شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
21 September 2016
پس‌نشینی تند

«اتحاد، عنصر گم‌شده»

۱۳۹۱ خرداد ۱۶

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

دلایل فراوانی برای عدم موفقیت کامل جنبش اعتراضی مردم ایران پس از انتخابات دوره‌ی دهم ریاست جمهوری، که به جنبش سبز مشهور است وجود دارد. آسیب‌شناسی این حرکت بدون شک، کمک شایانی به ادامه‌ی حرکت‌های آزادی‌خواهانه‌ی این چنینی خواهد کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از آفت‌های آشکار این حرکت عدم اتحاد و تلاش بی‌مورد برای حذف گام به گام رهبران و متحدان این جنبش بود. تمامی رهبران انقلابی و یا اصلاح‌گر که در به ثمر رساندن نهضت‌های خود موفق عمل کرده‌اند، از عنصری به نام اتحاد و وحدت کلمه بهره برده‌اند. «روح‌اله خمینی» که به شدت از سوی تندرویان جنبش‌سبز مورد انتقاد قرار می‌گرفت خود می‌تواند به‌ترین الگو برای آن‌ها باشد. درست است که آقای «خمینی» پس از پیروزی انقلاب‌اسلامی 57، به تدریج دست به تصفیه حساب و حذف تمامی متحدان پیشینش زد اما، در راه به نتیجه رساندن حرکت خود از اتحاد با هیچ نیرویی فروگذار نکرد. آقای «خمینی» با وجود آن‌که خود یک رهبر مذهبی تندرو بود، حتا دست رد بر سینه‌ی انقلابیون توده‌ای و کمونیست نیز نزد و از نیروی آن‌ها برای پیش‌برد اهدافش بهره برد. در طول سال‌های مبارزه، بارها رهبران گروه‌های مختلف که با هم خط‌کشی‌های آشکار سیاسی و عقیدتی داشتند، جداگانه به دیدار «روح‌اله» رفتند تا او را به صدور بیانیه‌ای بر له یا علیه یک حزب، گروه و یا تفکر سیاسی و مذهبی هم‌راه انقلاب، راضی کنند اما او با زیرکی و سیاست ویژه‌ی خود از رفتن زیر بار چنین کاری شانه خالی کرد. آیت‌اله «خمینی» از تمامی پتانسیل‌های ممکن در جامعه از «جبهه‌ملی» و «نهضت آزادی» راست‌گرا گرفته تا «مجاهدین خلق» و «فداییان» چپ‌اندیش کمک گرفت تا کار خود را به سرانجام برساند.

چنین راه‌بردی سبب شد تا رهبر انقلاب از همه‌ی نیروهای ممکن برای رسیدن به پیروزی و شکست نظام سلطنتی بهره ببرد و کار خود را به آسانی به سرانجام برساند. در جریان اعتراض‌های مردمی سه سال اخیر اما ماجرا برعکس بود و با فاصله‌ی اندکی پس از شروع جنبش، افکار و اعتقادات حذفی کار خود را آغاز کردند. طرح بحث نقش «میرحسین موسوی» در اعدام‌های دهه‌ی شصت یکی از همان اشتباهاتی بود که اگر به نفود عوامل وزارت اطلاعات نسبت داده نشود در خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن باید آن را به حساب ناپختگی‌های آشکاری گذاشت که در میان حامیان این حرکت وجود داشت. کشتارهای سال 67 جنایتی است که نه می‌توان و نه باید از آن گذشت و تمامی عاملین و آمرین آن باید روزی در داگادهی صالح محاکمه و تک تک آن‌ها به سزای اعمال‌شان برسند اما طرح چنین موضوعی در اوج قدرت یک حرکت اعتراضی، به جز برهم زدن اتحاد موجود و خیانتی آشکار به جنبش، چه نتیجه‌ی دیگری می‌تواند داشته باشد. چیزی شبیه به همین مورد هم برای «مهدی کروبی» و به میان کشیدن مسوولیت‌هایش در گذشته به وجود آمد تا از میزان قدرت و تاثیر او در جنبش کاسته شود. گرایش‌های مختلف در جنبش‌سبز و در طول سه سال گذشته، به بهانه‌های مختلف، یکی پس از دیگری متحدین خود را از میدان خارج و خود را ضعیف و ضعیف‌تر کرده‌اند. جمعی به اتهام مذهبی بودن، عده‌ای به جهت سابقه‌ی حضور در حاکمیت، شماری به سبب مخالفت با شکل حکومت‌دینی و عده‌ای دیگر به بهای طرف‌داری از نظام‌پادشاهی رانده شدند و خلاصه هنوز هیچ چیز به نتیجه‌ نرسیده، هر گروه شروع به سهم‌خواهی کرد و دیگران را متهم به خیانت به آرمان‌های جنبش‌سبز.

امروز اما احساس می‌شود که بزرگ‌ترین وظیفه‌ی تمامی خیرخواهان ایران و طرف‌داران برقراری دموکراسی و آزادی در کشور این است تا جنبش را به سمت حداقلی شدن مطالبات و اتحاد بیش‌تر سوق بدهند، چرا که فقط با گزینش چنین راهی است که می‌توان آن را به کم‌ترین نتایج ممکن رساند. برای بحث و جدل بر سر جزییات، زمان و مکان کافی وجود خواهد داشت ولی اکنون بدون شک، زمان، زمان وحدت، هم‌دلی و توافق بر سر اصول نخستین است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,