شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
در پی دعوت شورای هماهنگی سبز امید

«رسانه‌ها باید همه را به نقد بکشند»

۱۳۹۱ خرداد ۲۷

اردوان روزبه/ رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

سه سال گذشت. درست سه سال پیش بود که مردمی به خیابان آمدند. اعتراض کردند و رخ‌دادهایی بر آنان گذشت که هنوز بعد گذشت آن سه سال زخم‌هایش پابرجاست. عصبانیتی که منتهی به دستگیری هزاران نفر شد. منتهی به کشته شدن کسانی که در خیابان بی سلاح بودند. آمارها می‌گوید ۱۱۲ نفر جان سپردند. چیزی که هیچ‌گاه حاکمیت در ایران آن را نپذیرفت که اگر می‌پذیرفت شاید می‌توانست در فضایی مناسب‌تر با مردم به وفاق بیاندیشد. موضوعی که به نظر می‌رسد اینک چندان قابل باور نیست.

باید مرور کرد، سه سال عمر کمی نیست. سه سالی که روی‌دادها و تحول‌هایش شاید با سی سال بعد انقلاب در ایران برابری کند. دهمین دور ریاست جمهوری در ایران گویی چندان مبارک آغاز نشد. ریاستی که اگرچه در ابتدا «نظر ایشان به نظر رهبری نزدیک‌تر بود» اما امروز خود بودنش معضلی برای رهبری و گروه هم‌راه شده است. به قول کسی می‌گفت: «آقا صبح به صبح خدا خدا می‌کند که کی می‌رود…»

به هر روی هزینه معادلات سیاسی آن روز و درگیری‌های جناحی را مردمی دادند که به خیابان آمده بودند. مردمی که باور نمی‌کردند ممکن است برادر بر روی برادرش اسلحه بکشد. گلوله‌ای که تا لحظه خوردن بر بدن معترض‌ها تصور می‌شد «مشقی» است. اما خورد، سینه را درید، خون بر در و دیوار پاشید و کهریزک‌ها و رجایی‌شهرها در تاریخ ثبت شدند. حتا اگر کسی در «نظام» نپذیرد و یا در نهایت «قصوری» از دیدشان شده باشد.

اما بعد این کوتاه گفتار، نکته مهم در جریان اعتراضی موسوم به جنبش سبز «راهبری» آن است. جریانی که در ابتدای امر «اصلاح‌طلبان» که روزی خود در بدنه حاکمیت بودند، داعیه‌دارش بودند و بعد سپرده شد به رهبران نمادین جنبش یعنی آقایان «موسوی» و «کروبی» و پس از خانه‌نشینی اجباری آنان به نوعی رهبری به پشت پرده‌ای که به طور مشخص هیچ‌گاه برای کسی روشن نشد انتقال یافت. برای گروهی سوال این بود که دقیقن آنان که بیانیه‌ها را می‌دهند، دعوت به برنامه‌ای می‌کنند و یا نظریه‌پردازی‌ها انتشار می‌دهند، به طور دقیق چه کسانی و از چه خواست گاهی هستند. به طور جدی «شورای هماهنگی راه سبز امید» یکی از عمده گروه‌هایی بود که با نشان «سبز» به ادامه مسیر در قالب جنبش پرداخت. شورایی که به روشنی مشخص نیست چه کسانی هستند و چه نگرشی به سوال‌های بعد اعتراض‌های خرداد ۸۸ دارند. شورایی که «داریوش امیر ارجمند» سخن‌گوی آن نیز خود را عضوش نمی‌داند و به نوعی این شورا در پشت پرده‌ای مانند «پولیت برو»‌- شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی سابق- هر از گاهی در بیانیه‌ای محورهایی را اعلام می کند.

اما فارغ از نقد وجودی و ماهیتی این شورا، نکته‌ای که حایز اهمیت است این موضوع است که آیا این شورا تمامیت معترض‌های بعد انتخابات را رهبری می‌کند؟ آیا این شورا توجهی به خواست عمومی و کافه معترضین دارد؟

در بیانیه که به مناسبت ۲۵ خرداد از سوی آن صادر شد، نوشته در کنار یاد از «معمار بزرگ انقلاب» به عدم ورود به حرکت‌‌های فرا قانونی نیز اشاره دارد و در نهایت دعوت به اعتراض نمادین سکوت در ساعت ۷ تا ۹ شب ۲۵ خرداد که در پارک‌ها. موضوعی که چندان غیر قابل پیش‌بینی نبود: بله در واقع به «سکوت» برگزار شد. سه نکته در این جریان مورد بررسی و نقد می‌تواند قرار بگیرد. اول آن‌که این شورا تا چه حد خود را نماینده اکثریتی جامعه می‌داند در حالی که معتقد به «دوران طلایی حضرت امام» است -فارغ از این‌که گروهی به این دوران اعتقاد دارند و این باورشان می‌تواند محترم باشد اما نظر تمامیت معترض‌ها نیست- و دوم این‌که هنوز پاسخی به وضعیت بسیاری از اقلیت های دینی و اجتماعی و قومی و یا موضوع حجاب نداده است و سوم فراتر از نگاه شورا، رسالت رسانه‌ها در انعکاس بیانیه‌ها و روی‌کرد‌های نیمه حزبی تا چه آن‌ها را موظف به انتشار می‌کند.

و در نهایت شاید سوالی بدون پاسخ، این‌که آیا این قشر از جامعه می‌توانند اقبال عمومی برای پذیرش از سوی اکثریت اجتماع معترض را داشته باشند.

«نیک‌آهنگ کوثر» روزنامه‌نگار و مدیر خودنویس به این بیانیه در تارنمای خود به حضور اکثریتی در پای تلوزیون برای مسابقات فوتبال اشاره کرد که در عمل باعث شده است با سکوت این شب برگزار شود. این فرصتی شد تا با نیک‌آهنگ کوثر گفت‌و‌گو کنم. سوال این بود رسانه‌ها نقش‌شان در این میانه چیست؟ آیا رسانه‌ها برخی نقش خود را به «پروپاگاندا» تغییر نداده‌اند؟

با توجه به این‌که سه سال از جریان اعتراضات انتخابات ایران می‌گذرد، مجموعه موسوم به «راه سبز امید» بیانیه‌ای داده که مردم در سکوت در پارک‌ها راه بروند. به لحاظ رسانه‌ای، این را چگونه باید منعکس کرد و چه تعبیری را می‌توان از آن داشت؟

آمریکایی‌ها تعبیر قشنگی در مورد خبر دارند: «وقتی سگ آدمی را گاز می‌گیرد خبر نیست اما وقتی آدم سگی را گاز می‌گیرد، حتمن خبر است.» ممکن است این تعبیر برای خیلی از شنوندگان نامانوس باشد اما منظور عاملی است که تعجبی ایجاد کند. خیلی از رسانه‌ها به این وجه نگاه می‌کنند که یک شورایی در فضای بسته درخواستی از مردم دارد که در این فضای بسته اعتراض خود را نشان دهید. طبیعتن خیلی از رسانه‌ها (چه مستقل و چه نزدیک به جنبش سبز و اصلاح‌طلب) این را منعکس می‌کنند و خیلی‌ها مثل شما منعکس نمی‌کنند. اما ما منعکس کردیم چون به عنوان خبری بود اما دلیل این‌که ما با کمال بدجنسی منعکس کردیم این بود که پیش‌بینی می‌کردیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. به این دلیل که طی تماس‌هایی که با ایران داریم خیلی‌ها معتقدند مردم در خانه می‌نشینند، جام ملت‌های اروپا را نگاه می‌کنند و در فضایی که اوضاع اقتصادی سختی است، کسی توجهی به این مسئله نخواهد کرد.

مشکل بزرگ این است که بخش عمده‌ای از رسانه‌ها در طول سال گذشته نقش پروپاگاندایی را به جای اطلاع‌رسانی بازی کردند

با دوستان متفاوت جنبش سبزی هم که صحبت می‌کردم، امیدوار بودند مردم در راه‌پیمایی سکوت شرکت کنند و حضور زیاد آن‌ها ثبت و امتیازی برای شورای هماهنگی شود اما نه به طور منسجم که حساسیت‌زا شود.

وقتی با هم‌کارانم در داخل و خارج صحبت کردم، متوجه شدیم هیچ اتفاقی نیافتاده است، درگذشت یک هنرمند ممکن بود از جمع شدن تعداد زیادی در این شب مهم‌تر باشد.

مشکل بزرگ این است که بخش عمده‌ای از رسانه‌ها در طول سال گذشته نقش پروپاگاندایی را به جای اطلاع‌رسانی بازی کردند. یعنی براساس این‌که می‌خواهند نتیجه‌ای به دست بیاید موضوعی را داغ می‌کنند.

ما به لحاظ حرفه‌ای هیچ وقت به استقبال یک خبر نمی‌رویم و صبر می‌کنیم تا خبری اتفاق بیافتد و بعد گزارش می‌دهیم اما تو به استقبال این خبر رفتی و منعکس کردی. خبری می‌خواهد هفته دیگر این اتفاق بیافتد.

نمی‌گویم می‌خواهد اتفاق بیافتد. مثلن شما در مورد مهدی هاشمی‌رفسنجانی که هزار پرونده در مورد او بوده را کار نمی‌کنید اما یکی از آن را کار می‌کنید. من می‌توانم بپرسم چرا بقیه آن را کار نکردید در صورتی که آن‌ها هم خبر بوده و اتفاق افتاده. بنابراین موضوعاتی هست که شما باید در جایی ثبت شده داشته باشید.

موضوع این نبود که بیانیه به جمع شدن یا جمع نشدن مردم منتهی شود، این بیانیه از طرف یک گروه صادر شده بود و از نظر من مهم بود که این درخواست را کردند اما مهم‌تر این بود که من آن را مانیتور کنم.

گروهی موسوم به راه سبز امید به نمایندگی از گروه دیگری بیانیه‌ای را صادر می‌کند و تصور ما این است که قشر بزرگی از جامعه را نمایندگی می‌کند، می‌بینیم در این بیانیه باز هم موضوع 14 خرداد و معمار بزرگ انقلاب اسلامی مطرح می‌شود.از طرفی هم من به عنوان یک روزنامه‌نگار نمی‌دانم این شورا شامل چه آدم‌هایی است. آیا ما به عنوان گروه‌های رسانه‌ای باید به این شرایط دامن بزنیم؟

مسئله مهمی که به آن اشاره کردی این بود که این شورا گروه بزرگی را نمایندگی می‌کند. چه کسانی را نمایندگی می‌کرده؟ کسانی که به خیابان‌ها نرفتند یا کسانی که به بیانیه‌شان اهمیتی ندادند؟ کدام گروه بزرگ؟

این‌ها وامدار و وارثان آدم‌های میلیونی هستند که در 25 خرداد در خیابان‌ها آمدند و الان به نوعی خود را از همان آدم‌ها مطرح می‌کنند.

زمانی مثلن تو به عنوان یک رسانه خود را نماینده همه افکار عمومی می‌دانی اما می‌گویی تعداد مخاطبان محدود دارم که آن‌ها را نمایندگی و از طرف این مخاطبان این سوال را مطرح می‌کنم. بر اساس شواهد، به نظر من این شورا به عنوان یک گروه ادعای نمایندگی دارد که بخش عظیمی از جمعیتی که در 25 خرداد 1388 دیدیم را نمایندگی می‌کند. اما بر اساس آن‌چه که در فضای داخل کشور می‌بینیم فکر نمی‌کنم این شورا بتواند ادعا کند که نمایندگی می‌کند. من با هم‌کاران روزنامه‌نگار و حتا فعالان جنبش سبزی که صحبت می‌کردم خواستم برایم بگویند در 25 خرداد 1391 چه اتفاقی در ایران افتاده، گفتند تعداد سبزپوشان یا سیاه‌پوشان نیروی انتظامی بیش‌تر بوده….. شاید بشود حکایت طنزی داشت و گفت شاید این‌ها لبیک گفتند.

من سوالی مطرح می‌کنم و می‌پرسم گروهی که بیاینه‌ای را منتشر می‌کند و بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های زمانی و مکانی چنین کاری می‌کنند، چقدر به روز  و موجه هست؟

به عنوان روزنامه‌نگار نظر شخصی تو را می‌خواهم بدانم. یک بیانیه معمولن یک بار دارد و مسیری را پیشنهاد، کنترل یا تصحیح می‌کند. تو این بیانیه را دارای چه باری می‌دانی؟

من نمی‌توانم این بیانیه را به تنهایی نگاه کنم. به این دلیل که یک امضا پای آن هست که هویتی را تعریف می‌کند و این هویت تاریخ‌چه دارد. از زمانی که آقایان موسوی و کروبی را گرفتند، تا زمانی که ایجاد شد و در غیاب این‌ها ادعای رهبری و نمایندگی جنبش سبز را کردند.

من چند مشکل بزرگ با این قضیه دارم. این‌که این گروه هویت خودش را معلوم نمی‌کند و حتا کسی که به عنوان سخن‌گوی آن صحبت می‌کند مدعی است که عضو این شورا نیست. یکی از عناصر مهم در شرایطی که بحث‌های دموکراتیک را مطرح و دنبال می‌کنیم، شفافیت سیاست‌مدار‌ها و کسانی است که داعیه رهبری و برنامه دارند. به همان اندازه که شاکله گروه‌شان گنگ هست، بیانیه‌هایی هم که می‌دهند در جاهای مختلف می‌تواند نقض کننده خودش باشد.

وقتی این گروه داعیه دموکراسی دارد، وقتی علیه سرکوب حرف می‌زند یا وقتی جنبش سبز را تبلور خواست مردم ایران می‌داند، تفکیک نمی‌کند که این مسایل به دنبال چه چیزی به وجود آمده و اتفاقات چیست.

آقای امیر‌ارجمند کرسی حقوق بشر دانش‌گاه شهید بهشتی را داشته و تخصص او حقوق بشر است، اما وقتی درباره‌ی بیانیه‌ها و ارتباطش با رهبری آیت‌اله خمینی در ابتدای انقلاب و اتفاقاتی که نقض کننده حقوق بشر باشد سوال می‌کنید، جوابی نمی‌گیرید. وقتی از او می‌پرسید چرا به عنوان مثال شما از رادیو فردا استفاده می‌کنید اما از رادیو آمریکا برای گفت‌وگو استفاده نمی‌کنید (منظورم از استفاده، حضور است) می‌گویند: «این رسانه برای آمریکایی‌هاست.» خوب مگر آن یکی برای آمریکایی‌ها نیست؟!

وقتی گروهی خط مشخص و تعریف معینی ندارد بیانیه‌اش هم نمی‌تواند تعریف معینی داشته باشد.

بعد از سه سال که این‌ها به نظر من جریان مستتری را دنبال می‌کنند، آیا فکر می‌کنی نقد و تقابل این جریان راه سبز امید و مدعیان جنبش سبزی که به صورت سیستماتیک عمل می‌کنند، ورود به حوزه خطرناکی است؟

نقد کردن این‌ها خطرناک نیست اما ممکن است اگر مورد حمله‌های شخصی قرار دهند خطرناک باشد. مانند این‌که من بارها مورد ترور شخصی و اتهاماتی بودم که از طرف دوستان این‌ها بر من وارد شده اما به عنوان یک نفری که کار‌ش سوال کردن است باید پرسید. از بقیه می‌پرسم چرا شما نمی‌پرسید و من نوعی در این پرسش‌ها تنها هستم؟

فکر می‌کنید ما به لحاظ رسانه‌ای در نقد این‌ها ضعف نشان می‌دهیم؟

بله،خیلی از ما ضعف نشان می‌دهیم.

بعضی‌ها فکر می‌کنند این نقد در جامعه و گروه مقابل نظام، ایجاد شکاف می‌کند. تو چه فکری می‌کنی؟

برداشت من از کسانی که چنین تفکری دارند این است که رسانه را فقط مجموعه‌ای برای انتشار تعریف‌ها می‌خواهند.

چند روز پیش بحثی راجع به رسانه از «جورج اورول» دیدم و در فیس بوک هم گذاشتم که از آن غافل هستیم. خیلی‌ها رسانه را به عنوان ابزار پروپاگاندا می‌خواهند. در صورتی که کار روزنامه انتشار مطالبی است که خیلی‌ها دل‌شان نمی‌خواهد منتشر شود و آن‌چه می‌خواهند منتشر شود تبلیغات است. بخش عمده‌ای از چیزهایی که در رسانه‌های ما منتشر می‌شود عملن تبلیغات است.

—————————————————————-

 گفت‌وگوی دویچه‌وله با اردشیر امیرارجمند، مجتبی واحدی و مسیح علینژاد

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

—————————————————————-

متن کامل بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید:

به‌نام خداوند بخشنده مهربان

«خداوند به کسانی از قوم شما که ایمان آورده و اعمال نیک انجام داده‌اند وعده کرده است که حکومت روی زمین را نصیب آنها خواهد فرمود، همچنان که پیشینیان آنها را عطا فرمود.» (آیه ۵۵ سوره نور)

هموطنان عزیز، همراهان سرافراز

سه سال پیش در چنین روزهایی با حضور میلیون‌ها شهروند، حرکتی عظیم آغاز شد که به تولد جنبش سبز انجامید. جنبش سبز مبتنی بود بر حرکتی مدنی و خواست عمومی برای تحول در شیوه اداره کشور با رأی به نامزدهای انتخاباتی تغییرخواه. اکثریت چشمگیری از مردم، سیاست‌های ماجراجویانه، فریبکارانه و فاقد پشتوانه عقلانی دولت نهم را برای توسعه و پبشرفت کشور و رفع مشکلات روزافزون مردم مناسب نمی‌دیدند. شهروندان تغییرخواه ادامه دولت اقتدارگرا و ناکارآمد و بی‌کفایت احمدی‌نژاد را موجب ورشکستگی اقتصاد، فروپاشی اجتماع، انزوای بیش از پیش بین المللی، عمیق‌تر شدن شکاف میان فقیر و غنی، افزایش تورم، بسط ید نهادهای نظامی و امنیتی و محدودیت بیشتر آزادی‌های قانونی می‌دانستند. دل‌نگرانی‌هایی که گذشت زمان، واقعی بودن آن و بصیرت و دوراندیشی تحول‌ خواهان و کوته اندیشی و بی‌بصیرتی اقتدارگرایان را به اثبات رساند. حاکمان شیفته‌ و تشنه‌ی قدرت اما با پافشاری بر درک غلط خود، تغییر را با منافع خود در تضاد دیدند؛ آنان صندوق‌های رأی را از کارآیی خود تهی و به ابزار کودتای انتخاباتی تبدیل کردند. نتیجه‌ی این خیانت در امانت، اعلام آمار و اعداد خودساخته و نادقیق به‌عنوان نتیجه انتخابات، به‌جای رأی واقعی مردم بود. مقاومت نامزدهای غیرحکومتی و خشم مردمی که می‌دیدند رأیشان چگونه به سرقت رفته و شعورشان چگونه مورد تمسخر گردانندگان انتخابات قرار گرفته، میلیون‌ها معترض را در نقاط مختلف کشور به خیابان‌ها کشاند. اقتدارگرایان اما به‌جای تصحیح روش نادرست خود، با تحقیر مخالفان، انتصاب آنها به قدرت‌های بیگانه، دستگیری و سرکوب خشونت‌بار شهروندان معترض، و بازداشت گسترده‌ی فعالان سیاسی و مطبوعاتی، به حراست از کودتای انتخاباتی خود پرداختند. حاکمیت اقتدارگرا و سرکوبگر، کنش مدنی و اعتراض و پرسش مردم را انقلاب مخملی و فتنه نامید تا کودتای انتخاباتی و فتنه‌ی خود را با تبلیغات و تحریف حقیقت، از چشم‌ها مخفی کند. دوستان و یاران دیروز به بی‌بصیرتی متهم شدند تا بی بصیرتی حاکمان پنهان شود. نظر رئیس دولت برآمده از کودتا از همه به خود نزدیک‌تر اعلام شد تا تأیید و حمایتی که تا آن روز فاش نمی‌شد، آشکار گردد. دست نیروهای سرکوب‌گر و خشونت پیشه و ارعاب‌گر در تعرض به جان و مال و ناموس معترضان باز گذاشته شد تا بی‌پروای قانون و انسانیت و دین، مشت آهنین علیه شهروندان به‌کار افتد. اما چه سود که پرده‌ها یک به یک فرو افتاد و امواج بیداری و آگاهی، هر گوشه و کنار این سرزمین را درنوردید. سه سال پس از کودتا، و به‌دنبال آشکار شدن ناکارآمدی، فجایع و فضایح دستگاه اداره کننده‌ی کشور، حقانیت مواضع جنبش سبز بیش از پیش پرفروغ می‌درخشد.

با نزدیک شدن به سومین سالروز میلاد این جنبش مدنی و خشونت‌پرهیز، فرصت را برای بازخوانی چند نکته، مغتنم می‌شماریم:

۱٫ پیدایش جنبش سبز، تبلور خواست مردم ایران برای تغییر روندهایی است که کشور را از فرایندهای تصمیم‌گیری عقلانی و مبتنی بر منافع بلندمدت ملی، دور می‌سازد. کارنامه‌ی سه ساله دولت کودتا حاکی از گسترش بی سابقه فقر، فساد و تبعیض است که حاصل نقض بدیهی‌ترین حقوق شهروندی، گرانی و تورم و بیکاری، بر باد دادن سرمایه و ثروت ملی، جنگ قدرت و دغدغه‌ی حفظ خود و حذف رقیب به‌جای حل مشکلات کشور است. رهبران جنبش سبز بارها و بارها نسبت به درافتادن کشور به چنین وضعی هشدار داده بودند؛ ازجمله، مهندس میرحسین موسوی تاکید می‌کند: «از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به‌سر میبرد و اکثریتی از جامعه، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد.» (بیانیه شماره ۹)

۲٫ جنبش سبز، اهداف و آرمان‌های خود را در امتداد مطالبات یک‌صدساله‌ی اخیر مردم ایران زمین بازمی‌شناسد. استقلال، آزادی، عدالت و پیشرفت، حاکمیت ملی و حکومت قانون، از زمان شکل‌گیری نهضت مشروطه خواهی، تا نهضت ملی شدن نفت، از قیام پانزده خرداد تا انقلاب اسلامی، و از حماسه دوم خرداد تا خیزش عمومی ۲۲ خرداد و تداوم آن در جنبش سبز، خواسته‌های ملی بوده و هست؛ مطالباتی که تقلیل و تعطیل پذیر نیستند. ایرانیان می‌دانند که بهروزی آنان در گرو تحقق این چشم‌انداز‌هاست. مردم آگاه و آزاده‌ی ایران نیک می‌دانند که بدون آزادی، عدالت دست نیافتنی است؛ بدون عدالت نمی‌توان پیشرفت کرد؛ بدون پیشرفت نمی‌توان به استقلال رسید؛ بدون حاکمیت قانون، هرج‌ومرج و خودکامگی چیره خواهد شد؛ و بدون رعایت لوازم حاکمیت ملی، اقتدارگرایان اراده‌ی خود را با سلاح و سرکوب و تهدید و دروغ، بر اکثریت تحمیل خواهند کرد. مردم اخلاق‌گرای ایران به نیکی می‌دانند که هیچ‌یک از پیامبران الهی مردم را به پذیرش خودکامگی و ظلم و فقر و بردگی فرانخوانده‌اند.

مردم آگاه ایران می‌دانند که در زمانه‌ای که زندگی بهتر در گرو تحقق این آرمان‌هاست، ناچارند از میان تسلیم شدن در برابر انحطاط و سقوط کشور و تلاش برای تغییر و اصلاح امور یکی را انتخاب کنند؛ و حرکت سه ساله‌ی اخیر آنان نشان داد که با وجود همه‌ی تهدیدها و سختی‌ها دومی (تغییر وضع نامطلوب کنونی) را انتخاب کرده‌اند.

۳٫ «جنبش سبز» یک جنبش است و نه یک حزب. این بدان معناست که انتظار شکل‌گیری تشکیلات و سازماندهی هرمی که در اغلب احزاب به‌کار گرفته می‌شود، برای ساماندهی تشکیلاتی جنبش نابجاست. جنبش‌ها از سازماندهی‌های متناسب با شرایط خود بهره می‌برند. جنبش سعی در گسترش قاعده هرم و نزدیک ساختن آن به رأس دارد تا زمینه را برای حضور فعال همراهان و احترام به تکثر و تنوع هرچه بیشتر فراهم سازد. از همین روست که کمک به گسترش هسته‌های خودبنیاد همواره در دستور کار شورای هماهنگی راه سبز امید بوده است. آنچه این هسته‌ها را مانند دانه‌های تسبیح به یکدیگر متصل می‌کند و هویتی واحد می‌بخشد، اشتراکات حداقلی است که در منشور راه سبز امید (مورد تایید آقایان موسوی و کروبی) تبیین شده است. همین ظرفیت است که امکان فراگیری هرچه بیشتر جنبش و دربرگیری گسترده‌ترین طیف تنوع و تعدد را برای آن فراهم ساخته است. در همین راستا، شورای هماهنگی راه سبز امید کوشیده در شانزده ماهی که از فعالیت آن می‌گذرد، بطور فزاینده‌ای نمایندگان و رابطان گروه‌ها و تشکل‌ها و جریان‌های بیشتری را به همکاری و همفکری و همگامی دعوت کند.

 

۴٫ جنبش‌های اجتماعی، شیوه‌های گوناگونی را برای پیشبرد اهداف خود به‌کار گرقته می گیرند. این‌گونه، گاه مانند ۲۵ خرداد به نشانه‌ی اعتراض به کودتای انتخاباتی به خیابان می‌آییم، و گاه مانند ۱۲ اسفند به نشانه‌ی مهندسی انتخابات مجلس و بی شأن و منزلت شدن آرای مردم در خانه می‌مانیم. گاه با نمادهای سبزمان حضور و بروزمان را به یکدیگر یادآوری می‌کنیم، و گاه در اعتراض به سیطره‌ی روزافزون ارگان‌های نظامی-امنیتی، مصرف کالاها و خدمات آنها را تحریم می‌کنیم. گاه حلقه‌های کتابخوانی تشکیل می‌دهیم، و گاه با کمک به توزیع نسخه‌های تک برگی روزنامه‌های اینترنتی سبز به بسط آگاهی می‌پردازیم. راه سبز امید، شیوه زندگی است و نفس در راه بودن، پیروزی است.

۵٫ از همان روزهای نخست پیدایش، جنبش سبز بر مسالمت‌آمیز بودن مبارزه‌ی خود تأکید داشته و دارد. با وجود اذعان به وجود نواقص و معضلات در قانون اساسی، به تلاش برای بالفعل کردن ظرفیت‌های مردم‌سالارانه‌ی آن معتقدیم. همین اعتقاد است که همراهان جنبش سبز را از دو جریان متمایز می‌کند؛ نخست، کسانی که هنوز در اندیشه‌ی بازگرداندن قدرت موروثی مادام‌العمر غیرپاسخگو هستند، و گروه دیگر، آنانی که به اعمال خشونت تکیه می‌کنند و استفاده از هر وسیله‌ای را برای رسیدن به اهدافشان مجاز می‌دانند. به تجربه‌ی سرگذشت بشریت و تاریخ دور و نزدیک میهنمان دریافته‌ایم که خشونت، خشونت می‌آورد و بستر تحول تدریجی دارای دستاوردهای ماندگار را از میان می‌برد. افزون بر این، خشونت، ابزار دست اقتدارگرایی، خودکامگی و زورمداری است، و اینها همان چیزهایی است که به‌دنبال محو آنها از زندگی اجتماعی ایرانیان هستیم. برای دستیابی به اهداف‌مان، تنها از شیوه‌ها و روش‌ها و ابزاری که با آرمان‌های اخلاق مدارانه‌ی جنبش سبز سازگار باشد استفاده می‌کنیم. با صندوق رأی قهر نمی‌کنیم، اما چنان‌که در منشور جنبش نیز آمده، تا بازگرداندن هویت و کارآیی آن، و تا تحقق شرایط انتخابات آزاد و سالم و منصفانه و تعیین سرنوشت مردم به دست مردم، از تن در دادن به انتخابات نمایشی و فرمایشی و غیرآزاد سرباز می‌زنیم. درهای آشتی و گفت‌وگو را نمی‌بندیم، اما آن را نه به‌عنوان ابزاری برای تعامل غیرشفاف و تنزل از خواسته‌های مشروع و حقوق قانونی شهروندان، که به‌عنوان بستری برای تحقق مطالبات مردم شریف ایران ارزیابی می‌کنیم. برای آینده‌ی ایران، روزگاری عاری از انحصارطلبی و انتقام‌جویی در عرصه قدرت و بازگرداندن اقتدار به‌دست مردم آرزومندیم، و نیک می‌دانیم که صبر و امید و استقامت و پیگیری و تلاش مستمر، بزرگ‌ترین تضمین برای دستیابی به چنین فردایی است.

۶٫ همبستگی و همدلی، رمز موفقیت جنبش‌های مدنی است. باید یاد بگیریم که نقد به خود را برتابیم، و در عین حال نسبت به تلاش استبدادطلبان و دستگاه امنیتی- نظامی برای ایجاد تفرقه و اختلاف در میان همراهان جنبش سبز هوشیار بمانیم. شاید یادآوری مستمر یک نکته‌ی مهم به خودمان و دیگران مفید باشد که به جابجایی مرجعیت‌های اجتماعی در زمان ما مربوط می‌شود: این شهروندان آگاه و آزاده‌ی ایران نیستند که در هر مسیری که نخبگان و رهبران سیاسی نشان دهند حرکت خواهند کرد، بلکه برعکس، رهبران و نخبگان هستند که باید مراقب باشند از حرکت حق‌طلبانه‌ی مردم و خواست‌های مشروع و انسانی آنان، دور نیفتند.

۷٫ جنبش سبز، جنبشی اخلاق‌مدار است که به تعهد خود به موازین اخلاقی و بازگشت جامعه و حکومت به ارزش‌های اخلاقی نه به‌عنوان تاکتیک، که به‌مثابه‌ی استراتژی پایدار معتقد است. بسط عقلانیت جمعی اخلاق‌مدار در سراسر جامعه، راه را بر گسترش خرافه و دروغ و تقلب و خشونت خواهد بست. هر همراه جنبش سبز باید الگویی درخشان از پایبندی به موازین اخلاقی باشد. جنبش سبز، جنبش «دروغ ممنوع» است و همه‌ی مصیبت‌هایی را که جامعه‌ی ما امروزه بدان مبتلاست، ناشی از آلودگی به این ضدارزش خانمان برانداز (دروغ و تحریف حقیقت) می‌داند.

۸٫ «آگاهی، چشم اسفندیار خودکامگان است». تأثیر شگرف آگاهی‌بخشی را طی سه سال گذشته به عیان دیده‌ایم. مدت‌هاست حتی کسانی که گمان می‌کردند دولتمردان در راه خدمت به مردم گام برمی‌دارند فهمیده‌اند که عرصه سیاست‌ورزی مسئولان چنان به جنگ قدرت، فساد و دروغ‌پردازی آلوده است که امیدی به سامان بخشی اوضاع اسفبار مملکت از آنان نمی‌توان داشت. از همین‌رو، بار دیگر لزوم تشکیل و گسترش شبکه‌های اجتماعی در حوزه‌های مختلف فکری، هنری، اجتماعی، اقتصادی و مانند آن را به‌منظور آگاهی‌بخشی و همدلی و همفکری، مورد تاکید قرار می‌دهیم.

۹٫ شهدای عزیز جنبش سبز، پیشقراولان راه سبز امید بوده و خواهند بود؛ و زندانیان غیور جنبش که با پایمردی در راهی که آگاهانه انتخاب کرده‌اند، زندان‌های استبداد را به سرچشمه‌ی جوشان حرکت و سمبل صبر و مقاومت تبدیل کرده‌اند، هیچگاه از یاد مردم آزاده‌ی ایران نرفته و نخواهند رفت. شورای هماهنگی راه سبز امید به نمایندگی از همراهان جنبش سبز، مراتب احترام و قدردانی خود نسبت به آنان و خانواده‌های گرامی ایشان تقدیم می‌نماید.

۱۰٫ بخش عظیمی از ایرانیان در نتیجه‌ی سیاست‌های نادرست و نسنجیده‌ی گردانندگان حکومت، روزهای سخت و تلخی را سپری می‌کنند. گرانی، کمر بیشتر شهروندان را خم کرده و موج بیکاری روزافزون، شالوده خانواده‌های نابرخوردار را تهدید می‌کند. سفره‌هایی که قرار بود با وعده‌ی فریبکارانه‌ی آوردن نفت بر سر آن رنگین‌تر گردد، روز به روز تهی‌تر می‌شود. نابسامانی در بخش درمان و سلامت، افزایش آلودگی‌های زیست محیطی، تنزل کیفیت مواد غذایی و مانند آن، زندگی روزمره‌ی شهروندان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان را مشقت‌بار نموده است. بودجه‌های سرگردان کشور به‌جای آن که صرف بهبود وضع مردم ایران شود، در داخل و خارج از کشور برای طرح‌هایی هزینه می‌شود که بیش از آن که سودی برای بهروزی ایران و ایرانیان داشته باشد، به استحکام پایه‌های لرزان قدرت اقتدارگرایان نظر دارد. این حق مردم ماست که نسبت به این وضعیت بحرانی نگران باشند و صدای اعتراض خود را به گوش مسئولان برسانند. از همین‌رو از اقشار مختلف مردم در نقاط گوناگون کشور دعوت می‌کنیم در اعتراض به دشواری‌های روزافزونی که دولتمردان اقتدارگرا و ناکارآمد بر سر راه زندگی آزاد و توأم با کرامت ایرانیان پدید آورده‌اند، بین ساعت ۷ تا ۹ شامگاه پنجشنبه بیست و پنجم خرداد در اماکن عمومی و به‌ویژه پارک‌های اصلی شهرها تجمع اعتراضی سکوت برگزار کنند؛ باشد که حاکمان اقتدارگرا و بی‌کفایت به خود آیند.

شورای هماهنگی راه سبز امید

————————————————–

متن بیانیه بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,