Saturday, 18 July 2015
20 January 2021
تماشاخانه 35

«نگاهی به زندگی وآثاراستاد هوشنگ ابتهاج »

2010 January 06

مجید بهشتی/ رادیوکوچه

«امیرهوشنگ ابتهاج گیلانی» معروف به سایه در سال 1306دررشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.

20100106-cul-tamashakhaneh35-sayeh

ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام  گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

دیریست گالیا!

در گوش من فسانه‌ی دلدادگی مخوان!

دیگر ز من ترانه‌ی شوریدگی مخواه!

دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان

عشق من و تو؟ این هم حکایتی است

اما در این زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

شاد و شکفته در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

امشب هزار دختر همسال تو ولی

خوابیده‌اند گرسنه و لخت روی خاک

زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو

بر پرده‌های ساز

اما هزار دختر بافنده این زمان

با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

جان می‌کنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

پرتاب می‌کنی تو به دامان یک گدا

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج

در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

اینجا به باد رفته هزار آتش جوان

دست هزار کودک شیرین بی گناه

چشم هزار دختر بیمار ناتوان …

دیریست گالیا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

هنگامه‌ی رهایی لب‌ها و دست‌هاست

عصیان زندگی است

در روی من مخند!

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!

بر من حرام باد تپش های قلب شاد!

یاران من به بند،

در دخمه‌های تیره و غمناک باغشاه

در عزلت تب‌آور تبعیدگاه خارک

در هر کنار و گوشه‌ی این دوزخ سیاه

زودست گالیا!

در من فسانه‌ی دلدادگی مخوان!

اکنون ز من ترانه‌ی شوریدگی مخواه!

زودست گالیا! نرسیدست کاروان …

روزی که بازوان بلورین صبحدم

برداشت تیغ و پرده ی تاریک شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لب یاران همنبرد

رنگ نشاط و خنده ی گمگشته بازیافت،

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه‌ها و غزل‌ها و بوسه‌ها

سوی بهارهای دل انگیز گل فشان

سوی تو،

عشق من ….

وی  به دلیل فعالیت‌های سیاسی مدتی در زندان رژیم جمهوری اسلامی بود وی بعد از آزادی از زندان به المان رفت  وی سال‌هاست که در کلن آلمان ساکن است. هوشنگ ابتهاج قدرتمندترین غزل سرای معاصر است. تشبیهات نغز و دلنشین او که قبل از او هرگز در ادبیات فارسی دیده نشده گواهی بر این مدعا است.

ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو اگر دهان گشودمی پرنده‌ای در آمدی…

پرداختن به موضوعات ناب و آنچه تا کنون شخص دیگری به سراغ آن نرفته از ویژگی‌های اشعار نویی است که ابتهاج سروده‌است. شعر مرجان نمونه فوق العاده‌ای از این اشعار است.

سنگی است زیر آب

در گود شب گرفته دریای نیلگون

تنها نشسته در تک آن گور سهمناک

خاموش مانده در دل آن سردی و سکون

او با سکوت خویش

از یاد رفته‌ای ست در آن دخمه سیاه

هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز

هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه

بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود

کان ناله بشنود

بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت

در گود آن کبود

سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ

زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت

دل بود اگر به سینه دلدار می نشست

گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت…

سایه هم در آغاز، هم‌چون شهریار، چندی کوشید تا به راه برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسن شاعری غزلسرا بود؛ هم‌خوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد.

سایه در سال  مجموعه «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوه کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با آشنا نشده‌بود. «سراب» نخستین مجموعه او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سال‌های ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم هم‌گام شد. مجموعه «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشه تازه اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعه «چندبرگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

نمونه‎ای از اشعار او:

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت            در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد             تنه‌ای بر در این خانه تنها زد و رفت

این مجموعه‌ها بر این پایه‌اند:

•        نخستین نغمه‌ها، ۱۳۲۵

•        سراب، ۱۳۳۰

•        سیاه مشق، فروردین ۱۳۳۲

•        شبگیر، مرداد ۱۳۳۲

•        زمین، دی ۱۳۳۴

•        چند برگ از یلدا، آبان ۱۳۴۴

•        یادنامه، مهر ۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با هم‌کاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)

•        تا صبح شب یلدا، مهر ۱۳۶۰

•        یادگار خون سرو، بهمن ۱۳۶۰

•        حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتها)

•        تاسیان مهر ۱۳۸۵ (اشعار ابتهاج در قالب نو)

ویژگی اشعار

در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگی‌های شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوه دلپذیر حافظ است.از جمله غزل‌های برجسته اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونب‌ها، گریه لیلی، چشمی کنار پنجره انتظار و نقش دیگر

اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایه ابتکاری هم‌گام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده‌است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,