شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«خدای چیزهای کوچک»

۱۳۹۱ مرداد ۰۱

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید گاهی پیش آمده باشه که هیچ‌چیز بیش‌تر از یک بستنی خوش‌حالتان نکرده باشد، شاید گاهی یک هدیه‌ی کوچک غیر منتظره بیش‌تر از هر هدیه‌ی گران‌قیمت یا ارزش‌مندی برای شما خوشایند باشد، حتمن پیش آمده است که یک فنجان چای، یک پیاده‌روی عصرگاهی با دوستی که دوست می‌داریدش، یک دیدار ناگهانی خوشایند و غیرمنتظره، لب‌خند یک کودک، تعارف یک شکلات از سوی یک غریبه، خرید یک لیوان سرامیکی جدید برای خودتان، نگاه کردن به چراغانی شهر در شب، تصمیم ناگهانی برای حرکت بی‌پروا به‌سوی جایی که در یک‌قدمی شماست و همیشه دوست داشتید فرصتی پیش بیاید و به آن‌جا سری بزنید و هزاران مورد از این قبیل که هر کدام از ما به‌تر از دیگری می‌داند، چرا که همگی ما عاشق چیزهای کوچک هستیم و بیش‌تر از هر خدایی خدای چیزهای کوچک را ستایش می‌کنیم و از او یاری می‌جوییم.

گاهی پیش آمده است که در دل بخواهیم دوستی که در مهمانی است بیاید و کنارمان بنشیند، گاهی خواسته‌ایم بادی که می‌وزد روی صورت‌مان بماند، شکوفه‌های درخت‌های انار، امسال زیباتر باشند، سیستم اینترنت‌تان که از کار افتاده زودتر درست شود، معشوق‌مان که در خواب است به‌سمت‌مان برگردد تا او را بی‌هوا در آغوش بگیریم، وقتی در فروش‌گاه به‌دنبال چیزی می‌گردیم آرزو می‌کنیم که دست کم یکی از آن‌ها مانده باشد، از خانه که خارج می‌شویم و با شتاب به‌سوی ایست‌گاه اتوبوس می‌رویم در دل تمنا می‌کنیم که ای کاش اتوبوس نرفته باشد و اگر نرفته بود و هنوز نیامده بود استدعا داریم که زودتر بیاید و ما را به مقصد برساند و وقتی آمد و ایستاد و سوار شدیم جایی برای نشستن باشد، بارها و بارها شب که به خواب می‌رفتیم با چشم‌های بسته صبحی را انتظار کشیدیم که از پشت پنجره منظره‌ی برف را نظاره‌گر باشیم و واقعیت این است که این طومار دل‌پذیر و پایان‌نشدنی است چراکه خدای چیزهای کوچک همیشه در کار است و دنیا درست همان‌جایی به حرکت خود ادامه می‌دهد که شما بیش‌تر زمان و انرژی خود را بر روی آن می‌گذارید همان چیزهای کوچک دوست‌داشتنی که چون شرر متولد می‌شوند و جان می‌گیرند و می‌میرند و انگار نه انگار که روزی وجود داشته‌اند چراکه خدای چیزهای کوچک از جاودانگی بیزار است و نسبت به این موضوع آگاهی دارد که هیچ الزامی برای جاودانه بودن وجود ندارد وقتی جاودانگی در جایی غیر از دنیای حضور به سر می‌برد در جایی به جز این‌جا که چیزهای کوچک زندگی را به پیش می‌برند.

چقدر سعی کرده‌اید از بهانه‌های کوچک، از شادی‌های کوچک، حضور لحظه‌ای، رفتارهای آنی و روی‌دادهای غیرمنتظره‌ی زودگذر بهره‌مند شوید به‌گونه‌ای که این تمتع در شما جان گیرد و مانند همان شرر روشنی‌های کوچک را به بار بیاورد؟ آیا ما هر لحظه را به امید دیدار خدای چیزهای بزرگ می‌گذرانیم در حالی‌که خدای مهربان و دوست‌داشتنی چیزهای کوچک بدون هیچ چشم‌داشتی همیشه هوای‌مان را دارد و فروتنانه هر لحظه‌ی ما را حتا با یک شرر جلا می‌بخشد؟ چطور می‌شود که امید را با هر اتفاق در دل بنشانیم و با آزادی هر عزیزی شاد شویم و برای آزادی دیگران تلاش کنیم، شاد شویم از این‌که یاس پیچیده به دیوار خانه گل داده است و هر صبح ما را نشانه می‌گیرد، چطور می‌شود با وجود سایه‌ی سنگین مصیبت‌های عظیم و دردهای جان‌کاه، با خدای چیزهای کوچک هم‌پیمان شد برای فتح شادی‌های بزرگ و رسیدن به قله‌ی سربلندی در حالی‌که از سرداب‌های اندوه می‌گذریم؟ آیا دانستن این نکته کمکی به وضع موجود می‌کند که شررهای کوچک می‌توانند راه برون‌رفت را حتا برای لحظه‌ای روشن کنند تا شاید بتوانیم راه به جایی بریم که در نهایت به مسیر کامیابی بازگردیم؟ این‌ها همه پرسش‌هایی است که در زیر پرسش‌گری از اهمیت ذره‌بینی بعضی چیزها به میان می‌آیند، پرسش‌هایی که شاید حتا مجال مطرح شدن نیابند تنها به این دلیل که چیزهای مهم‌تری هم هستند و بوده‌اند از پیش که باید به آن‌ها پرداخته شود و زمانی برای رسیدگی به مسایل پیش پاافتاده نیست.

واقعیت این است که این‌هایی که صحبت از آن‌ها رفت پیش پا افتاده یا سطحی نیستند چرا که هر چیز زودگذری لزومن بی اثر و سطحی نمی‌تواند باشد زیرا که خدای چیزهای کوچک توجه ویژه‌ای به بهره‌مندی ما نشان می‌دهد به این دلیل که فروتنانه حاکمیت خود را ناقص می‌یابد چراکه جاودانگی را بیرون از ساختار فرمان‌روایی خود یافته است ولی هیچ‌کس به‌تر از ما نمی‌داند که همین چیزهای کوچک هستند که تمام هستی ما را در خود دخیل می‌کنند، تمام فکر ما را به خود مشغول می‌دارند، خیال ما را درگیر می‌کنند و جهت‌گیری حسی ما را نشان می‌دهند، درست در زمانی که خدای چیزهای بزرگ مدام در توهم جاودانگی و عظمت خویش است ما در کنار خدای چیزهای کوچک کنار ساحل نشسته‌ایم و به‌دنبال گوش‌ماهی‌های خود می‌گردیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,