شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کوچه سیاست

«کره شمالی و جبر تاریخ»

۱۳۹۱ مرداد ۰۱

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

به دلیل فقدان رسانه‌های آزاد و حتا نیمه‌مستقل، قسمت عمده خبرهایی که درباره کره‌شمالی مخابره می‌شوند، از مجرای خبرگزاری رسمی و به‌شدت کنترل شده‌ی این کشور می‌گذرند و به دلیل جهت‌دار بودن بسیاری از این خبرها، کار برای تحلیل‌گران مسایل کره‌شمالی کمی دشوار بوده و عمدتن با حدس و گمان هم‌راه است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

معنای تحرکاتی که پس از به قدرت رسیدن «کیم جونگ اون» در پی مرگ پدرش مشاهده شده است، هنوز برای دنیای خارج روشن نیست اما واضح است که تغییرات و جابه‌جایی‌های اخیر در میان مقامات پیونگ‌یانگ، بی دلیل نبوده و پیامدهایی را به‌دنبال خواهد داشت. برکناری «ری یونگ هو» فرمان‌ده کل ارتش کره شمالی و خلع وی از کلیه سمت‌هایی که به‌عنوان یکی از متنفذترین مقامات حزب حاکم کارگر در این کشور داشت، جای‌گزینی یک افسر کم‌تر شناخته‌شده به جای او، اعطای درجه مارشالی به رهبر جوان کشور در حالی‌که پدرش نیز این مقام را در هفتادسالگی کسب کرده بود و مواردی از این دست، در روزهای گذشته توجهات بسیاری را به خود معطوف داشته ‌است. حتا استفاده از عروسک شخصیت‌های کارتونی والت دیسنی مانند میکی و مینی ماوس نیز که پیش‌تر سابقه نداشته و شاید تحت‌عنوان ترویج فرهنگ غربی قابل تخطئه محسوب می‌شد نیز سوژه‌ی خبرگزاری‌ها شده است.

در سال 1945، کره به دو قسمت تقسیم شد. اداره قسمتی از آن‌را که در شمال مدار 38 درجه زمین قرار داشت، شوروی برعهده گرفت و جنوب مدار مذکور به آمریکا سپرده شد. بدین‌گونه مردم شبه‌جزیره کره که خود سال‌ها تحت اشغال قوای بیگانه زندگی می‌کردند، این‌بار محکوم شده بودند تا تجزیه کشورشان و تقسیم‌شدن به دو ملت را نیز تجربه کنند

این جستار نیم‌نگاهی دارد به کره‌شمالی، نوع حکومت این کشور و آن‌چه پس از جنگ جهانی دوم تا کنون بر مردمانش گذشته است.

از جنگ‌جهانی دوم تا جنگ کره

جنگ جهانی دوم در اروپا شروع شد اما شعله‌های آن از غرب تا شرق جهان را در برگرفت. ایالات متحده آمریکا از غربی‌ترین نقطه کره‌ی خاکی درگیر جنگ با ژاپن در شرق آسیا شد و شبه‌جزیره کره نیز که خود پس از قرن‌ها دست‌به‌دست شدن میان قوای ژاپنی، روسی، چینی و حتا مغولی، از سال 1910 به اشغال ژاپن درآمده بود، با شکست ژاپن در جنگ، این بار به اشغال دو ابرقدرت ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی درآمد.

در سال 1945، کره به دو قسمت تقسیم شد. اداره قسمتی از آن را که در شمال مدار 38 درجه زمین قرار داشت، اتحاد شوروی برعهده گرفت و جنوب مدار مذکور به ایالات متحده سپرده شد. بدین‌گونه مردم شبه‌جزیره کره که خود سال‌ها تحت اشغال قوای بیگانه زندگی می‌کردند، این‌بار محکوم شده بودند تا تجزیه کشورشان و تقسیم‌شدن به دو ملت را نیز تجربه کنند.

تاریخ رسمی تشکیل کره شمالی یا جمهوری دموکراتیک خلق کره، به سه سال پس از اشغال توسط شوروی یعنی سال 1948 میلادی بازمی‌گردد. در این سال ارتش سرخ پس از پایه‌گذاری حکومت «کیم ایل سونگ» خاک کره را ترک کرد و یک‌سال بعد نیروهای آمریکایی کره جنوبی را به آقای «سینگمان ری» که به کمونیست‌ستیزی معروف بود واگذاشتند.

«کیم ایل سونگ» نخستین زمامدار کره شمالی و پدربزرگ رهبر فعلی این کشور، رویای انضمام نیمه‌جنوبی به حکومت خود را در سر می‌پروراند و «سینگمان ری» هم گوشه چشمی به نیمه شمالی داشت. طرح کیم ایل سونگ برای حمله به کره جنوبی در ابتدا مورد قبول «جوزف استالین» قرار نگرفت اما در پی افزایش قدرت نظامی شوروی و توسعه سلاح‌های هسته‌ای توسط این کشور و سپس پیروزی انقلاب چین به رهبری «مائو ز-دونگ» و قول او برای پشتیبانی از کره شمالی، استالین نیز با حمله کیم ایل سونگ به کره جنوبی در ژوئن سال 1950 موافقت کرد.

نظامیان شمالی که ابتدا با پیش‌روی سریع به سمت جنوب، به پیروزی نزدیک شده بودند، با مداخله ارتش آمریکا مواجه و مجبور به عقب‌نشینی شدند، سپس نوبت چینی‌ها بود که به طرف‌داری از کره شمالی وارد معرکه شوند و نخستین رویارویی مسلحانه طرف‌داران ابرقدرت‌های جهانی در دوران جنگ‌سرد را رقم بزنند. البته قدرت‌های اصلی دوقطب آن روزگار هرگز مستقیمن وارد نبرد با یک‌دیگر نشدند و جنگ‌های این‌چنینی که همواره در خاک کشور سوم شکل می‌گرفت به Proxy war (در مفهوم جنگ غیرمستقیم با استفاده از کشورهای دیگر و تحمیل خسارات اصلی به آنان) معروف شد. جنگ کره سه سال به درازا کشید، بیش از دو میلیون کشته نظامی و غیرنظامی برجای گذاشت و نهایتن در ژوییه 1953 با امضای پیمان آتش‌بس و تشکیل یک سپر غیرنظامی به عرض چهار کیلومتر در مرز دو کره، موقتن پایان یافت. گفتنی است که دو کشور هنوز پیمان صلحی با یک‌دیگر امضا نکرده‌اند و به طور رسمی در شرایط جنگی به سر می‌برند.

پایان جنگ و ادامه دیکتاتوری

پس از جنگ در شبه جزیره کره، دو همسایه کماکان مشغول نبردهای لفظی و پیش‌برد عملیات اطلاعاتی  و جاسوسی مختص جنگ سرد بودند. گاه با اقدام به ترورهای کوچک و درگیری‌های محلی روابط‌شان پرتنش می‌شد و زمانی پی‌گیری مذاکرات بی‌نتیجه برای وحدت دو کره آن‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کرد.

کره جنوبی رفته رفته سعی کرد تا فضای سیاسی را در کشور بازتر کند و اوضاع اقتصادی را بهبود بخشد. دولت جنوب پس از سه دوره ریاست‌جمهوری فردی تندور مانند «سینگمان ری» و پس از آن با حکومت یک نظامی به نام ژنرال «پارک جونگ-هی» که با کودتا علیه آقای «یون بو-سئون» رییس جمهوری منتخب بر سر کار آمده بود و ادامه دیکتاتوری توسط «چون دو-هوان» و دیگران تا سی سال متمادی که با سرکوب و خشونت هم‌راه بود، از دهه نود با روی کار آمدن دولت‌های غیرنظامی به سوی دموکراسی گام برداشت و اکنون روزهای به‌تری را تجربه می‌کند.

مردم کره شمالی اما بخت‌شان به بلندی مردم جنوب نبود. دوران رهبری «کیم ایل سونگ» به تنهایی آن‌قدرطولانی بود که وی شش رییس‌ جمهوری کره جنوبی، هفت رهبر شوروی و ده رییس جمهوری آمریکا را به چشم ببیند. طرفه این‌جاست که آقای «کیم ایل سونگ» که در زمان حیاتش «رهبر کبیر» نامیده می‌شد، پس از مرگش نیز رییس‌ جمهوری ابدی کره شمالی لقب گرفت.

«کیم جونگ ایل» پسر رهبر کبیر و رییس‌ جمهوری ابدی(کیم ایل سونگ)، با لقب «رهبر عزیز» قدرت را پس از مرگ پدر به دست گرفت و اتمام دوران هفده ساله وی نیز با رهبری فرزندش «کیم جونگ اون» ادامه یافت که با 28 سال سن، در راس کشوری مجهز به سلاح هسته‌ای و دارای چهارمین ارتش بزرگ جهان (با یک‌میلیون و دویست‌هزار نظامی مسلح) قرار گرفت. اما چه نوع حکومتی باعث می‌شود تا رهبری یک کشور، به صورت توارثی منتقل شود؟

ایدئولوژی حکومت کره شمالی

جمهوری دموکراتیک خلق کره، برخلاف نام رسمی‌اش نه جمهوری است، نه دموکراتیک است، نه مردمی است و علارغم تبلیغات رایج، به دلایل بسیار، کمونیستی یا چپ‌گرا هم نیست. شاید بتوان حکومت کره‌شمالی را در رسته ناسیونال-سوسیالیزم راست افراطی طبقه‌بندی کرد که نظام وراثتی مبتنی بر کیش فردپرستی هم چاشنی آن شده است.

«کیم ایل سونگ» که هم‌اکنون مجسمه‌های او مکانی برای تعظیم و تکریم اجباری مردم شده‌اند و زوج‌های جوان مجبورند زندگی خود را با احترام به تندیس وی آغاز کنند، خود با اعلام پیروی از اصول مارکسیسم لنینیسم قدرت را به دست گرفت اما به موازات بروز و اوج‌گیری اختلاف‌های ایدئولوژیک میان شوروی و چین مائوییست، سلسله اصولی را با عنوان مرام «چوچه» (Chuche or Juche) مدون کرده، از سال 1972 آن‌را ایدئولوژی رسمی کره شمالی نامید تا بهره‌گیری از اصول آن، دیکتاتوری خود را مشروعیت بخشد.

رهبر اسبق کره شمالی که عمل‌کرد وی مورد انتقاد بسیاری از متفکرین چپ‌گرا قرار داشت و حتا لنینیست‌ها هم وی را به تخطی از اصول مارکسیسم متهم می‌کردند، از اواسط دهه پنجاه میلادی در سخن‌رانی‌هایش شروع به تشویق هم‌حزبی‌های خود برای تولید ایده‌هایی مبتنی بر شرایط تاریخی و جغرافیایی کره (و نه واردات ایدئولوژی از کشورهایی چون شوروی) کرد و به تدریج با القای اصولی چون استقلال سیاسی، خودکفایی اقتصادی و اتکا‌ به ‌نفس در امور نظامی، حساب خود را از دو شاخه بزرگ مارکسیسم (لنینیسم و مائوئیسم) جدا کرده، برای خود یک روش حکومتی ویژه و التقاطی برگزید.

جمهوری دموکراتیک خلق کره، برخلاف نام رسمی‌اش نه جمهوری است، نه دموکراتیک است، نه مردمی است و علارغم تبلیغات رایج، به دلایل بسیار، کمونیستی یا چپ‌گرا هم نیست. شاید بتوان حکومت کره‌شمالی را در رسته ناسیونال-سوسیالیزم راست افراطی طبقه‌بندی کرد که نظام وراثتی مبتنی بر کیش فردپرستی هم چاشنی آن شده است

با این حال، حکومت کره‌شمالی به دلایل استراتژیک نزدیک به چین و شوروی ماند. اندکی پس از فروپاشی شوروی و در زمان زمام‌داری «کیم جونگ ایل»، واژه مارکسیسم-لنینیسم که برای تعارف در قانون اساسی کشور مانده بود حذف شد و در بازنگری سال 2009 نیز لغت «کمونیسم» به تمامی از قانون اساسی برچیده شد.

آن‌چه این‌روزها در کره‌شمالی می‌گذرد، از جابه‌جایی نظامیان و سیاست‌مداران ارشد گرفته تا اقدام به تغییر تدریجی شعارها و ورود قطره‌ای نماد‌هایی از جهان خارج؛ و هم‌چنین کوشش برای پیش‌برد طرح مناطق آزاد تجاری در مرزهای کره با چین و روسیه، تلاش‌هایی است که دولت پیونگ‌یانگ برای ادامه بقای خود به آن‌ها متوسل شده است. روی کار آمدن کیم جوان هم که مدتی با نام مستعار در سوییس تحصیل کرده و با دنیای خارج از چارچوب بسته کره‌شمالی آشناست، در تسریع تغییرات بی‌اثر نیست. تغییراتی که بالقوه می‌توانند پاشنه آشیل دیکتاتوری سلسله کیم‌ها محسوب شوند.

نوع حکومت کره‌شمالی (که نگارنده به اصلاح‌ناپذیر بودن آن اعتقاد دارد) بیان‌گر آن است که انجام اصلاحات هم از زاویه دیگری مقدمات سقوط دیکتاتوری «چوچه»‌ای کره‌شمالی را فراهم خواهد کرد. اگر زمام‌داران پیونگ‌یانگ دست‌کم نیم‌نگاهی به همان عقایدی بیندازند که بیش از شش دهه پیش کشورشان بر مبنای آن شکل گرفت، درخواهند یافت که سقوط حکومتی مانند آن‌چه آنان اداره می‌کنند، جبر محتوم تاریخ است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,