته‌بود در رودخانه سِن ریختند تا براساس قانون مسیحیت هیچ خونی بر زمین نریخته باشد.

بیست سال بعد فرانسه آزاد شد و ۵ سال بعد از آزادی فرانسه یعنی ۲۵ سال بعد از درگذشت ژاندارک، در یک دادگاه تجدید نظر که توسط پاپ کالیکتوس سوم برگزار شد، پس از شهادت دادن ۱۵۰ نفر به بیگناهی دوشیزه، محکومیت وی به طور کامل نقض شد. در سال ۱۹۲۰ نیز کلیساى کاتولیک رم ژاندارک را یکى از بزرگ‌ترین قهرمانان تاریخ فرانسه و یک مسیحى مقدس تشخیص داد.

و این چنین بود که او «قدیسه» و «نجات‌دهنده فرانسه» عنوان گرفت.

درباره زندگی ژاندارک کتاب های بسیاری نوشته شده که از میان آنان می توان به  «زندگی ژاندارک» اثر آناتول فرانس، «سرگذشت ژاندارک» اثر مارک تواین، «ژاندارک» اثر موریس مترلینگ، «ژان مقدس» اثر جرج برناردشاو و « دوشیزهٔ اورلئان» اثر شیللر اشاره کرد.

هم‌چنین نمایشنامه‌ها و فیلم‌های سینمایی متعددی براساس زندگی یا در باره‌ی این بانوی شجاع ساخته یا به روی صحنه رفته‌است.

منبع

  • ویکی پدیا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,