شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«مهار آگاهی»

۱۳۹۱ مرداد ۰۵

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

شاید انتظار نداشته باشیم خشونت را در کلام یا گفت‌وگوهای آکادمیک و یا نقدهای علمی و تئوریک بیابیم بلکه عادت کرده‌ایم خشونت را در شکل مجتمع و هر روزه‌ی آن، چون خشونت‌های خانگی، تعرض‌های جنسی و نابرابری‌های اجتماعی ببینیم ولی واقعیت این است که خشونت جنسی در نوع اول، از آن‌جایی‌که نهادینه و موقر جلوه می‌کند و خود را در شکل تفکر و نظام زبانی مردسالارانه به کرسی می‌نشاند و هم‌چنین برای شخص سومی که ناظر ماجراست غیرملموس است به خلاف خشونت نوع دوم که معمولن آن‌قدر بی‌پرده و بی‌مهابا حتا نسبت به نورم‌های جامعه‌ی مردسالار، قد راست می‌کند که چنین بی‌نظمی حتا اگر نخواهیم هم به چشم می‌آید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از گذشته تا به امروز نبوغ و توانایی هر زنی را به نیرویی مردانه وابسته دانسته‌اند. برای نمونه همواره نام پروین اعتصامی در کنار نام پدرش آورده شده است. نبوغ سرشار و نوآوری شاعرانه‌ی فروغ فرخزاد را نه در پشتکار و اندیشه‌ی زنانه‌اش، بلکه به‌واسطه‌‌ی حضور اشباح مردانه در هستی او دانسته‌اند. از نمونه‌های دیگری چه در ایران و چه جز آن می‌توان نام برد ولی همین کفایت می‌کند که دریابیم همیشه از زن جز زایده‌ای از حضور مردانه و مازادی از مردبودگی پذیرفته نشده است. این موضوع را به‌ عینه می‌توان برای نمونه در برخورد منتقدان با گروهی از زنان نظریه‌پرداز و ادیب پی گرفت. این منتقدان لزومن از دسته‌ی مردها نیستند چرا که مردسالاری و داعیه‌ی پرداختن به نظم مردانه به‌صرف مردبودگی در کسی خلاصه نمی‌شود و زنان زیادی پرچم‌دار اصول مردسالارانه در ساحت تئوری هستند.

امروزه نیز به مدد فضای ناهم‌گونی که ما در آن به سر می‌بریم و شکاف‌هایی که بین فضاهای رسمی و غیررسمی ما به چشم می‌خورد، سخن گفتن از زنان و نیازهای‌شان در فضاهای مختلف سیاسی، اجتماعی و حتا شخصی را نه تنها هنجارهای حکومت موجود برنمی‌تابد بلکه هنجارهای فرهنگ مردسالار ما که همیشه فرهنگ شرم‌گینی را به‌خصوص برای زنان تبلیغ می‌کنند نیز تحمل نخواهد کرد. صحبت از زنان و تمام زوایای آنان و همین‌طور مردان و کنکاش ایشان و فراتر از این، کنکاش در انسان و شناختن وجود او جدای از دوالیته‌ی موجود، نیازمند پژوهشی است که این پژوهش در راستای پیش‌رفت خود نیازمند پژوهش‌هایی است که گاهی بی‌پروایی، شجاعت جسارت و گذشتن از باورها و حتا بی‌شرمی را می‌طلبد که در این راستا مجبور به شکستن مرزهای زیادی است که تاکنون با تعصب پاسداری شده‌اند و اینک باید از آن مرزها گذشت، اما واقعیت این است که تا زمانی‌که چنین اشباحی بر فراز گفتمان‌های مربوط سایه انداخته باشند، ما برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب راه دشوار و حتا غیرممکنی را پیش رو داریم.

بدیهی است نوع نگاهی که به زنان در سرزمین ما وجود دارد، واجد سلامت رفتاری و ارتباطی نیست و تضادی که میان اصل و توهمی که در اثر یک‌سری توافقات ایجاد شده است، در ساختار مربوط به امور زنان یک نوع خشونت و بی‌نظمی را به‌وجود آورده است که این توافقات توهمی هم به‌دنبال خود گروهی از پیش‌ادراکات و پیش‌فرض‌ها را به دنبال دارد و بنابراین خشونت رایج بر زنان به‌صورت امری نامحسوس درآمده است. این پیش‌ادراک‌ها نقش خود را در ساختار روابط چنان ایفا می‌کنند که این روابط را در ساختار اشتباه خود به‌صورت متعارف درآورده‌اند که در پس معناهای خود تظاهر به انسجام در ان به چشم می‌خورد در صورتی‌که با تلنگری دچار فروپاشی می‌شوند.

شگفت این‌که این بنای به‌ظاهر مستحکم نظم برساخته از تفکر مردانه، آن‌قدرها هم که تصور می‌شود استوار نیست. باید به پیشینه‌ی آن توجه نشان داد و روند آن را پی گرفت تا دانست آن‌چه به‌عنوان قدرت مردانه از آن یاد می‌شود، چیزی به‌جز دوری از انسان نیست. باید شروع کرد به کشف مجراهای هستی‌بخش تا در این مسیر بتوان به حوزه‌ای انسانی‌تر دست یافت. باید تمرین کرد تا انسان را این بار هم بتوان از پس تمام این متناقض‌گویی‌ها و جداسازی‌ها دید در زمانی‌که در سرزمین ما تفکیک جسیتی واژه‌ای است که نه در پرگویی‌های حکومتی یا خط و نشان‌های قوه‌ی قهریه، نه در متن‌های مکتوب و نقدهای تند و تیز، بلکه در بطن جامعه داخل شده است و این بار نه تنها زن را فرو می‌کاهد بلکه مرد را نیز به‌مثابه یک ابژه‌ی معیوب فاقد کنترل و تصمیم‌گیری معرفی می‌کند و از همه مهم‌تر انسان را از این میانه برمی‌دارد و به تعریف‌های خام‌دستانه از اخلاق به نفع نظم دل‌خواه خود تن می‌دهد. این گونه است که دیگر حتا ابژه‌ی جنسی زنانه نیز رنگ می‌بازد و به‌سمت هستی تخیلی خود در حال رجعت است. شاید فاصله‌ی میان نقد شاعر زن جوانی در محفلی و چسباندن برچسب فروغ‌بودگی به او تا جداسازی جنسیتی و تعیین تکلیف برای پوشش مردمان فاصله‌ی زیادی به‌نظر آید ولی واقعیت این است که آن جماعتی که نخست را می‌پذیرند، آماده‌ی پذیرش امر دوم هم هستند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,