Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
نگاهی به وبلاگ «غلامرضا تختی» نوه جهان پهلوان تختی

«کارم سه‌برابر شده‌است»

2010 January 07

در نظر داشتیم به بهانه سال‌روز درگذشت جهان پهلوان تختی سری به وبلاگ «غلامرضا تختی» نوه او بزنیم و به معرفی این وبلاگ بپردازیم. اما با مراجعه به وبلاگ چراغ جادو متوجه شدیم که این وبلاگ مدتی است به روز نشده‌است. اما در این وبلاگ یادداشتی پیرامون جهان پهلوان نوشته شده که هرچند به امسال تعلق ندارد اما خواندن آن خالی از لطف نیست:

دیروز سال گرد پدربزرگم بود و ما آن‌جا نبودیم. آن سال‌هایی که بودیم مامانم و بابام شیر و موز می‌آوردن مدرسه. بعد از مدرسه هم، من و مامانم می‌رفتیم خانه مادربزرگم و صبر می‌کردیم تا شب که بابام بیاد از ابن‌بابویه و حسینیه ارشاد… تلویزیون روشن بود اما پدرم را نشان نمی‌دادند. این بود که همه خیال می‌کردند بابام نرفته.

20100107-weblog-takhti

ما مجبور بودیم به تلفن‌ها جواب بدهیم و بگوییم که بابام آنجا بود. بعد همه فهمیدند که چرا بابام را نشان نمی‌دهند، با اینکه او از همه بلندتر و پرزورتر و قشنگ‌تر است و تازه فرزند جهان‌پهلوان هم هست…

من اینجا که آمدم به مادرم گفتم: «هیچ‌کس مرا نمی‌شناسد و من چطور بروم مدرسه؟ تو ایران همه می‌دانستند من کی هستم اما اینجا چه کسی می‌فهمد؟»

مادرم گفت: «چه بهتر، خودت باید کاری‌ کنی که همه تو را بشناسند.» این بود که درس خواندم خیلی. تو زبان انگلیسی اول شدم، بین دانش‌آموزان آمریکایی توی سه کلا‌س ریاضی اول شدم و توی چهار کلا‌س علوم اول شدم و خیلی جایزه گرفتم؛ تازه به‌خاطر این‌که به یک بچه‌چینی کمک کردم کارت مخصوص به من دادند و تازه آن‌وقت بود که فهمیدم من هم کمی خوب هستم.

20100107-weblogestan-takhti1

بعد یکی از معلم‌ها به من گفت درباره «شب یلدا» کار کنم، تحقیق کنم و کردم. دیدم چقدر قشنگ است شب یلدا. همان‌وقت دلم می‌خواست بیایم ایران اما مادرم همین‌جا شب یلدا گرفت و خلا‌صه بعد از این تحقیق معلمم جلوی همه به من گفت: «تو با آن قهرمان ایرانی که توی اینترنت اسمش پر است چه نسبتی داری…؟» گفتم: «نوه او هستم.» همه برگشتن به من نگاه کردند و از آن روز کارم سه برابر شده. یکی برای خودم درس می‌خوانم یکی هم برای این‌که نگویند نوه جهان‌پهلوان چیزی سرش نمی‌شود.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,