شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته- قسمت نخست

«ظرف‌های هم‌اندازه»

۱۳۹۱ مرداد ۰۷

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

این روزها صحبت از انرژی مثبت و منفی جای ترس از بهشت و جهنم را گرفته است، مردم به‌جای صحبت از خدا از کائنات و انتقام آن حرف می‌زنند، شیطان را گاهی می‌پرستند و گاهی هم جایش را به موجودات دیگری می‌دهند که قرار است زمین را تسخیر کنند و انسان‌ها را به بردگی خود درآورند، حالا که دیگر مردم سخن گفتن از جن و آل را دور از تمدن و مدرن‌بودگی می‌دانند، خود را به داستان‌های خون‌آشام‌ها، موجودات فضایی و گرگ‌نماها مشغول می‌کنند، در هر گوشه‌ای ملغمه‌ای از دین‌ها و آیین‌های متفاوت و گاهن متضاد می‌بینیم که کنار هم ناجور شده‌اند ولی به لباس چهل‌تکه‌ی انسان امروزی جور می‌آیند. هر گوشه علمی بر پاست و عزای سیاووش، حسین، مسیح یا هر کسی که با آیینی ویژه به پا خواسته است، برای مرده‌ها غذا می‌گذارند، به‌خاطر اعتقادی که نمی‌دانند جهاد می‌کنند، باران نباریده را نشان از قهر خدا یا همان نیروی کائنات می‌دانند و برای تغییر احوال‌شان به دامان طالع‌بینی و فال‌گیری پناه می‌برند و این همان دنیایی است که ما در آن زندگی می‌کنیم و مدام بت‌های جدیدمان را می‌سازیم مثل آن زمان که مجسمه‌ی غول‌آسای «مرلین مونرو» را در آب دریاچه‌ای قرار دادند و مردم پارو زنان به دیدن او رفتند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

با نگاهی به تاریخ جهان درمی‌یابیم که هیچ‌گاه گذشته‌ی ما و هرگز حال ما، خالی از دست‌آویزهای این‌چنین نبوده است و جالب‌تر این‌که قدرت‌های بزرگ جهان در عرصه‌های مختلف از ویژگی‌های این‌چنینی انسان نهایت بهره‌برداری را می‌کنند. آدمی همیشه نیاز به دنیایی در جای دیگر داشته، آدمی همیشه نیاز داشته تا کارهای خود را به جایی معطوف بداند و آدمی همیشه این‌گونه بوده است همان‌طور که همیشه این‌گونه خواهد ماند ولی باز هم از خود می‌پرسیم که آیا به‌راستی انسان در هر شرایطی به خدا یا هر چیزی برای پرستش، به وهمی برای ترس، به نیرویی برای تردید، به بازدارنده‌ای خارجی برای کنترل، به ضرورتی جاویدان برای زندگی و به حربه‌ای برای توجیه خشونت‌ورزی و تحمل نکردن دیگری نیاز دارد؟ آیا انسان همیشه در صدد است تا مسوولیت خود را به فرد یا نیرو یا دنیا و هر چیز دیگر جز خود انتقال دهد و آیا به‌طور حتم، آدمی آن چیزی را که اعتلا می‌بخشد به‌خاطر این بر می‌سازد تا آن را از آن‌چیزی که در خود نمی‌خواهد پر کند؟ آیا آدمی کاری به‌جز فرافکنی هم دارد؟ پرسش بعد ما کمی هراس‌آور است و این‌که آیا آدمی پس از حذف همه‌ی این سیلوهای ذخیره‌ی مبادا همان چیزی خواهد بود که هم‌اکنون است؟ آیا انسان امروزی به همه‌ی این‌ها نیاز دارد و به چه دلیل هر روز آن‌ها را به شکلی می‌نمایاند؟

دوست داریم که خدایی باشد و از ما مراقبت کند، دوست داریم در هر لحظه تنها نباشیم و تصور کنیم که نیرویی همیشه چشم به ما دوخته است تا دست از پا خطا نکنیم، دوست داریم سنگ‌ها را به خانه بیاوریم یا با صرف هزینه‌ی زیاد، اتلاف زمان فراوان و طی مسیری طولانی به ملاقات سنگ‌ها برویم تا در برهم‌کنشی آیینی دچار خلسه شویم و همه‌ی این‌ها را دوست داریم چرا که حضورشان نقصانی را التیام می‌بخشد و از آن بیش‌تر، آن نقصان را تبدیل به قدرت و انرژی می‌کند و این گونه ما را در سطح دیگری از تقسیم قدرت می‌نشاند. در این‌جا اهمیتی ندارد که چقدر وجود خدا واقعیت دارد، چقدر سنگ‌ها یا ستاره‌ها می‌توانند در زندگی فرد موثر باشند یا به چه میزان می‌توان به حضور در دنیاهای موازی اطمینان پیدا کرد، بلکه بودگی یا نابودی این‌ها آن‌قدرها مهم نیست که دلیل تمسک به آن‌ها از سوی بشر جالب توجه است. یا خدا وجود دارد و یا ندارد، یا انرژی‌های موثر بر انسان می‌توانند کاری بکنند یا نمی‌توانند ولی تعیین نقش این موارد توسط انسان در زیست او به‌قدری غیر معقول و غیر واقعی است که باید در جای دیگری به‌سراغ دلیل رفت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. خسرو
    1

    مطلب بسیار جالبی بود، باز هم در این مورد بنویسید ، ممنون