Saturday, 18 July 2015
29 November 2020
دایره‌ی شکسته

«در کنار هم»

2012 June 24

مه‌شب تاجیک / رادیوکوچه

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی…

من درد مشترک‌ام

مرا فریاد کن

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به یاد می‌آورم دوستی در مورد شبکه‌های اجتماعی سخن می‌گفت و ضرورت اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی را متذکر می‌شد. او بر این عقیده بود که به‌دلیل استفاده‌ی گسترده‌ی مردم از شبکه‌های اجتماعی سایبری، باید اطلاع‌رسانی به ایشان را از این مجرا سامان بخشید و گسترش داد. این دوست با شور و شعف از تاثیر گروه‌های اجتماعی و هم‌کاری عضوهای آن‌ها در مواردی می‌گفت و نتیجه‌ها را شرح می‌داد و در همان حال به تحلیل این نتیجه‌ها می‌پرداخت. از بازدید قابل توجه صفحه‌ی نافرمانی مدنی‌ای در یک روز می‌گفت و از بازخورد آن صفحه و بازنشر آن در شبکه‌های دیگر سخن می‌راند و نتیجه‌ی این رفتار گروهی را بررسی می‌کرد، ولی تمام این خواب و خیال را می‌توان با یک پرسش اساسی باطل کرد که کدام مردم و کدام تشکل مورد نظر ایشان است؟

واقعیت این است که قشر متوسط و مرفه جامعه‌ی ما بدیهیات زندگی خود را به افراد و قشرهای دیگر اجتماعی تعمیم می‌دهند و از سوی دیگر، متوقع هستند که بخش دیگر جامعه که از دسترس ایشان خارج است به همان نسبت و با همان کیفیت خود آن‌ها به مسایل واکنش نشان دهند. ایشان تصور دارند که داشتن اینترنت، کامپیوتر خانگی، تلفن همراه و خواندن روزنامه برای هر فرد، کاملن بدیهی است. ایشان نمی‌توانند حتا تصور کنند که افرادی در این جامعه زندگی می‌کنند که ممکن است در روز یک وعده غذای کامل هم نداشته باشند و برای بدیهی‌ترین نیازهای خود مبارزه کنند. برای گروهی تصور این مسئله که کسی نداند ایمیل چیست، فیسبوک چگونه مکانی است و چطور می‌شود با کسی در گوشه‌ی دیگری از دنیا صحبت کرد و حتا تصویرش را دید غیر ممکن است. این گروه از دوستان، یکی از سرگرمی‌های‌شان این است که در مورد افرادی صحبت کنند که نمی‌دانند دی‌وی‌دی را چطور در دست‌گاه بگذارند، کمربند ایمنی‌ را نمی‌توانند باز کنند، از چنگال خود نمی‌توانند استفاده کنند و در عمرشان یک‌بار هم پارتی نرفته‌اند. دور از انصاف است که همه را در این فهرست جای دهیم و واقعیت هم این است که همه‌ی این افراد در گروه تمسخرکنندگان قرار ندارند، ولی حقیقت این است که گروهی هستند که به این مسئله می‌پردازند، همان‌طور که دسته‌ای از افراد اجتماع ما از تمسخر قومیت‌ها و تحقیر اقلیت‌ها لذت می‌برند، ولی واقعیت این است که ضرورت دارد هر گروهی اجتماعی با قشرهای دیگر هم تعامل و گفت‌و‌گو داشته باشد. دلیل عمده‌ی این اهمیت، حس بیگانگی‌ای است که در پی آن، حس هم‌دلی از بین می‌رود و این می‌شود که هست.

در روزهایی که گروهی از مردم که اغلب آن‌ها متعلق به قشر متوسط بودند، به خیابان‌ها می‌آمدند و نمایش حضور می‌دادند، گروهی دیگر از همان مردم بودند که در برابر ایشان می‌ایستادند و آن‌گاه که سر سخن باز می‌شد، ایشان با توجه به شناختی که از گروه حاضر در خیابان‌ها داشتند، کامل ذی‌حق جلوه می‌کردند و از آن‌سو، در گروه جویای حق نیز مدام این پرسش در میان بود که آیا این‌هایی که چماق به دست گرفته‌اند و هم‌وطنان خود را مورد آزار قرار می‌دهند، ایرانی‌تبار و از جنس ما نیستند؟ اگر حساب گروهی را از این چماق‌به‌دستان جدا کنیم، خواهیم دید که ایراد نه لزومن در حاکمیت مسلط، بلکه در تک‌تک مایی نهفته است که هیچ شناختی از مردم به‌مثابه تمام مردم نداریم و متصوریم که همه‌ی افراد اجتماع چون ما زندگی می‌کنند و روزگار می‌گذرانند و از سویی قشرهای آسیب‌پذیر و در فقر و تنگنا هم خود را در میان گروه دیگر بیگانه می‌یابند و چون دسترسی به وسایل ارتباطی غیر رسمی و غیر حکومتی ندارند، تصوری در آن‌ها ایجاد می‌شود که به تقابل اخیر و نظایر آن می‌انجامد.

در همین تقابل رویارو، اگرچه آسیب‌ها و زخم‌ها بر بدنه‌ی تمامی اجتماع انسانی ایران کم نبود، ولی تجربه‌هایی در دل آن نهفته بود که اگر در آن‌ها دقیق شویم، می‌توانند چاره‌ی برون‌رفت باشند. برای نمونه، وقتی گروه‌های اجتماعی خارج از توهم‌ها و تصورها به‌مثابه تن‌های انسانی نفس به نفس هم در تقابل یا در کنار هم قرار گرفتند، با وجود حقیقی‌تری از یک‌دیگر مواجه شدند. از این ره‌گذر و با توجه به این تجربه، شاید به‌تر باشد از پشت میز‌ها، کامپیوترها و میکروفن‌های خود کنار رویم و در خیابان قدم بزنیم، همان‌طور که در خیابان شرحه‌شرحه شدیم، این‌بار در همان خیابان به هم رجوع کنیم، برای سلامی و برای شنیدن یک انسان در برابر انسان دیگر.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,