Saturday, 18 July 2015
29 November 2020

«از هدیه برگشتی تا سال‌گرد یک حادثه»

2012 June 18

اردوان روزبه / سرمقاله

ardavan@koochehmail.com

امروز که این نوشته را قلمی می‌کنم درست سه سال از آغاز روزهای پر التهاب برای ایران می‌گذرد. سه سال پیش بود که در ۲۲ خرداد با همه هم‌کاران در دفتر رادیو آماده‌باش بودیم تا خبرهای انتخابات دور دهم ریاست جمهوری را پوشش بدهیم. قرار بود تا ساعت‌هایی دیگر نتیجه انتخابات معلوم شود و می‌خواستیم تا دم آخر گزارش‌ها را تهیه کنیم.

از گوشه و کنار دوستان دارای ارتباط در مجموعه‌های دولتی خبرهایی می‌دادند که نمی‌توانستیم صرف به اتکای گفته‌های آنان خبرها را انعکاس دهیم.

بعضی هم‌راهان کوچه با ارسال پیامک،‌ پست الکترونیکی و یا حتا تماس‌های پی‌در‌پی خبرهایی را از شعبه‌های اخذ رای ارسال می‌کردند و ما به فراخور حال منتشر می‌کردیم. حقیقت را بگویم بعد سال‌ها دوباره احساس التهاب می‌کردم. داغ بودم، خودم می‌فهمیدم صورتم قرمز بود. باید خیلی مراقب می‌بودم که خبری بدون منبع یا نادرست یا جانب‌دارانه منتشر نشود. اما خبرها به عکس تصور بسیاری به همین منوال نرفت جلو، وزارت کشور رای آقای احمدی‌نژاد را بالاتر از بقیه و با اختلافی نه چندان متعارف اعلام کرد، ۲۴ میلیون در برابر ۱۳ میلیون رای آقای موسوی. بهت بود که در صورت همه بود. به راستی رای او بالاتر بود؟

در بین معترض‌ها خانواده شهید، جان‌باز و رزمنده هم بود، کسانی بودند که زخم «گاز خردل» از «قلاویزان» و کربلای یک بر سینه داشتند

امروز بعد سه سال دیگر بی‌مورد است که قضاوت کنم که بود یا نبود، اما حوادث بعد انتخابات رخ‌دادی دیگر را برای مردم ایران رقم زد. اعتراض‌هایی که به خون نشست. فریاد‌هایی که با باتون خفه شد و دستگیری‌های گسترده. نمی‌دانم، شاید حاکمیت در ایرانی که سی و اندی از انقلابش می‌گذشت راه برون رفت از  وضعیت بحران را جز «سرکوب» نتوانست ارزیابی کند.

در بین معترض‌ها خانواده شهید، جان‌باز و رزمنده هم بود، کسانی بودند که زخم «گاز خردل» از «قلاویزان» و کربلای یک بر سینه داشتند. کسانی بودند که «چادر» بر سر باتوم و شوک الکتریکی خوردند. انگار به آنی مرز‌های خودی و غیر‌خودی عوض شد. رزمنده دیگر خودی نبود. چادری دیگر خودی نبود و بعد موج دستگیری که به طور جدی از آدم‌هایی شروع شد که در بدنه همان نظام سال‌ها کار کرد بودند پیامی دیگر به هم‌راه داشت: «نظام به هر بهایی باید بماند». به هر روی «بقا» ارجح‌تر از هر شعاری بود و این برای یک حاکمیت در دنیای جنوبی چندان چیز غریبی نبود.

روند تغییر در این سه سال چنان بود که انگاری بسیاری از قافله عقب ماندند. خیلی‌ها نتوانستند به دیگران برسند. خیلی‌ها راه را چپه رفتند و خیلی رسانه‌های نوپا شدند «پروپاگاندا» یک جریان و این شد که امروز به نظر می‌رسد تکلیف خیلی‌ها دیگر با خودشان هم معلوم نیست.

شاید این روزها تمام سعی بر این است که هر جریانی جنبش اعتراضی مردم را مال خود کند و اعتبار آن را برای خود هزینه کند.

در این کوتاه شاید باید یک بار دیگر به نقش رسانه‌های بی‌طرف پرداخت، به آن‌هایی که در این هیاهو سعی در نشان دادن آن چه که رخ می‌دهد –بی‌برداشت و بی‌تغییر کم و کیف- دارند. کالایی که اگر نگوییم این روزها نایاب است اما  بی‌شک کم‌یاب است. به راستی اغراق‌ها و بزرگ‌نمایی‌ها و تحلیل‌های -گاه بی‌منطق- و صرف منفعت‌طلبانه امروز به نفع چه گروه و کسانی تمام خواهد شد؟

امروز به نظر می‌رسد جای خیلی چیزها با هم عوض شده است. زمان یگانه قاضی است که به جا روزی قضاوت خواهد کرد.

صفحه ویکی‌پدیا در مورد انتخابات ایران

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,