یکشنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۳
20 April 2014
گردونه مهر- بخش چهارم

«پهلوانان اسطوره‌ای ایران»

۱۳۹۱ مرداد ۰۳

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در بین پادشاهان کیانی «لهراسب» شخصیتی است که نام او به معنای «دارنده‌ی اسب تیزرو» است و تنها یک بار در اوستا آمده است و در گات‌ها نشانی از او نمی‌یابیم. در شاهنامه فردوسی، او از نژاد «فریدون» است و بزرگان و پهلوانان در آغاز با انتخاب او موافق نیستند اما پس از این‌که «کی‌خسرو» نژاد او را بازگو می‌کند و صفات نیکش را برمی‌شمارد، به فرمان‌روایی او تن می‌دهند. لهراسب پادشاهی دادگر بوده است. در «بلخ» آتش‌کده‌ای ساخته و بنا به روایت شاهنامه از همسرش که نواده‌ی «کی‌کاووس» است صاحب دو فرزند می‌شود: «گشتاسب» و «زریر». گشتاسب در جوانی با پدر به تندی سخن می‌گوید و از او تاج و تخت می‌خواهد و چون لهراسب هنوز چنین کاری را صلاح نمی‌داند، او آزرده ره‌سپار هند و سپس روم می‌شود و دختر قیصر روم «کتایون» را به همسری برمی‌گزیند. تا این‌که لهراسب، زریر را به دنبال او می‌فرستد، گشتاسب با کتایون به پیش‌گاه پدر بازمی‌گردد و لهراسب تاج و تخت را به او می‌سپارد و خود به آتش‌کده‌ی بلخ می‌رود. او در بلخ به نیایش و عبادت می‌پردازد و با ظهور زردشت در زمان گشتاسب، با این‌که فرتوت و ناتوان است، دین زردشتی را برمی‌گزیند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گشتاسب که نامش به معنی «دارنده‌ی اسب آماده» است، پنجمین شاه از سلسله پادشاهان کیانی است. نام او در گات‌ها آمده است و در متنهای پهلوی، بنای «آذربرزین مهر»، آتش مخصوص کشاورزان، به او نسبت داده شده است. در سی‌امین سال سلطنت وی زردشت ظهور کرد و آیین خداپرستى آورد و گشتاسب دین او را پذیرفت و از وی پشتی‌بانی کرد. گشتاسب به عنوان حامی زردشت، مقامی بس گرامی در متون اوستایی و پهلوی دارد؛ به خصوص در متن «یادگار زریران» که شرح نبرد دینی گشتاسب با «ارجاسب»، شاه خیونان(هون‌ها)، و پهلوانی‌های پهلوانان ایران پس از گرویدن گشتاسب به آیین زردشتی است. در این داستان آمده است که چون ارجاسب از موضوع دین‌آوری زردشت آگاه شد، دو وزیر خود را هم‌راه با نامه‌ای به دربار گشتاسب فرستاد و از او خواست تا آیین زردشتی را رها کند. پس از آن‌که گشتاسب پاسخ داد که وی هرگز کیش اورمزد را رها نخواهد کرد جنگ درگرفت. ارجاسب در یک حمله شهر بلخ را گرفت و برادر گشتاسب «زریر» در دفاع از بلخ و باختریان کشته شد.

گشتاسب ابتدا در جنگ شکست خورد، ولی بعد به تدبیر وزیر دانای خــود، پسرش «اسفندیار» را که در بند بود، آزاد کرد و به او وعده داد که اگر ارجاسب شاه تورانی را شکست دهد و خواهرانش را که در دست او گرفتارند نجات دهد تاج و تخت شاهی را به او واگذارد.

سپس اسفندیار (رویین‌تن) شروط پدر را پذیرفت و او نیز مانند رستم، هفت خان (هفت منزل) را پشت سر گذاشت. درباره‌ی چگونگی رویین‌تن شدن اسفندیار چنین آمده که وی در خان سوم با اژدهایی درگیر می‌شود و پس از نابود‌ کردن آن اژدها، در اثر زهری که از تن آن بیرون آمده بی‌هوش می‌شود. زهر تمام وجود او را به جز دیدگانش که بسته است فرا می‌گیرد و او را رویین‌تن می‌کند و این چنین تنها محل آسیب‌پذیر وی چشمانش می‌شود. در نهایت، اسفندیار با گذر از هفت خوان درنبرد با تورانیان، «ارجاسب» شاه تورانی را شکست داده و او را هلاک کرد و خواهران را نجات داد و به درگاه گشتاسب آورد. اما گشتاسب به وعده‌ی خود وفا نکرد و ماموریت دشوار دیگری که دستگیری «رستم» بود را برای اسفندیار در نظر گرفت، زیرا از پهلوانی‌های رستم نگران بود.

طبق روایت شاهنامه و در غم‌نامه‌ی مشهور «رستم و اسفندیار»، پس از کشته شدن اسفندیار به دست رستم، «بهمن» پسر اسفندیار نزد رستم پرورش یافت و گشتاسب هم در هنگام مرگ پادشاهی را به بهمن سپرد و درگذشت. برخی بهمن را با «اردشیر اول» هخامنشی ملقب به «اردشیر درازدست» مطابقت داده‌اند و از این به بعد است که بخش اسطوره‌ای شاهنامه به تدریج به تاریخ وصل می‌شود. پس از بهمن، دخترش «هما» و پس از هما، پسرش «داراب» فرمان‌روایی را در دست می‌گیرند. داراب در یکی از نبردهای خود با روم، با «فیلقوس» (فیلیپ مقدونی) روبه‌رو می‌شود و سپاه او را درهم می‌شکند و پس از آشتی، داراب دختر او «ناهید» را به همسری برمی‌گزیند و به ایران می‌آورد. داراب از ناهید به دلیل نفس بدبویش دل‌چرکین می‌شود و او را که به «اسکندر» باردار است به روم بازمی‌گرداند و اسکندر در خانه فیلقوس به دنیا می‌آید. داراب همسر دیگری برمی‌گزیند و «دارا» از او زاده می‌شود. این دارا همان «داریوش سوم» هخامنشی است که جانشین پدر می‌شود و در برابر اسکندر شکست می‌خورد، ولی با چنین افسانه‌ای، ایرانیان برای اسکندر، نژاد ایرانی قایل می‌شوند و او را برادر داریوش به شمار آورده‌اند، در حالی‌که در متنهای دینی، اسکندر همیشه با لقب گجسته (ملعون) مورد نفرین است و در روایت‌های دینی، سوختن اوستا به او نسبت داده شده است. سرگذشت افسانه‌ای اسکندر بدون شک منشا ایرانی و پهلوی ندارد و در اصل از منابع رومی و سریانی به عربی و از آن‌جا به آثار زبان فارسی راه یافته است.

بعد از اسکندر نیز مطابق روایت‌های دیگر و شاهنامه، شاهان محلی که از نظر تاریخی با اشکانیان مطابقت داده می‌شوند، زمام قدرت را در دست می‌گیرند تا نوبت به «اردشیر» ساسانی برسد که برای دین زردشتی زندگی دوباره ای را رقم می‌زند.

منبع: تاریخ اساطیری ایران، نویسنده: دکتر ژاله آموزگار، انتشارات سمت

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

| Print انتشار مطلب

TAGS: , , , , , , , ,