شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
رازقی

«آواز تنهایی و غربت»

۱۳۹۱ خرداد ۱۹

امیر حسین آهویی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«آزاده»

می‌خواستم در آغوشت کشم

می‌خواستم بر کاسه سفالی‌ام نقاشیت کنم

می‌خواستم سیگاری در آغوشت کشم

می‌خواستم مال من باشی

می‌خواستم بوی قهوه صبح گاهی بیدارمان کند

می‌خواستم بوی تنت مستم کند

از خواب بیدار می‌شوم

زمان گذشته

نمی‌دانم زمان سنگ است یا آهن یا صفر و یک

هر چه بوده گذشته، گذشته روزگاری که من مال او باشم

ما همه سرفراز و سر بلندیم از میانبر زدن از راهی که نمی‌دانیم نامش چیست

مادرانمان به آن وفا می‌گفتند و ما گم و گیج نگاهش می‌کردیم

و روزی وقتی مادرانمان نگاهشان به پدران بود ما دزدکی از آن واژه گذشتیم

دیروز بعد از فتح آن واژه خوابیدم و امروز بیدار شدم

چقدر دلم خالیست… حتی آن واژه را هم دوست ندارم

گویا امروز دیگر زمان هیچ چیز نیست

نه آغوش، نه کاسه آبی سفالی، نه پک زدن به سیگار لب سوز تو، نه مال من شدن، تو، او

لیوان را تا نصفه پر از قهوه می‌کنم، بوی خاک می‌دهد لعنتی

سر می‌کشم

مست می‌شوم

بگو کسی خانه نیست

بگو من رویایم رادر جانماز سفید مادربزرگ جا گذاشتم

بگو دلم تنگ است

بگو

رها کرده‌ام خود را به دست باد، تو را به دست تو

و ما را به دست…

ما؟

تلخ می‌خندم

«غریب»

کمی آرام‌تر، می‌خواهم آوازی بخوانم

آوازی که پدرم می‌خواند

نه نه نه

من همش فکر می‌کردم پدرم می‌خواند

پدرم نمی‌خواند

من بدون آن که او بخواند از بر شدم

آواز تنهایی و غربت است

عزیز دلم

هی می‌خواستم برایت بخوانمش

خواندنی نیست

شنیدنی است

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,